سجادی در فیلم سینمایی «تردست» به سراغ فضایی طنزآمیز رفته است؛ فضایی که در سینمای ایران گهگاه با استقبال شدید و به تعبیری هجوم فیلمسازان مواجه میشود و گاه برای مدتی در یک سکوت فرو میرود.
داستان فیلم «تردست» از قصههای سهل و ممتنع سینمای ایران است. داستانهایی که مرز آنها با لودگی و ابتذال بسیار باریک است و با اندک بیدقتی، فیلم طنز جای خود را به اثری ضعیف و بیمایه میدهد که به جای تشویق مخاطبان، تخریب آنها را به دنبال میآورد.
داستان تردست فضایی فانتزی دارد. قصه درباره مادری است که سالها پیش فوت کرده و حالا در قالب یک روح به پسرش نزدیک میشود. او به عنوان روح، قابلیتهای زیادی دارد تا در شرایط و فضاهای مختلفی حضور یابد و فرزندش را درکارهایی که انجام میدهد، کمک کند.
فیلم ارجاعهای مختلفی به یکی از فیلمهای قدیمی سینمای ایران دارد و همان ابتدا به تماشاگر گفته میشود که قرار است منتظر یک گنج قارون ایرانی باشد. با چنین چارچوبی، داستان ساختار چندان پیچیدهای ندارد و موضوع سادهای را دستمایه کار خود قرار میدهد. اسد جوان اول داستان خودرویی را سرقت میکند که داخل آن جسد نیمه جان مردی است که از سوی رقبایش دزدیده شده و قرار است به قتل برسد. اسد به طور اتفاقی این مرد را نجات میدهد و با انتقال او به خانهاش متوجه میشود، مرد فردی ثروتمند است. این ماجرا سبب ورود اسد به زندگی خانوادگی این مرد میشود و با کمک دختر این مرد، به جنگ رقبای او میرود.
یکی از امتیازهای ویژهای که تردست بخوبی از آن بهره برده، کارگردانی آن است. در چنین فیلمهایی که نوع خاصی از کمدی را به دور از لودگی ارائه میکند، بازی بازیگران اهمیت فراوانی دارد و اساسا شیوه تبدیل متن به تصویر است که کیفیت فیلم را مشخص میکند. در بیشتر فیلمهای سینمای ایران که فضایی طنز را دستمایه خود قرار میدهند، انتخاب بازیگر با سهلانگاری مواجه میشود و به جای انتخاب بازیگر، افرادی مقابل دوربین قرار میگیرند که میتوانند دیالوگهای فیلم را به شکلی خندهدار بیان کنند. حال آن که در این فیلم ترکیب بازیگرانی همچون گوهر خیراندیش، سیروس ابراهیمزاده و بهزاد فراهانی در کنار چهرههایی همچون شهرام حقیقتدوست، نیوشا ضیغمی و امیر جعفری به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل میشود و بخش عمدهای از جذابیت فیلم را شامل میشود؛ البته رابطه میان گوهر خیراندیش و شهرام حقیقتدوست به عنوان رابطه مادر فرزندی بشدت یادآور نوع رابطه گوهر خیراندیش و امیر جعفری در سریال «اشکها و لبخندها» است که نوروز امسال پخش شد. گفتنی است که تردست 4 سال پیش ساخته شده است و قاعدتا این شباهت دلیل دیگری بجز اقتباس محمدعلی سجادی از این سریال تلویزیونی دارد.
در مورد بازی بازیگران نباید این نکته را از یاد ببریم که بخش عمدهای از تنوع و جذابیت بازیها محصول ایجاد بستر مناسبی برای فعالیت بازیگران است. در چنین بستری است که بازی امیر جعفری به شکلی یکدست و شیرین جلب توجه میکند و توانایی دیگری از این بازیگر را نشان میدهد. جعفری، در فیلمها و سریالهای مختلف، نقش جوانی لوس را بازی کرده، اما شخصیت او در این فیلم با تکیه کلامی که مرتب یادآور میشود نام او کامبیز است، هرچند تا حدودی شخصیت صمدآقا در فیلمهای پیش از انقلاب را تداعی میکند، اما سرشار از جزییات و ریزهکاریهای مختلفی است که آن را شیرین میکند.
دستاندرکاران فیلم تردست، مسابقهای را برگزار کردهاند تا از نظر مخاطبان فیلم، علت توقیف پنجساله آن را جویا شوند. واقعیت این است که فیلمی مانند تردست، با وجود مزیتهای حرفهای و قابل توجه آن، اثری سوءتفاهم برانگیز است که اگر فردی با طنز موجود در آن ارتباط درستی برقرار نکند و بخواهد برای فضای خیالی و فانتزی فیلم ما به ازاهای واقعی بتراشد حتما با اثری مواجه میشود که سرنوشتی جز توقیف در انتظار آن نیست.
فیلم بنا بر منطق فانتزی خود در برخی صحنهها چارچوبهای واقعی را میشکند و با طنز و شوخی با قصه خود مواجه میشود. مثلا در جایی که پدر و دختر به هم میرسند، دوربین قصد نمایش این صحنه را دارد، اما اسد خطاب به دوربین میگوید: تو که نمیتونی نشون بدی چرا ذوق زده میشی؟!
از طرفی فضای فیلم بشدت شاد و شنگول است و طنز فراوانی را به مخاطب خود تزریق میکند. برخی شخصیتها مانند شخصیتی که نقش او را بهزاد فراهانی ایفا میکند نیز به دلیل ارجاعهای خاصی که به جنبههای مذهبی او میشود بشدت سوءتفاهمبرانگیز است. میتوان موارد فراوانی از این دست را در فیلم تردست پیدا کرد و با استناد به همینها فیلم را توقیفی دانست، اما مشکل اصلی این است که در ممیزی فیلمهای سینمای ایران، به جای آنکه فیلم به عنوان یک کلیت دیده شده و تاثیر آن بر مخاطب ارزیابی شود، به شکل جزء به جزء دیده میشود، اما کلیتی مانند تردست فیلمی نیست که مخاطب خود را به راههای تیره و تار هدایت کند.
رضا استادی