گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

دویدن در کوچه بن بست

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «برخورد با رادیکالیسم نیاز امروز ما»،«دویدن در کوچه بن بست»،«باد کاشتند توفان درو کردند»،«طرح انگلیس برای بین المللی کردن بحران یمن»،«دنیایی بدون دلار قوی»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۰۴۱۴۴

مردم سالاری:برخورد با رادیکالیسم نیاز امروز ما

«برخورد با رادیکالیسم نیاز امروز ما»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم فروزان آصف نخعی است که در آن می‌خوانید؛پیامبر اسلام (ص) در راس نهضت آزادیبخش خود شعار قولو لا اله الا الله تفلحوا را قرار داد. این شعار درعمل، اکثریت به حاشیه رانده شده را به متن آورد اما با چه روشی؟یکی از روش های مهم پیامبراکرم (ص) توجه به منابع تولید و بازتولید خشونت بود. این نگاه که از یک زیربنای توحیدی می جوشید، به دنبال آن بود تا سرچشمه های خشونت ناشی از تبعیض و فساد عدم شایسته سالاری قریش را بخشکاند.

روش دیگر آن بود که برخورد با منابع خشونت و ستم، تنها از سیستم و اشخاصی ممکن می شود که ماهیت تبعیض و ستم و خشونت ناشی از آن را شناخته باشند و بدانند با چه پدیده ای مواجه اند.  از این رو پیامبراکرم(ص) در شناخت پدیده مستحدثه تبعیض و ستم کاملا جدی بودند.  روش سوم آنکه سیستم و اشخاصی قادرند با تبعیض به عنوان مهمترین منبع خشونت برخورد کنند که از پاک ترین ابزارها بهره بگیرند. همانگونه که شهید مطهری نیز تاکید داشت هدف وسیله را توجیه نمی کند و با روش و وسیله ناپاک قادر نخواهیم بود به اهداف پاک و مقدس برسیم.

پیامبراکرم(ص) در این باره نهایت دقت را به خرج می دادند. آن شعار اصلی با سه روش بعدی، دین سمحه و سهله ای به جهانیان عرضه کرد که منشور اصلی آن مبتنی بر اصول برادری، برابری، عدالت و آزادی توام با نفی طاغوت ها و صنم ها و بت ها بود و تئوریسین، نظریه پرداز و رهبری نهضت یعنی پیامبر اکرم(ص) با تکیه به منبع عظیم وحی، تاکید داشت همه اینها زمانی به دست خواهد آمد که «اخلاق» در حرکت کانونی به عنوان جوهر نهضت قرار داشته باشد«انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». به همین دلیل قرآن می فرماید: پیامبر اکرم(ص) اگر اخلاق غیر ملا یم داشتی مردم از اطرافت پراکنده می شدند. از این رو پیامبر اکرم(ص) بر قلب ها  نفوذ داشت و دائما براساس آموزه های وحیانی عقول را به تدبر و تعقل دعوت می کرد. چرا که هر نفسی در گرو انتخاب و اعمال خویش و در قیامت، هر کسی، خود باید پاسخگوی اعمال خویش باشد.

به همین دلیل در زمان فتح مکه، هنگامی که یکی از فرماندهان سپاه فریاد انتقام سر می دهد، پرچم را از او گرفته، فرمان می دهند آن روز را روز رحمت و عطوفت اعلام کنند به نحوی که جان و مال اهالی مکه در امنیت کامل است و هر کسی که به خانه ابوسفیان، رهبر اپوزیسیون برانداز، پناهنده شود، در امنیت خواهد بود. این سیره عملی روشی بود که شیوه حکومتی نوینی را بر جزیره العرب حاکم می کرد.

 جزیره العربی که تا پیش از آن قبایلش برای قدرت نمایی، تنها با برق شمشیر، درنده خویی و پراکندن تخم وحشت و ترس برای غلبه و تامین منافع مانوس بودند. برای رسیدن به این مرحله پیامبر اکرم(ص) در زمان حیات خویش با دیگر منابع تولید و بازتولید خشونت مقابله کردند. قرآن کوثر را در وجود حضرت زهرا(س) متبلور ساخت و زن و مرد را در پیشگاه خداوند از نظر وجودی و تولد یکی دانست و ایمان به خداوند و انجام امر به معروف و نهی از منکر میان آنان را ملاک و معیار برتری ذکر کرد.

پیامبر اکرم (ص) همواره به دنبال جذب حداکثری و دفع حداقلی بود و چتر سیاسی حاکمیت خویش را با دفع و اصلاح منابع خشونت نه بر گروهی خاص که بر همه جزیره العرب گسترش داد.  منابع سرمایه براساس حکم قرآن از دست نیروهای خاص بیرون آمد و همه اقشار تولید کننده ونه انگل و استثمار کننده را در برگرفت.

این الگوی سیاسی و اجتماعی اکنون نیاز مبرم زمانه ماست. اینکه محمدرضا باهنر عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلا می می گوید پیدا کردن هزار خائن و محاکمه آنها، راه حل کنونی کشور نیست را اصولگرایان، به ویژه اصولگرایان افراطی باید به آن توجه جدی داشته باشند این سخن به روش پیامبری به ویژه در درک واقعیات و ارائه راه حل ها بسیار نزدیک است. همچنین بردن فضای کشور به شرایط یا«باما» یا «برما» نیز گذراز اصل عدالت و عدم تمایز میان معترضان قانونی با براندازان است که می تواند در التهاب ناشی از آن شاهد صدور احکام غیر عادلا نه باشیم، موضوعی که رئیس قوه قضاییه کاملا  در سخنان دیروز خود با تاکید بر این که تسریع و قاطعیت نباید به حکم غیر عادلا نه منتهی شود، نافی آن بوده است.

بی تردید «باما» یا «برما» کردن «امرسیاسی» در شرایط کنونی هم با فضای انقلا ب اسلا می 57 و هم فتح مکه در زمان پیامبر مغایرت دارد. هر چند دو اصولگرای میانه روی فوق الذکر با توجه به خاستگاه خود سخنانی مهم را علیه رادیکالیسم مطرح کرده اند اما امید است آرامش و امنیت روانی  با اطلا ع رسانی به موقع به جامعه برگردد موضوعی که پس از حوادث انتخابات ضرورت آن صد چندان احساس می شود.

