چندی پیش رسانهها خبر دادند که پرونده 4پسر نوجوان که اقدام به کیفقاپی و موبایلقاپی در سطح شهر تهران میکردند برای رسیدگی به دادگاه عمومی تهران رفت. این چهار پسر 16 تا 18 ساله قبلا نیز به خاطر کیفقاپی و دزدی موبایل دستگیر و به خاطر کمی سنشان به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شده بودند که پس از آزادی اقدامات مجرمانه خود را از سر گرفتند.
در گوشه دیگری از شهر یکی از وکلای دادگستری خبر داد بتازگی وکالت نوجوان 15 سالهای را به عهده گرفته است. این نوجوان به همراهی 2 دوست دیگر که یکی دو سال از او بزرگتر بودند نقشه دزدی از مغازهای را ریختهاند و یکی از آنها حین دزدی مرتکب قتل شده است. 2 همدست این نوجوان 15 ساله قتل را به گردن او انداختهاند و او هماکنون محکوم به قصاص است. این نوجوان به گفته وکیلش بسیار باهوش و اهل مطالعه بوده، اما به دلیل فقر مالی خانواده به دوستی با این دو فرد و دزدی روی آورده است.
در خبری دیگر 3 نوجوان اسیدپاش بازداشت شدند. دو تن از اعضای این گروه اسید پاش 15 ساله و دیگری 19 سال دارد. آنها چند سال پیش به طور اتفاقی در خیابان با هم آشنا شدند. وضعیت اقتصادی و فرهنگی هر 3 نفر شبیه هم بود. تمامی آنها فرزندان طلاق بودند و نامادری آنها را بزرگ میکرد. آنها خودروها را به صورت دربست کرایه میکردند و بعد با پاشیدن اسید روی راننده اموال او را سرقت میکردند.
در همین حال روزنامهها خبر دستگیری نوجوانی را منتشر کردند که با دستبرد به گاوصندوق پدرش، 15 میلیون تومان طلاو جواهر را سرقت کرده بود. در خبر دیگری از دادسرای جنایی تهران، خبر دستگیری سه نوجوان 15 تا 17 سال پخش شد که به صورت گسترده در محلههای خلوت تهران مردم را با چاقو تهدید و اقدام به زورگیری میکردند.
همانطور که در مثالها دیدیم، سرقت در فهرست جرایم نوجوانان مقام اول را دارد، اما جرایم نوجوانان به سرقت محدود نمیشود. قتل، تجاوز، قاچاق مواد مخدر و... جرایمی هستند که در میان نوجوانان به وفور دیده میشوند.
اما نوجوان کیست؟ آیا منظور از بزهکاری نوجوانان جرمهایی است که در سنینی پایین سن قانونی واقع میشود؟ بنا بر تعاریف مشهور، بزهکاری پدیده اجتماعی جهانی است که معمولاً برای جرایم نوجوانان زیر18 سال به کار برده می شود. در کشورها بزهکاری به مجموعه کل جرایمی گفته میشود که در صورت ارتکاب، مجازاتهایی از قبیل قصاص، دیه ، حدود و تعزیزات را در پی دارد.
شهرام محمدی، جرمشناس در این باره توضیح میدهد: «به لحاظ حقوقی سن 9 سال قمری برای دختران و 15 سال قمری برای پسران به عنوان سن مسوولیت کیفری تام در نظر گرفته شده است و تمامی افرادی که بالای این سن مرتکب جرم شوند مشمول بزهکاری نوجوانان میشوند و با آنها برخورد قانونی میشود، اما به لحاظ جامعهشناختی سن مسوولیتپذیری 18 سال است. با توجه به تفاوت تعاریف از نوجوانی، بزهکاری نوجوانان را باید از دو دیدگاه تعریف کرد. دیدگاه حقوقی و جامعهشناختی.»
