حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حسین در زیر درختان زیتون1
حسین عاشق است و خودش هم به عشق خودش و قدرت آن ایمان کامل دارد. اصلاً معتقد است زلزلهای که آمده نتیجه آه دل او بوده و به این خاطر که خانهدارها حاضر نشدهاند به او که شغلش بنایی بوده و برای خانهدارها خانه میساخته اما خودش خانه نداشته، دختر بدهند. حالا هم که همه بیخانه شدهاند بازهم به او جواب رد میدهند و میگویند برو مثل بقیه اسکلت بالا ببر و خانه بساز.
همین کافی است برای اینکه حسین قسم بخورد که دیگر دست به کار بنایی نبرد و برای مردم خانه نسازد. حسین ناامید نیست ولی دل شکسته است. او با یک نظر عاشق طاهره شده و با اینکه دلش را شکستهاند اما امیدش را نتوانستهاند از او بگیرند. او عاشق چشم و ابروی طاهره نشده که وقتی بهترش پیدا شد بتواند قید او را بزند. آن یک نظر او بیشتر به کتاب و دفتر طاهره بوده نه چهرهاش. به آگاهی و سواد طاهره بوده نه ظاهرش. این را وقتی میفهمیم که کارگردان، ازدواج با دختر زیباروی کولی را به او پیشنهاد میدهد و او میگوید: «اونا به درد من نمیخورن» و در جواب کارگردان که میپرسد: «چرا؟ دختر قشنگی بود.» میگوید: «قشنگیاش که خب... بیسواده. سواد نداره... ازدواج کنیم فردا با هم بچهدار بشیم خودم سواد ندارم اونم بیسواد، فردا به درس و مشق بچهها باید کی برسه؟» و بعد در کمال سادگی و به دور از هرگونه تصنع و تکلف اینطور فلسفهاش را برای ازدواج و تشکیل خانواده شرح میدهد که: «من فکر میکنم که اگه بخوان خونهدارها با خونهدارها ازدواج کنن، پولدارها با پولدارها و بیسوادها با بیسوادها، این زندگی نمیشه. بهتره که باسوادها با بیسوادها ازدواج کنن، پولدارها با پول ندارها ازدواج کنن و خونه ندارها هم با خونه دارها که اینا بتونن همدیگه رو روبراه کنن. از نظر من این بهتره. دو نفر اگه بخوان دو تا خونه داشته باشن با هم ازدواج کنن خب این که نمیشه سرشون رو بذارن تو این خونه پاشون رو بذارن تو اون خونه»!
ماجرای فیلمبرداری بهانهای است برای اینکه حسین برای اولین بار بتواند تنها با طاهره صحبت کند. او عمدا دیالوگاش را اشتباه میگوید تا پلان تکرار شود و او بتواند بیشتر با طاهره صحبت کند شاید در این فرصت به دست آمده بتواند رضایت او را جلب کند. اگر میخواهیم بدانیم او چه تعریفی از زندگی مشترک دارد باید به این دیالوگ او خطاب به طاهره وقتی پشت صحنه دارد جلوی او چای میگذارد توجه کنیم: «طاهره، به نظر من زندگی یعنی این. یه بار من برای تو چای بیارم یه بار تو. به نظر من ازدواج یعنی این. زندگی یعنی این.» و شاید همین نگاه عمیق او به زندگی مشترک و البته قدرت عشقاش است که باعث میشود او بالاخره پس از آن همه اصرار بتواند در آن چشمانداز زیبا، زیر درختان زیتون، جواب «بله» را از طاهره بگیرد.
پانوشت:
1- محصول 1372 ایران، کارگردان: عباس کیارستمی، بازیگران: محمد علی کشاورز و حسین رضایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....