کیهان:دویدن در کوچه بن بست

«دویدن در کوچه بن بست» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛ضرب الاجل باراک اوباما رئیس جمهور امریکا به ایران روز پنج شنبه 31 دسامبر 2009 پایان یافت. اوباما چند ماه قبل در سفری به تل آویو و در حالی که کنار بنیامین نتانیاهو ایستاده بود به صراحت تاکید کرد پایان سال میلادی را زمانی می داند که در آن باید پیشرفتی محسوس درگفت وگوهای هسته ای با ایران رخ داده باشد و الا جامعه بین المللی اقداماتی علیه ایران به عمل خواهد آورد. از آن روز تا به امروز، هیچ کدام از امریکایی ها به سوال هایی از این قبیل که اگر ایران به ضرب الاجل دسامبر پای بند نماند دقیقا چه خواهند کرد و چقدر اطمینان دارند که اقدامات آنها بتواند اراده ایران را تغییر دهد، پاسخ نداده اند.

شاید یک علت طفره رفتن از ارائه پاسخ صریح به این سوال ها همان باشد که امریکایی ها خود بارها گفته اند یعنی اینکه نمی خواهند فضای مذاکرات را با تندی های زودهنگام تخریب کنند، ولی علت مهم تر این است که امریکایی ها خود بهتر از هر کسی می دانند ورود به فاز تحریم ها، قدم نهادن در همان راهی است که جرج بوش بر پیمودن آن اصرار کرد و نهایتا هم به شکستی چنان فاحش انجامید که باراک اوباما توانست در مبارزه انتخاباتی خود در مقابل کاندیدای جمهوری خواهان، صرفا با تکیه بر همین یک مورد و تاکید بر ضرورت «تغییر» آن، همه چیز را به نفع خود تمام کند.

اما حالا پس از چیزی حدود یک سال، زمزمه هایی وجود دارد که اوباما می خواهد به راه بوش بازگردد. سوال این است که اگر آن مسیر در دوران بوش جواب نداد چرا باید در دوران اوباما جواب بدهد؟ آیا اوباما می تواند از بوش، بوش تر باشد و روشی را که دولت بوش خود در ماه های آخر به ناکارآمدی آن واقف شد و کنار گذاشت-و به همین دلیل ویلیام برنز را به مذاکرات ژوئن 2008 فرستاد- با موفقیت اعمال کند؟

تنها اتفاق جدیدی که پس از روی کار آمدن اوباما در صحنه مواجهه تهران و واشینگتن رخ داد تاکید اوباما بر انجام مذاکره بدون پیش شرط و مستقیم با ایران بود. در میان مقام ها و مراکز تصمیم ساز در ایران هیچ کس این موضوع را یک «تغییر استراتژیک» ارزیابی نکرد چرا که واضح بود این تصمیم نه ابتکار اوباما بلکه محصول نیاز غیر قابل جایگزین دستگاه سیاست خارجی امریکا به تعامل با ایران است و حتی اگر جرج بوش هم در کاخ سفید می ماند چاره ای جز در پیش گرفتن همین سیاست نداشت چه اینکه اولین حضور امریکا در مذاکرات گروه 6 با ایران در دولت بوش رخ داد.

یک نگاه قدرتمند در ایران که از همان روزهای اول بر سر کار آمدن اوباما در لایه های درونی حکومت خود را نشان داد این بود که اساسا هدف اوباما از ورود به فاز تعامل مستقیم با ایران نه دستیابی به راه حل مذاکراتی برای موضوع هسته ای بلکه افزایش قدرت چانه زنی خود درون گروه 6 است -که در ماه های پایانی دولت بوش به حداقل مقدار ممکن تقلیل پیدا کرده بود- تا آنها را به همراهی در اعمال تحریم هایی بسیار شدید -همان که هیلاری کلینتون آن را تحریم های «فلج کننده» خواند- وادار سازد. این دیدگاه عقیده داشت پیشنهاد مذاکره و احیانا انجام یکی دو دور مذاکره نه ابزار رسیدن به راه حل بلکه تاکتیکی برای تشدید فشارهاست و امریکایی ها نهایتا علاقه ای برای به رسمیت شناختن حقوق ایران از خود نشان نخواهند داد.

مدافعان این دیدگاه پس از وقایع رخ داده از اول اکتبر به این سو، در موقعیتی هستند که می توانند استدلال کنند تحلیل آنها صحیح بوده و امریکایی ها اساسا وارد مذاکرات شدند که آن را به شکست بکشانند نه اینکه مسیر به سمت یک راه حل بگشایند، راه حلی که اکنون و پس از مذاکرات انجام شده در وین کاملا در دسترس است و امریکایی ها لجوجانه از حرکت به سمت آن خودداری می کنند. مهم این است که ببینیم چرا چنین اتفاقی رخ داده است.

مطالعه دقیق منابع امریکایی و صهیونیستی نشان می دهد استراتژی اوباما در مقابل ایران پس از یک سال فراز و فرود نهایتا به شکل یک طرح 4 ستونی در آمده است. این طرح در واقع توصیفی است که امریکایی ها از فرایند سیاستگذاری خود درباره ایران ظرف یک سال گذشته می کنند: 1- پیشنهاد مذاکره مستقیم اوباما به ایران درون نظام ایران شکاف ایجاد کرد 2- این شکاف در اثر تحولات پس از انتخابات ایران بسیار عمیق تر شد 3- در اثر همین شکاف ها بود که ایران نتوانست پیشنهاد وین را بپذیرد و 4- اکنون باید از طریق اعمال تحریم های جدید این شکاف را تقویت کرد. دقیقا بر همین مبناست که اکنون ندای تحریم ایران از جانب محافل صهیونیستی درون و بیرون امریکا بلند شده و دولت اوباما هم در مانده است که بر سر این دوراهی چه باید بکند.