او اضافه میکند: «از دیدگاه حقوقی اگر پسری در 16 سالگی مرتکب جرمی شود، بزهکار نوجوان به حساب نمیآید بلکه فردی بالغ است، اما از دید جامعهشناختی او نوجوانی است که مرتکب بزه شده است.»
به گفته این جرمشناس، بزهکاری نوجوانان در سراسر جهان افزایش یافته و کشور ما هم از این کل مستثنا نیست. اما چرا؟
تحقیقات صورت گرفته در کانونهای اصلاح و تربیت کشور نشان میدهد، خانواده مهمترین عامل است. به طوری که 65 درصد اطفال کانون با پدر و مادر خود اختلاف نظر و تضادهای فکری و ذهنی داشتهاند و این اختلافها انگیزه عصیان و بزهکاری آنان بوده است.
مریم رامشت، روانشناس نیز این نکته را تایید میکند: «خانواده مهمترین نهاد جامعه است و جامعهای سالم است که خانوادههای آن سالم باشند. اگر تاریخچه خانوادگی افرادی را که مرتکب بزه شدهاند بررسی کنیم متوجه میشویم که این افراد از خانوادههای آسیبدیده میآیند. مثلا یکی از افراد خانواده آنها سوءمصرف مواد مخدر داشته، پدر و مادر از هم جدا شدهاند یا در خانواده طلاق خاموش رخ داده است. یعنی روابط عاطفی پدر و مادر با یکدیگر و گاهی با فرزندان سرد بوده است. در مواردی هم سابقه بزه در خانواده وجود داشته است.»
رامشت ادامه میدهد: «اینکه والدین خود چگونه تربیت شده و در روابط اجتماعی چه رفتاری دارند روی فرزند تاثیر میگذارد. خانوادهها مدلهای تربیتی مختلف دارند. بعضی از خانوادهها مستبد و کنترلکننده هستند. در چنین خانوادههایی فرزندان احساس تحقیر و خشم میکنند، اما این خشم را بنا به دلایل مختلف فرو میخورند. این خشم فروخورده یا تبدیل به افسردگی میشود یا در جای دیگر مثلا در قالب بزه در جامعه بروز میکند.»
خانوادههای بیش از حد آسان گیر و رها هم به نظر این روانشناس، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق میدهند: «بعضی خانوادهها کنترل لازم را روی فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش کج است به او تذکر نمیدهند و روی ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمیکنند. وقتی کنترل از سوی خانواده وجود ندارد توقعات فرد از جامعه بالا میرود و فکر میکند باید هر کاری را انجام دهد بیآنکه کسی مانعش شود. و به این ترتیب ممکن است کاری انجام دهد که خلاف قانون و هنجارهای جامعه باشد.»
به نظر این روانشناس خانوادههای عادی هم ممکن است بستر وقوع جرم را آماده کنند: «در مواردی ظاهر خانواده عادی است، اما یک جای کار میلنگد. مثلا والدین به تهیه خورد و خوراک و مسکن برای فرزندانشان اهمیت میدهند و فکر میکنند وظیفه دیگری در قبال آنها ندارند. این در حالی است که فرزندان تشنه محبت هستند. بسیار دیده شده نوجوانی از یک خانواده متمول و پدری پولدار دست به دزدی زده است.»
حال خانوادهها باید چه کنند؟ این روانشناس پاسخ میدهد: «مهمترین راه شناخت الگوی رفتاری مناسب با فرزندان کسب دانش از طریق آموزش دیدن است. نهادهای بزرگ جامعه مانند صدا و سیما، آموزش و پرورش، شهرداری، سازمان ملی جوانان و بهزیستی باید طی برنامههای مدونی به خانوادهها آموزش دهند که چه رفتاری با فرزندان خود داشته باشند. متاسفانه در این زمینه کاری جدی صورت نگرفته است.»
