7 روز پیش خبر وقوع زلزلهای در پورتوپرنس پایتخت هائیتی زبان به زبان گشت، پیش از این که تصاویر و فیلمهای آن منتشر شود، 7 ریشتر فقط یک عدد بود، پورتوپرنس فقط شهری حقیر روی نقشه جهان و زلزله، بلایی ناگهان و ناروا که پابرهنههای پایتخت هائیتی را غافلگیر کرده بود، اما تصاویر که منتشر شد، فیلمها که در رسانههای تصویری به نمایش درآمد، جسدها که از 50 هزار به 100 هزار و از 100 هزار به 200 هزار نفر رسید و پیشبینیهایی ناامیدانه تا مرز 500 هزار نفر هم تخمینشان زدند، فاجعه فهمیدنیتر شد و همه را به وحشت انداخت از قیاس شهرشان با هائیتی زلزلهزده که مبادا فردا نوبت آنها شود.
برای ایرانیها 7 روز گذشت تا بالاخره دکتر بهرام عکاشه، پدر زلزلهشناسی ایران جرات کرد نفوس ناخوش بزند و از زلزله تهران به خبرگزاری مهر بگوید که میزان خسارت و تلفات احتمالی آن 10 برابر هائیتی خواهد شد و این یعنی فاجعهای بیسابقه در تاریخ که هیبتش احتمالا دامن همه کشور را میگیرد، یعنی دستکم دو سه بار تیتر یک روزنامههای جهان شدن، یعنی مردههای تصاعدی و زندههایی که از شدت فلاکت آرزوی مردن میکنند.
پای زلزله که به تهران برسد، مرگ که بالهایش را بر شهر ناایمنمان بگسترد، فاجعه طوری جهان را تکان میدهد که احتمالا همه، هائیتی را از یاد میبرند و آنوقت نقل تاریخدانان جهان میشویم که بنویسند: تهران شهری بود با مردمی بیخیال، مسوولانی بیگانه با مدیریت بحران و کارشناسانی که از ترس مشوش شدن افکار عمومی، زلزله حتمی را در شهرشان کتمان میکردند، شهری بود که متولیان شهریاش گمان کردند خودشان را اگر گول بزنند، زلزله هم گول میخورد، شهری بود 220 ساله با بافتهای فرسوده و 12 میلیون نفر جمعیت که خیابانهایش فقط به اندازه 500 هزار دستگاه خودرو ظرفیت داشت اما بیش از 5/3 میلیون دستگاه وسیله نقلیه در معابر پایتختش میخزیدند، شهری بود با خانههای فکسنی و گسلهای سرکش، شهری بود که مردمش همیشه پیشبینی میکردند در هوای آلودهاش خفه شوند اما زمین پیشدستی کرد و شهرشان را از روی همه نقشههای جهان خط زد، شهری بود...، تهران شهری بود خلاصه خودش!