بی دقتی ها و سوء تفاهم های موجود در این تحلیل بسیار فراتر از آن است که بتوان در اینجا ابعاد آن را شکافت. پیشنهاد مذاکره اوباما به ایران از ابتدا شکاف چندانی درون حکومت بوجود نیاورد، تازه اگر هم اندکی اختلاف تحلیل بوجود آمده باشد اکنون کاملا رفع شده و تقریبا کسی از مسئولان نظام -حتی خوش بین ترین آنها- تردید ندارد که اوباما چه از حیث اهداف و چه حتی از حیث روش ها ادامه منطقی بوش است و بالاتر از این شاید بتوان گفت به دلیل اعمال برخی پیچیدگی ها در رفتارهای خود از بوش هم خطرناک تر است. مقام های ایران در یک سال گذشته علاوه بر دست دراز شده اوباما به دست دیگر او هم نگاه کرده اند و هرگز چیزی جز خنجر در آن ندیده اند. اختلاف بوجود آمده پس از انتخابات هم اساسا ربطی به پیشنهاد مذاکره اوباما نداشت.

مسئله به طور ساده این بود که پیاده نظام امریکا در ایران به دلایلی که اینجا جای بحث آن نیست به طمع افتاد که فرصتی برای وارد آوردن یک ضربه اساسی به نظام به دست آورده و برخی کاندیداها و خواص هم به دلیل آلودگی و بی بصیرتی فرصت و بستر لازم برای جولان این پیاده نظام را فراهم آوردند که البته دیدیم و دیدند دیری نپایید. علت رد پیشنهاد وین هم اختلافات داخلی ایران نبود. ایران همان ابتدا که پیشنهاد 3 کشور فرانسه، روسیه و امریکا را دریافت کرد فهمید که امریکایی ها به دنبال آن هستند که از بن بست بوجود آمده درباره برنامه هسته ای ایران با حفظ آبرو خارج شوند و به رفع و رجوع گرفتاری های حادتر خود در منطقه بپردازند. واقعا در آن مقطع ایران اصراری هم نداشت که الا و لابد موضوع باید با یک آبروریزی برای غرب خاتمه پیدا کند.

تحولات بعدی بود که مسیر را تغییر داد. در حالی که ابتدا بحث بر سر این بود که ایران طی یک فرایند مبادله مواد هسته ای، سوخت مورد نیاز خود برای راکتور تهران را به دست بیاورد به تدریج اظهاراتی از جانب غربی ها شروع شد که هدف اصلی خارج کردن مواد هسته ای از چنگ ایران و ایجاد یک تاخیر زمانی یکساله در دستیابی آن به سلاح هسته ای است.

ایران ابتدا این اظهارات را جدی نگرفت اما رفته رفته مقام ها و تحلیلگران غربی آنچنان بر این موضوع تاکید کردند که معلوم شد ماجرا واقعا جدی است و غربی ها هدفی جز تهی کردن ذخیره اورانیوم کم غنی شده ایران ندارند. از این روی ایران خواستار آن شد که تضمین هایی محکم تر دریافت کند تا بتواند مطمئن باشد که حتما سوخت راکتور تهران را دریافت خواهد کرد. تضمین های مورد نظر ایران این بود که اصل مبادله محفوظ بماند اما انجام آن به طور تدریجی و درون خاک ایران صورت بگیرد.

طرف غربی تضمین های درخواستی ایران را به منزله رد پیشنهاد وین تلقی کرد و بلافاصله رسانه های غربی پر شد از تحلیل هایی که می گفت ایران پیشنهاد وین را رد کرده است در حالی که غربی ها خود به خوبی می دانستند تنها چیزی که ایران خواسته اعمال اصلاحاتی در شکل اجرای پیشنهاد است. این درست است که درون ایران دیدگاه های مختلفی در مورد ماهیت پیشنهاد وین شکل گرفت ولی در سطح تصمیم سازی از همان ابتدا اجماعی روشن وجود داشت.

این واکنش غربی ها نظام را کاملا متقاعد کرد که هدف غرب نه تامین سوخت راکتور تهران بلکه دقیقا همان است که خودشان اعلام کرده اند یعنی تهی کردن ذخیره مواد هسته ای ایران والا اگر غربی ها واقعا در ادعای خود صادق بودند و هدفشان ارائه سوخت به ایران بود چه فرقی می کرد که این مبادله درایران انجام شود یا جای دیگر؟! و نهایتا اعمال تحریم ها -اگرچه هیچ تحریم موثری در کار نیست و امریکایی ها می خواهند دوباره سراغ سپاه بروند که قبلا هم بارها آن را تحریم کرده اند- مردم و نظام ایران را متحد خواهد کرد به جای آنکه در مقابل هم قرار دهد.

اگر بنا بود تحریم داخل ایران را به هم بریزد 5 قطعنامه قبلی این کار را کرده بود ضمن اینکه وقتی غرب با تحریم سعی می کند به مردم ایران فشار بیاورد و متقابلا دولت ایران تلاش می کند بار تحریم را خود به دوش بکشد و فشارها را به مردم منتقل نکند، مردم باید از چه کسی متنفر شوند؛ دولت خدوم و صبور یا غربی هایی که از تامین رادیو دارو برای بیمارستان ها هم خودداری می کنند؟!

اوباما به دلیل تحلیل های اشتباه سیستم بررسی استراتژیک واشینگتن، اکنون گرفتار ضرب الاجل خود است. اگر به این ضرب الاجل عمل کند و پا در مسیر تحریم ها بگذارد وارد راهی شده که شکست خورده بودن آن مدت ها قبل ثابت شده و ضمنا تمام امکان های مذاکراتی با ایران درباره مسائل منطقه ای را هم از دست خواهد داد و اگر به آن عمل نکند آبروی خود را از دست رفته خواهد دید.

رسالت:باد کاشتند توفان درو کردند

«باد کاشتند توفان درو کردند»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد مهدی انصاری است که در آن می‌خوانید؛همه اجتماعات و راهپیمایی های سراسری ملت ایران در طول سی سال گذشته دیدنی و شورانگیز بوده اند اما چهارشنبه گذشته حال و هوای دیگری در تجمع میلیونی مردم حاکم بود. تجمعی که بیشتر به یک خیزش و جوشش وصف ناپذیر منبعث از ایمان و اعتقادات یک ملت شبیه بود . «حماسه9 دی» یک «اعلان حضور» یک «نقطه عطف» و یک «اتمام حجت» و یک «اجتماع شگفت انگیز» اما در عین حال عکس العملی «طبیعی» و عادی به حساب می آید. ملت و نظام اسلامی و رهبری آن درحالی این نقطه عطف بسیار تعیین کننده را در پی6 ماه التهاب بی امان عوامل دشمن و جریان نفاق و الحاد پیش روی خود دیدند که حقیقتا «فتنه ای» دشوار ، پرهزینه و با عوارضی مخرب پشت سرگذاشته شد.

