یک آلبوم عکس در‌کنار جسد

در تمام مدتی که به عنوان قاضی در دادگستری خدمت کردم همیشه در دادگاه‌های کیفری بودم و افت و خیز‌هایی که پرونده‌های کیفری دارد خاطرات زیادی را برایم رقم زده است. به یاد دارم حدودا 10‌سال قبل در یکی از شهرستان‌ها رئیس شعبه‌ای بودم. یک روز خبر دادند دختر جوان دانشجویی در خانه‌اش به قتل رسیده است.
کد خبر: ۳۰۵۰۸۲

من به عنوان قاضی کشیک در محل حاضر شدم و صحنه را به دقت مورد بررسی قرار دادم. دخترجوان به طرز فجیعی به قتل رسیده بود و من باید صحنه را به دقت بررسی می‌کردم. دخترک بیش از 18 ضربه چاقو خورده و مورد تعرض هم قرار گرفته بود. او فرزند یکی از معروف‌ترین خانواده‌های شهر بود.

معروفیت خانواده این دختر و نجابت او باعث شده بود که افکار عمومی در آن شهر به شدت تحت تاثیر قرار گیرد. زمانی که صحنه جرم را بررسی می‌کردم متوجه شدم آلبوم عکسی کنار جسد است.

برادر مقتول گفت: این آلبوم شخصی خواهرم است و عکس‌هایش را در آن نگهداری می‌کرده است. 4 عکس از آلبوم مفقود شده بود و این می‌توانست سرنخ مهمی باشد.

قسمت‌های دیگر خانه را مورد بررسی قرار دادم قطرات خون از کنار جسد شروع شده و تا پشت بام رفته بود. مشخص شد که قاتل از پشت بام فرار کرده است و از آنجایی که این قطرات در خیابان هم بود متوجه شدم او دچار جراحت شدیدی شده است.

دستور دادم تمام بیمارستان‌های شهر و اطراف شهر مورد بررسی ماموران قرار گیرد و هر کس که دچار جراحت شدید با چاقو شده است به دادگاه معرفی شود.

در حالی که کارهای دیگر پرونده داشت انجام می‌شد و 2 روز از این ماجرا گذشته بود خبر رسید جوانی که از ناحیه دست دچار مشکل شده و تاندون‌های دستش بریده شده است در اتاق عمل است. ماموران پرستار این جوان را مورد بازجویی قرار داده بودند و گفته بودند 4 قطعه عکس که متعلق به یک دختر است باید همراه این پسر باشد.

پرستار گفته بود روزی که او را آوردند من داشتم کارهایش را انجام می‌دادم که دستم با تابلوی هیس که در بیمارستان نصب بود برخورد کرد و چند قطعه عکس از پشت آن افتاد.

من نمی‌دانم این عکس‌ها متعلق به پسر زخمی است یا نه من فقط آن را پیداکردم.

زمانی که عکس‌ها را به من تحویل دادند متوجه شدم که این عکس‌ها متعلق به دختر جوان است.

بعد از این‌که پسر جوان از اتاق عمل بیرون آمد و وضعیت مناسبی پیدا کرد او را مورد بازجویی قرار دادم. او اعتراف کرد که دخترک را به قتل رسانده است.

دخترجوانی به طرز فجیعی به قتل رسیده بود و من باید صحنه را به دقت بررسی می‌کردم. دخترک بیش از 18 ضربه چاقو خورده و مورد تعرض هم قرار گرفته بود. او فرزند یکی از معروف‌ترین خانواده‌های شهر بود افکارعمومی به شدت تحت تاثیر قرارداشت

او گفت: ما در دانشگاه با هم آشنا شدیم و من از او خوشم آمد سعی می‌کردم کاری کنم که توجه او را جلب کنم اما به من بیمحلی می‌کرد. سعی کردم خودم را شبیه یکی از هنرپیشه‌های هندی کنم تا به من توجه کند. باز هم بی‌محلی کرد تا این‌که به خواستگاریش رفتم جواب منفی شنیدم. هیچ راهی برای این‌که بتوانم با او ازدواج کنم وجود نداشت، کلافه بودم و اصلا حال خوبی نداشتم. شرایط روحی بدی داشتم شب قبل از حادثه بدنم به شدت داغ شده بود و در حالت عادی نبودم. روز حادثه به خانه‌اش رفتم و به زور او را مورد تعرض قرار دادم. سعی می‌کرد مقاومت کند اما من با ضربه چاقویی که به او زدم ناتوانش کردم و او را مورد آزار قرار دادم و بعد هم ضربات متعدد چاقو زدم. سعی می‌کرد مقاومت کند، نتوانست و من زخمی شدم.

وقتی او را کشتم عکس‌هایش را برداشتم چون عاشقش بودم و از خانه فرار کردم. خودم را به بیمارستان رساندم. باید من را به اتاق عمل می‌بردند عکس‌ها را پست تابلوی هیس قرار دادم و به اتاق عمل رفتم وقتی بیرون آمدم هرچه گشتم پیدایش نکردم و بعد هم که شناسایی شدم.

حرف‌های این پسر و نوع دستگیری‌اش خیلی برایم عجیب بود. من تصمیم گرفتم با توجه به جوی که در سطح شهر به وجود آمده است هرچه زودتر او را مجازات کنم تا آرامش دوباره به شهر بازگردد.

ظرف مدت 6 روز او را محاکمه کردم و حکم صادر شد. بهصورت دستی پرونده را بهدیوان عالی کشور بردیم و حکم تایید شد. رئیس قوه قضاییه هم دستور اجرای حکم را صادر کرد. 6 روز از قتل دختر جوان می‌گذشت که قاتلش در ملاء عام اعدام شد.

اما این پایان پرونده برای من نبود. خانواده قاتل از من شکایت کردند و گفتند که دادرسی ناعادلانه بوده است. اما اینطور نبود و بعد از رفت و آمد‌های بسیار ثابت شد که من همه کارها را مطابق قانون انجام داده‌ام و حتی از دستگاه قضایی به خاطر سرعت عمل و دقت در پرونده تشویق شدم.

حسن تردست

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها