آیا مقتول را می شناختی؛ نه ، او را 2بار در بیمارستان دیدم که به ملاقات مادرش آمده بود.
چه انگیزه ای باعث شد تا او را به قتل برسانی؛
من فکر می کردم با کشتن او حداقل 250گرم طلا به دست می آورم ؛ اما او هیچ طلایی در دست نداشت و من اشتباه می کردم.
پس از جنایت چه کردی؛ جسد را به موتورخانه قدیمی بیمارستان بردم و آن را در زیرسنگ های مرمر مخفی کردم . بعد از آن به خانه رفتم و منتظر شدم تا هوا تاریک شود ، وقتی هوا تاریک شد ، با پوشیدن لباس سیاه دوباره به بیمارستان آمدم و با تیشه ای که تهیه کرده بودم ، در زیر درخت انجیر زمین را کندم و بعد هم جسد را در آنجا دفن کردم ؛ ولی چون عجله داشتم ، دست او بیرون ماند.
سابقه دار هستی؛ یک سابقه دارم ، اتهام من ، ارتباط نامشروع است.
جرم دیگر؛
چندی پیش نزدیک به 5/2 میلیون تومان از فروشگاه بیمارستان سرقت کردم .
بعد از جنایت ناراحت نشدی؛ چرا ؛ اما دیگر همه چیز تمام شده است چون می دانم مرا اعدام خواهند کرد.
گفتگو با پدر مقتوله
پدر مقتول نیز روز پنجشنبه در محل کلانتری در حالی که می گریست پاسخگوی سوالات خبرنگار ما بود.
آقای وکیلی شغل شما چیست؛ من یک کارگر هستم.
تصور شما از این جنایت چیست؛ قاتل خیلی بیرحم است و تصور می کند باید بابت این جنایت به او پاداش پرداخت شود.
شما قاتل را دیدید؛ بله ، ای کاش پیش از ماموران ، من او را دستگیر می کردم .
با او صحبت کردید؛ به او گفتم ، اگرچه من فقیر هستم ؛ اما همه زندگی ام را می فروشم تا او را مجازات کنم ؛ چون دختر 15ساله من مظلوم بود و به هیچ کس آزاری نرسانده بود. من نمی دانم دختر من چه گناهی مرتکب شده بود ، قاتل می گوید به خاطر طلای ندیده ، دخترم را کشته است .
چه درخواستی از مسوولان داری؛ اشد مجازات برای قاتل تا درس عبرت سایرین شود.