همه اجتماعات و راهپیمایی های سراسری ملت ایران
در طول سی سال گذشته دیدنی و شورانگیز بوده اند اما چهارشنبه گذشته حال  و هوای دیگری در تجمع میلیونی مردم حاکم بود. تجمعی که بیشتر به یک خیزش و جوشش وصف ناپذیر منبعث از ایمان و اعتقادات یک ملت شبیه بود . «حماسه9  دی» یک «اعلان حضور» یک «نقطه عطف» و یک «اتمام حجت» و یک «اجتماع شگفت انگیز» اما در عین حال عکس العملی «طبیعی» و عادی به حساب می آید. ملت و نظام اسلامی و رهبری آن درحالی این نقطه عطف بسیار تعیین کننده را در پی6  ماه التهاب بی امان عوامل دشمن و جریان نفاق و الحاد پیش روی خود دیدند که حقیقتا «فتنه ای» دشوار ، پرهزینه و با عوارضی مخرب پشت سرگذاشته شد.

 دوست و دشمن مخلوط شد ، برخی خواص بی بصیرتی و بی سیاستی خود را به نمایش گذاشتند ، اختلاف و بی ثباتی و تزلزل در بخش هایی از جامعه نمودار گردید و ماهیت حقیقی برخی افراد و افکار عیان شد . البته اینها از ملزومات یک پوست اندازی و گذر از دوره ای به دوره دیگر درعمر نظامهای سیاسی است که در قبال نظام اسلامی می توان گفت با امداد الهی مقرر گردیده بود در این سال و به این شکل و شاید باکمترین هزینه در مقایسه با نتایج روشن و امید بخش آن حادث گردد.
«عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرلکم» را بارها شنیده ایم . مکررا ثمرات عینی «ان مع العسر یسرا» را در زندگی فردی و اجتماعی ملاحظه کرده ایم . آری! فتنه سال88  و عبرتهای عینی آن که پس از انتخابات ریاست جمهوری در قالب آشوبها ، واقعه روز قدس، روز16  آذر و عاشورا و ... نمودار گردید با اینکه تلخ و انزجار آور بودند ، همه و همه تلنگری برای ما بوده و هستند تا برای شتاب گیری انقلاب در پیمودن مسیر و تکامل آن و تحقق اهداف و آرمانهایش تلاش کنیم.

نکته دیگر اینکه عبور از فتنه یا بحران یا هر عنوانی که برای وقایع و التهابات سال88  در نظر بگیریم، تنها با تدبیر و مدیریت رهبری اتفاق افتاد . در این جریانات همه شاهد بودند که رهبری دوراندیش و فرزانه انقلاب چگونه در عین مظلومیت با اقتدار و صلابت نظام را از ورطه یکی از پیچیده ترین بحران ها به سلامت عبور دادند . رهبر انقلاب به هیچ فرد یا گروهی امتیاز نداد بنابراین احدی در آینده تاریخ انقلاب نخواهد توانست ماجرا را مصادره به مطلوب کند و تحلیل نماید و خاطرات منتشر کند که در آن سال «من» فلان و بهمان کردم و «من» راه حل ارائه دادم و ... !! نه تنها برخی نخبگان و خواص انقلاب که انتظار بیشتری از آنها می رفت کمکی به آرامش و اقناع افکار عمومی نکردند بلکه«باد» کاشتند و امروز با «توفان» اراده ملت در همیشه تاریخ انقلاب طرد و حذف شدند.

رهبر معظم انقلاب لحظه به لحظه فتنه را با هوشمندی برای ملت و دلسوزان و نخبگان با بصیرت تبیین نمودند و به یاری الطاف الهی و با بیانی که به مدد غیبی تاثیر گذارتر بود جامعه و نظام را به تراز اول خود بازگرداندند و آنچه که در راهپیمایی هفته گذشته در سراسر کشور به منصه ظهور رسید نمایش اقتدار نظام ولایی وگویای عمق اعتقادات یک ملت مسلمان بود که تمام شیطنت ها و جهالت ها و فتنه ها در برابر  آن محکوم به شکست و انحلال است.

ابتکار:اصلاحات در گرداب هلنیسم

«اصلاحات در گرداب هلنیسم»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛برای نقد،بررسی و تحلیل یک دوره زمانی ویا اتفاقاتی که در آن دوره زمانی رخ داده است ابتدا باید زاویه دید خود را مشخص کنید. به عنوان مثال اگر شما بخواهید به تفسیر قرآن بپردازید چند راه پیش رو خواهید داشت. استفاده از منطق کلامی،هرمونوتیک (نوعی تقدس زدایی از قرآن به وجود می آورد)،منطق ارسطویی و..... این زاویه دید های گوناگون مانند زبانهای برنامه نویسی عمل می کنند و هر کدام معیار ها و شیوه های مخصوص به خود را خواهند داشت.

این مطلب تلاش می کند با انتخاب زاویه دید درست،دوم خرداد و همچنین احزاب و گروه های پدید آورنده و ادامه دهنده اش را برسی کرده و در پایان آینده این جنبش را برای خواننده روشن تر سازد. بدون مقدمه چینی باید گفت از آنجا که پایه گذاران ایدئولوژی دوم خرداد مجذوب فلسفه غرب و تئوری ها و شخصیت های کلیدی غرب جدید هستند بزرگ ترین امتیازی که می توان به این جنبش داد برسی آسیبشناسانه این جنبش در قالب سیر تاریخی غرب است.

پس در نوشتاری که پیش رو دارید،سعی خواهد شد با گزاره های فلسفی فیلسوفان غرب قدیم و جدید مسیری که جنبش دوم خرداد طی کرده و یا پیش رو خواهد داشت به نقد کشیده شود و زوایای پنهان آن توسط گزاره های مورد قبول تئوریسین های این جنبش مورد برسی قرار گیرد.

طبق تعالیم سقراط که توسط شاگردانش مکتوب شده، اگر جامعه را مانند یک وسیله نقلیه در نظر بگیریم،علوم انسانی و پایه های تئوریک مانند سوخت خواهند بود(مثال اصلی مثال قصر و پایه های آن است). می دانیم که در دوم خرداد سال 1386 گروهی موسوم به اصلاح طلب قدرت اجرایی کشور را به دست گرفت،پایه های تئوریک این گروه کجا و چگونه زاده شده بود؟ با تقریب خوبی می توان زمان مدیریت "دکتر تاجیک" را بر مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین جلسات هفته نامه کیان را شروع منسجم پایه های این جنبش در نظر گرفت.