در میان هزار و یک دلیلی که ممکن است برای گرایش نوجوانان به بزهکاری ذکر شود، تاثیر گروه همسالان اگر از خانواده بیشتر نباشد کمتر هم نیست. علیرضا کیهاننیا، روانشناس در توضیح تاثیر گروه همسالان میگوید: «معلم اول بچهها تا سن 7 سالگی پدر و مادر هستند. بعد از آن تا سن 14 سالگی معلمان مدرسه بچهها را آموزش میدهند. بعد از این سن نوجوان به دنبال راهی میگردد که خود را اثبات کند. در مهمانیها دعوت شود. در بازیها یارگیر داشته باشد و در واقع وارد گروه شود. اگر افراد این گروه انسانهای آلودهای باشند فرد مجبور میشود برای ماندن در این گروه به خواستههای غیرقانونی و نامشروع آنها تن دهد. چون اگر این کار را نکند از گروه طرد میشود. در نتیجه مثلا وقتی یکی از دوستانش به او سیگار تعارف میکند ناچار میپذیرد. در مورد جرایم عمومی مانند خط کشیدن به اتومبیل و زنگ خانهها را زدن هم همین طور است. این نقطهای است که همسالان آلوده طعمهها را جذب میکنند.»
به گفته این روانشناس گرایش به گروه همسالان حدودا از 12 سالگی شروع میشود، سنی که نوجوان بحران هویت و بلوغ دارد. در واقع دوستان یک نوجوان برای او بهترینها هستند. او را به تفریح و میهمانی میبرند. گرایش به بزهکاری و اعتیاد هم از همین سن شروع میشود.
اسماعیل قرایی مقدم، جامعهشناس در این باره تصریح میکند: «تاثیر گروه همسالان بر وقوع جرم غیرقابل انکار و بیشتر از هر عامل دیگری است. تحقیقات سوروکین بر 395 نوجوان به این پرسش پاسخ میدهد که چرا نوجوانان از یکدیگر تاثیر میپذیرند. وقتی نوجوانان با هم صحبت میکنند، صحبتهایشان حالت امر و نهی ندارد و شبیه گفتههای پدر و مادرشان نیست. این باعث میشود تحتتاثیر گفتههای دوستان خود قرار گیرند و آنها را عملی کنند.»
گرایش به گروه همسالان، به گفته این جامعهشناس از زمانی آغاز میشود که فرد وارد جامعه میشود. یعنی از دوران دبستان. از همین رو دوستانی که فرد در دوران ابتدایی انتخاب میکند در سرنوشت او تاثیر میگذارند.
او توضیح میدهد: «خانوادهها گاهی به این مساله توجه نمیکنند. اما در بیشتر مواقع فرزندسالاری قدرت را از پدر و مادر گرفته و آنها نمیتوانند کاری بکنند. اما آنها میتوانند در مواردی که شاید اهمیتش به چشم نیاید نقش خود را ایفا کنند. مثلا پدر و مادر باید اطمینان حاصل کنند اگر فرزندشان به یک مهمانی شبانه میرود، حتما بزرگتری آنجا حضور داشته باشد.»
بدیهی است که به موارد ذکر شده، از خانوادههای به هم ریخته گرفته تا تاثیر گروه همسالان، باید عوامل جرمزای دیگری را هم اضافه کرد که مختص سن خاصی نیستند. بحران هویت، مهاجرت، مشکلات اقتصادی و فرهنگی، اعتیاد و عدم توانایی افراد در کنترل خشم عواملی هستند که بستر وقوع جرم و بزه را آماده میکنند. برای بر حذر بودن از بزهکاری، روانشناسان خودشناسی و آموزش مهارتهای زندگی را توصیه میکنند و جامعهشناسان برنامههای آموزشی را، از سوی نهادهای دولتی. متخصصان علوم دینی اما، به تکیه زدن بر ریسمان الهی تاکید میکنند. چیزی که در این روزها میتواند نقطه عطفی در زندگی افراد رقم بزند.
سارا لقایی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)