مدیریت دکتر تاجیک بر این مرکز خود گویای این بود که تمرکز گروهی که گرد او جمع شده اند قرار است بر علوم انسانی بوده و در سیاست های کلی کشور تاثیر بگذارد. لازم به ذکر است تعداد زیادی از اعضای اصلی این جنبش در همین برهه زمانی با سرعت مشغول تحصیل در دوره های علوم انسانی بودند و مدارک خود را اخذ می کردند.

طبق تعالیم ارسطو پایه های تئوریک یک حکومت باید با آزمون و خطا عملی شود، اما آیا این گروه امکان تجربه اصول خود را داشتند؟ می توان گفت سالهای پایانی دولت سازندگی (دولت ایت الله هاشمی رفسنجانی) کلاس درسی بود تا اعضای این گروهها در وزارت خانه های این دولت،دست به تطبیق گزاره های حکومت لیبرال با وضعیت فعلی جامعه بزنند. با پیروزی جریان اصلاحات در انتخابات دوم خرداد این گروه به همراه برخی مهره های دولت سازندگی بر کرسی های اجرایی کشور تکیه زدند. و این جا فرصتی بی بدیل برای این گروه پدید آمده بود تا تئوریهای حکومت غرب را در کشور محک بزنند و برای اجرای آنها راهکار ارائه بدهند.

در میان ذکر این نکته الزامی است که در حکومت های لیبرال غربی که ادعا می شود از عصر فلسفه یونان پایه گرفته اند هنگامی که یک جریان قدرت را در دست می گیرد جریان یا جریانهای مقابل با هدف قرار دادن انتخابات بعدی شروع به تولید سوخت تئوریک برای ماشین قدرت خود می کنند تا هنگامی که به قدرت رسیدند بتوانند از این مبانی تئوریک بهینه شدهبرای اداره جامعه به سبک خود استفاده کند. به عنوان مثال در آمریکا هنگامی که جمهوری خواهان قدرت را به دست می گیرند پایگاههای تولید استراتژی و دکترین حزب دموکرات مشغول تولید و تکامل استراتژی برای انتخابات بعدی می شود.

با توضیحات فوق می توان حدس زد که مباحث تئوریکی که این جریان در مدت زمان کم و با افرادی محدود توانسته بود تولید یا ترجمه کند کفاف اداره جامعه را نمی داد از طرفی این جریان مدت زیادی نبود که به صورت منسجم دست به فعالیت در زمینه تولید و ترجمه فکر زده بود و در سدد بود تا آنجا که می تواند با قدرتی که در دست دارد مبانی ایدئولوژیک تولید کند. پس اولویت اصلی این جریان تولید و ترجمه افکار منطبق با لیبرالیسم و حکومت سکولار قرار داده شد.

این مساله دو مشکل اساسی پیش روی این جریان گذاشت: نخست:به علت برخی سیاست های غلط اقتصادی در دوران سازندگی اوضاع اقتصادی باید به شدت کنترل می شد در حالی که اولویت این جریان ترجمه فکر و القای آن به جامعه بود. دوم:به علت ضعف تئوریک در آغاز کار این گروه برنامه تدوین شده خاصی برای آینده کشور در دست نداشت. در دوره اول مدیریت جریان اصلاح طلب در کشور،پایه های ایدئولوژیک این جریان مقاطع پرکار و پر تولیدی را پشت سر گذاشت. هنگامی که این جریان وارد چهار ساله دوم شد با چند مشکل بزرگ مواجه بود.

نخست: اگر چهار ساله اول مدیریت این جریان را از حیث تولید مبانی تئوریک مانند "عصر اندیشه " در یونان باستان در نظر بگیریم در دوره دوم به این خاطر که دیگر اولویتی برای تولید فکر وجود نداشت این جنبش مشغول مصرف کردن اندیشه های تولید شده در دوره اول بود و از این حیث می توان آن را عصر "هلنیسم" یا یونانی معابی نامید. یه این صورت که جامعه بر روی مبانی فکری عصر اول بنا شده بود اما در عصر دوم تولیدی از خود نداشت. دوم: مبانی لیبرالیسم و سکولاریسم با اصل و پایه نظام در تضاد بود در حالی که قدرت این گروه تا وقتی در قوه مجریه حضور داشتند صرفا در چهار چوب نظام تعریف می شد پس تعداد زیادی از اندیشمندان این جریان به از بدنه آن خارج شده و با انتقاد و قشار دولت را به سمت خروج از حاکمیت می راند از طرفی ضعف تولید فکری اینجا خودنمایی می کرد پس این تقابل به جای پیشرفت به خود خوری این جریان منتهی شد و جریان فوق دچار چند شاخگی شد.

از این منظر باید گفت اندیشمندان این جنبش هنگامی که القا و ترجمه افکار غرب را امری مشکل یافتند کمی دچار سر خوردگی شدند و در چهار ساله دوم با انتقاد از دولت خود،آن را به تقابل با نظام سوق دادند تا مشکلی جهت تطبیق اندیشه لیبرالیسم با نظام ولایتی کشور نداشته باشند. اجازه دهید از دوره دوم به قدرت رسیدن این جریان و نتایج اش سریع تر عبود کنیم.

همچنین بیان این نکته را لازم می دانم که در این مدت گروهی که تا به حال در قدرت جائی نداشت مشغول تولید فکر و به دست آوردن کرسی های مردمی در کشور بود. جریان اصلاح طلب به علت تقابل درونی و ریزش زیاد از درون و بیرون نتوانست وارد چهار ساله سوم شود. اما هنگامی که مشاهده کرد جریان مقابل با برنامه پیش می رود نهضت جدیدی را آغاز کرد.

این نهضب بیشتر در درون اندیشه می ساخت و در بیرون با القای شبه نیرو جذب می کرد. افرادی که اینک دیگر تئوریسین های کامل و عملی این جریان بودند با تجربه ای که پشت سر داشتند با سرعتی زیاد رویه ایجاد تفکر در درون و القای شبه از بیرون را پیش گرفتند تا بتوانند چهار سال بعدی را از آن خود کنند.

اما با برسی درست شرایط دریافتند که از طریق انتخابات این امر ممکن نیست پس در سال 86 پروژه جدید این جریان برای پائین کشیدن دولت حاکم به جای بالا کشیدن خود را آغاز کردند. با توجه به توضیحات فوق می توان نتیجه گرفت حوادث بعد از انتخابات سال 88 همه آن چیزی بود که جریان اصلاح طلب در چنته داشت و این جریان برای چند دوره نمی تواند قدرت را به دست بگیرد.

از طرفی با برسی عصرهلنیسم به این نتیجه می رسیم که جریان صلاح طلب طی تلاشی که در انتخابات برای خروج از عصر هلنی خود داشت شکست خورد و همچنان در حال تاختن بر تفکرات دوره اول مدیریت خود است.

جمهوری اسلامی:طرح انگلیس برای بین المللی کردن بحران یمن

«طرح انگلیس برای بین المللی کردن بحران یمن»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛گوردون براون نخست وزیر انگلیس نخستین گام را برای بین المللی کردن جنگ خونبار یمن علیه شیعیان صعده برداشت و خواستار برگزاری نشستی در لندن با هدف ایفای نقش جهان غرب در این قضایا شد.

نخست وزیر انگلیس در این پیشنهاد خواستار اجلاس طرفهای غربی در 8 بهمن ماه در لندن شده تا با پشتیبانی آمریکا و اتحادیه اروپا به اتفاق کشورهای حوزه خلیج فارس جنگ در افغانستان ویمن را بطور یکجا بررسی کنند.

دولت یمن که در جریان سرکوب جنایت آمیز شیعیان یمن احساس عجز و ناتوانی می کند ضمن استقبال از طرح لندن اظهار امیدواری کرده است که با بسیج امکانات بین المللی در حمایت از یمن به مبارزه با بیکاری و کاهش پیامدهای فقر بپردازد. این اوج ساده لوحی یا فریبکاری دولت یمن است که تصور می کند قدرتهای سلطه گر با ورود خود به کشورهای عقب افتاده برای آنها رفاه امنیت ثبات و اشتغال بهمراه می آورند و فقر را ریشه کن خواهند کرد.

بوش کوچک قبل از حمله به افغانستان وعده می داد که این کشور را مطابق « الگوی ژاپن » خواهد ساخت و افغانستان مدرن پیشتاز و مرفه را بر ویرانه های بجا مانده از حکومت ارتجاعی طالبان برپا خواهد کرد. بوش همچنین قبل از تهاجم نظامی به عراق وعده می داد که عراق را به « بهشت دمکراسی » در خاورمیانه تبدیل خواهد کرد بطوریکه سایر کشورها و ملتها با دیدن اوضاع عراق دچار حسرت شوند و غبطه بخورند که ایکاش آمریکا این طرح را در مورد کشور آنها اجرا کرده بود!

اکنون سالها از وعده های بوش می گذرد و از افغانستان و عراق بجز ویرانه ای باقی نمانده و در عوض کارنامه سیاه اشغالگران در برابر چشمان حیرت زده ملتها قرار دارد که فقط شاهد آزادی مطلق شکنجه گران سیا در زندانهای عراق هستند که به زنان و مردان عراقی در زندانهای این کشور از جمله ابوغریب تجاوز کرده اند و در خیابانهای بغداد به قتل عام شهروندان عبوری می پردازند و دادگاههای آمریکا هم جنایتکاران جنگی را از هرگونه اتهامی تبرئه می کنند.

بدین ترتیب لازم است دولت یمن توضیح دهد که انتظار مبارزه با بیکاری و فقر از طریق اعلام حضور قدرتهای سلطه گر در یمن چگونه به وجود آمده است دفتر گوردون براون طی بیانیه ای از همه بازیگران بین المللی کلیدی در سطح عالیرتبه ترین مقامات آنها خواسته است که با تجمع در لندن درباره بهترین راه مبارزه با افراط گرائی در یمن به بحث و تبادل نظر بپردازند.
دقیقا بطور همزمان سه حادثه مرتبط با یکدیگر درحال وقوع است.

1 رسانه های غربی برروی ماجرای مشکوک پرواز آمستردام دیترویت مانور تبلیغاتی می دهند . چنین وانمود شده است که عامل این حادثه فردی بنام « عمر فاروق » یک مسلمان اهل نیجریه است که گویا در یمن تحت آموزشهای تروریستی قرار داشته است . سازمان اطلاعاتی جاسوسی « سیا » سعی دارد از این اطلاع رسانی مشکوک به این جمع بندی برسد که بایستی با تمرکز برروی یمن به سرکوب القاعده در این کشور پرداخت.

2 سیا به طور موازی ادعا می کند که در یک انفجار تروریستی در شهر خوست افغانستان گویا 7 نفر از مقامات ارشد سیا از جمله رئیس و معاون دفتر منطقه ای سیا در افغانستان کشته شده اند و طالبان مسئول این اقدام از طریق نفوذیهای خود بوده است.

3 در چارچوب همین حوادث مشکوک ژنرال دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه از تمرکز آمریکا برروی یمن سخن بمیان آورده و خاطرنشان ساخته است که افزایش کمکهای نظامی به ارتش صنعا در دستور کار واشنگتن قرار گرفته است . پترائوس می گوید آمریکا در سال گذشته 70 میلیون دلار برای سرکوب مخالفان دولت یمن اختصاص داده که این رقم در سال جدید به 2 برابر افزایش می یابد که البته شامل کمکهای مخفی آمریکا به یمن نمی شود. « حلقه اتصال » این موارد به ظاهر پراکنده پیام رسمی اوباما در این زمینه است که ادعا می کند یمن به پناهگاهی برای رهبران « القاعده » و ساماندهی عملیات تروریستی تبدیل شده است و گویا شواهدی پیدا شده که عامل ما در انفجار پرواز 253 به مقصد آمریکا در یمن تحت آموزشهای « القاعده » قرار گرفته است.

شاید عده ای با نگاه اولیه نتوانند به اهداف و برنامه های واشنگتن از این « قرینه سازیهای تبلیغاتی » پی ببرند و قادر نباشند در مورد مشترکات پیامهای واشنگتن لندن به جمع بندی واقع بینانه ای برسند. برای پیگیری این مسائل و دستیابی به دیدگاه روشنی در این زمینه لازم است به گذشته های دور باز گردیم و با بررسی بستر تشکیل طالبان و القاعده به این جمع بندی روشن برسیم که طالبان و « القاعده » دو گروهک تروریستی دست پرورده « سیا » هستند که با همکاری شبکه های اطلاعاتی انگلیس و عربستان و با تامین بودجه از جیب گشاد قارونهای نفتی عربستان و امارات به وجود آمده اند.

اگرچه آمریکا طی سالهای اخیر همواره مدعی شده است که در جبهه مقابل طالبان و القاعده قرار دارد ولی هرگز نتوانسته نقش اصلی و بنیادی خود را در تشکیل هدایت و حمایت از طالبان کتمان کند و به زیر سئوال ببرد. اگر وجود این ارتباط منحوس را از « حافظه تاریخی » خود محو نکنیم طبعا به رمز و راز پنهان در پشت این حقیقت عینی و ملموس بهتر پی خواهیم برد که طالبان و القاعده به طرز شگفت آوری هنوز هم بعنوان « بازوی عملیاتی آمریکا » رفتار می کنند و در هر لحظه ای که واشنگتن برای توجیه برنامه ها و طرحهای جدید خود به یک حادثه و یک « اقدام تروریستی ویژه » احتیاج دارد ناگهان دستهای رهبران القاعده و طالبان در افغانستان پاکستان قلب اروپا و حتی در آسمان برفراز اقیانوس اطلس از آستین بیرون می آید و به شیرین کاریهای تروریستی می پردازد.

بانگاهی از همین زاویه به پیام اوباما بهتر می توان به رمز و راز قضایای پنهان و آشکار پی برد بویژه برروی طرحهای از قبیل ساماندهی شده که با هر اقدام تروریستی بموقع توسط القاعده و طالبان کلید می خورند متمرکز شد. اوباما می گوید : « این تنها موردی نیست که ما هدف حملات القاعده قرار می گیریم . آنها بارها به ما حمله کرده و شهروندانمان را کشته اند. ما این رویداد برنامه ریزی شده را دلیلی برای ضرورت بازنگری در امنیت ملی آمریکا تلقی می کنیم و بویژه روابط خود با دوستان یمنی را گسترش داده به آموزش و توانمندسازی دستگاه امنیتی آنها کمک نموده و با هم تبادل اطلاعاتی خواهیم نمود.»

از محتوای پیام اوباما بوی جنگ تازه به مشام می رسد و تلاش واشنگتن برای ایجاد یک کانون جدید بحران در یمن را آشکار می سازد. علاوه بر این پیام همزمان لندن بیانگر تلاش برای بین المللی ساختن این بحران در اولین فرصت ممکن است واضح است بدون توجه به حادثه مشکوک پرواز آمستردام دیترویت با تمامی اجزای بهم پیوسته اش این صحنه سازی آمریکائی توجیه چندانی برای افکار عمومی جهان نخواهد داشت . بویژه بدون در نظر گرفتن ادعاها درخصوص حوادث مشکوک پایگاه « سیا » در خوست نیز تلاش لندن برای پیوند دادن مسائل یمن و افغانستان قابل درک نیست.

در مجموع واشنگتن و لندن به دنبال بهانه ای برای حضور در مرکز مسائل یمن هستند و با این اطلاع رسانیهای مشکوک درخصوص فعال شدن طالبان و القاعده تصور می کنند بهانه های مورد نظر را به دست آورده اند. حال آنکه این پدیده بیشتر به یک صحنه سازی اطلاعاتی شباهت دارد.

دنیای اقتصاد:دنیایی بدون دلار قوی

«دنیایی بدون دلار قوی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق الحسینی است که در آن می‌خوانید؛پس از دهه 1970 و فروپاشی سیستم برتون وودز که به تحکیم هرچه بیشتر جایگاه دلار در مبادلات جهانی منجر شد،

تا به امروز دلار به عنوان یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های دنیای مبادلات جهانی و ارتباطات اقتصادی مطرح بوده است. این ارز مطمئن هرچند توانسته است بعد از نزدیک به 4 دهه هنوز خود را به عنوان مشخصه مبادلات جهانی حفظ کند، اما به نظر می‌رسد که از این پس نمی‌توان همانند گذشته بر این ارز به عنوان لنگرگاه مطمئن مبادلات جهانی تکیه کرد.

چه آن که بسیاری از تحلیل‌گران و اقتصاددانان به این نتیجه رسیده اند که مختصات دنیای اقتصاد سال‌های آینده، دنیایی با یک ارز واحد جهانی است که ترکیبی از ارزهای کشورهای قدرتمند خواهد بود؛ البته ریشه این تحلیل‌ها کاملا قابل شناسایی است. این تحلیل‌ها از کاهش و سقوط اجتناب‌ناپذیر ارزش دلار در سال‌های آینده به عنوان پاشنه آشیل سقوط سیستم فعلی که مبتنی بر استحکام ارزش دلار حرکت می‌کند، آغاز می‌کنند و به درستی بیان می‌کنند که این کاهش ارزش دلار اجتناب‌ناپذیر است.

اما چرا کاهش ارزش دلار اجتناب‌ناپذیر است؟ از یک سو، به خاطر کاهش‌های مالیاتی، افزایش مخارج نظامی، رکود و مداخله زیاد دولت به بهانه کمک به موسسات مالی و تثبیت اقتصاد، کسری بودجه ایالات متحده در چند سال اخیر به بیش از 10‌درصد تولید ناخالص داخلی رسیده؛ به‌طوری که این نسبت بالای کسری بودجه به تولید، از زمان جنگ جهانی دوم بی‌سابقه بوده است. از سوی دیگر، سال گذشته خالص بدهی خارجی ایالات متحده حدود سی‌درصد افزایش یافته و به 5/3 تریلیون دلار رسیده است. کارشناسان انتظار دارند که این رقم در دهه آینده سالانه یک‌تریلیون دلار افزایش یابد. دفتر بودجه کنگره که تحلیل‌های بی‌طرفانه‌ای ارائه می‌دهد، پیش‌بینی می‌کند که تا دهه آینده ایالات متحده سالانه نزدیک به 750 میلیارد دلار استقراض خواهد کرد تا بتواند از پس پرداخت بهره بدهی‌هایش برآید. این در حالی است که به عقیده کارشناسان، در تمام این پیش‌بینی‌ها بدهی و کسری بودجه‌ای که به خاطر نیاز به بازسازی زیرساخت‌های کشور و انبوه مشکلات مالی در بسیاری از ایالت‌های کلیدی نظیر کالیفرنیا و نیویورک به بار خواهد آمد، کمتر از حد واقع در نظر گرفته شده است.

در این شرایط دولت آمریکا چه می‌تواند بکند؟ به نظر می‌رسد که هیچ! چرا که برای فائق آمدن بر کاهش ارزش دلار به گونه‌ای که نیازهای مالی دولت آمریکا نیز پاسخ داده شود، باید مالیات‌ها افزایش و مخارج دولتی کاهش یابد؛ اما با توجه به روند دولت و وضعیت اقتصاد آمریکا این امر بسیار نامحتمل است. همین چند روز پیش بسته عظیم خدمات درمانی در مجلس سنا به تصویب رسید که بار مالی فراوانی را علاوه بر آنچه دولت هم‌اکنون به دوش می‌کشد، به مخارج دولتی تحمیل می‌کند.

همچنین کم کردن هر گوشه‌ای از مخارج دولتی می‌تواند منجر به ایجاد تنش در دولت اوباما شده و صدای گروه‌های ذی‌نفع را بلند سازد، با توجه به مجموع شرایط، تحلیل یکی از کارشناسان این حوزه به واقعیت نزدیک‌تر است که می‌توان گفت: «اگر معجزه‌ای رخ ندهد، نمی‌توان انتظار داشت که بتوان چنین تغییراتی را در سیستم سیاسی ایالات متحده که مملو از شراکت‌های شوم و گروه‌های ذی‌نفع سازمان یافته و مجرب است، اعمال کرد.

واشنگتن انتخاب زیادی ندارد و باید خود را برای زیر بار قرض رفتن آماده کند. بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که دولت ایالات متحده مجبور خواهد شد دلارهای بیشتری منتشر کند و ارزش دلار را کاهش دهد تا بدهی‌های خود را با استفاده از دلارهای کم‌ارزش‌تری بازپرداخت کند. به عبارت دیگر، آسان‌ترین راه این خواهد بود که ایالات متحده بدهی‌های خود را با کاهش دادن ارزش دلار، نکول کند.

با توجه به واقعیت‌های سیاسی حتی می‌توان گفت که این تنها راه است.» علاوه بر همه این‌ها، عامل دیگری هم هست که باعث می‌شود ارزش دلار ایالات متحده کاهش یابد و آن قدرت گرفتن شرق در برابر غرب در معادلات اقتصادی است. بحران مالی فعلی باعث قدرت گرفتن بازارهای نوظهور در آسیا شده است.

این بازارها به زودی به دنبال جایگزین‌هایی برای دلار خواهند گشت. در دهه آینده، رشد بازارهای نوظهور دو برابر ایالات متحده و سه برابر اتحادیه اروپا خواهد بود. تا سال 2020، چین، هند، اندونزی، کره و ویتنام می‌توانند از ایالات متحده، ژاپن و اتحادیه اروپا ثروت بیشتری خلق کنند. چین، هند و کره‌جنوبی ذخایر دلاری زیادی دارند.

بانک‌های مرکزی و سرمایه‌گذاران آسیایی که به توانایی سیستم سیاسی خود برای اصلاح کاستی‌ها اطمینان ندارند و می‌دانند ایالات متحده روز به روز ضعیف‌تر می‌شود، تمایل خود را به انباشت کردن دلارهای بیشتر از دست داده‌اند و بدون شک قصد دارند که ذخایر دلاری خود را کوچک‌تر کنند.

این امر را البته در بیانات و اظهار نظرهای خود پنهان هم نمی‌کنند. به نظر می‌رسد که دنیای جدیدی در حوزه اقتصاد در حال باز شدن است که مختصاتی متفاوت با دنیای قدیم دارد. به این منظور نیاز است تا همه فعالان اقتصادی و سیاست‌گذاران بیشتر با مختصات این دنیای جدید آشنا شده و با تحلیل‌های واقع‌بینانه نسبت به آینده روندهای تجاری جهانی، خود را با این روندها هماهنگ و همگام سازند تا از منافع آن نیز منتفع شوند.

 آفرینش:موادمخدر، تداوم چالش در ایران

«موادمخدر، تداوم چالش در ایران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش است که در آن می‌خوانید؛هرچند موادمخدر و مشکلات، چالش ها و پیامدهای ناشی از آن گستره ای بین المللی داشته و دارد، اما این مشکلات در جامعه ما به واسطه پیشینه ها و شرایط محیطی خاص ما وضوح بیشتری داشته است. به گونه ای که امروزه چالش موادمخدر از چالش های اساسی جامعه در حال گذر ایران است که پیامدهای متعدد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در جامعه از خود به جا گذاشته و همچنان براین آثار سو» می افزاید.  

با نگاهی به مصرف سرانه موادمخدر در ایران و جهان درمی یابیم که ایران با داشتن یک ششم مصرف موادمخدر در جهان درصد فهرست مصرف کنندگان این مواد خانمان سوز در جهان است. این آمار که توسط سازمان ملل اعلام شده است هرچند به نگاه برخی از مسئولان، نوعی "سیاه نمایی" وضع موجود تلقی شده، اما آنچه واقعیت دارد آمیخته شدن موادمخدر در تاروپود جامعه و خانواده های ایرانی به ویژه نسل جوان است.

این امر زمانی اهمیت بیشتری پیدا می نماید که رشد تکنولوژی جدا از فراوانی و ارزان شدن موادمخدر کلاسیک وسنتی موادمخدرصنعتی نیز همچون "شیشه" و "ال اس دی" هم راه خود را اندک اندک به فضای جامعه بازکرده است.  بی شک حجم انبوه و مصرف بالای موادمخدر گذشته از نشانه ها و علامت های وجود بحران در جامعه (امری که سالهاست عملا با بی مهری و ندیده انگاشتن روبرو بوده است) پیامدهای چندبعدی کوتاه مدت و بلندمدت بسیاری بر شهروندان ایرانی باقی گذارده و می گذارد.

در این میان بر مسئولان فرض است از یک طرف با ریشه شناسی و آسیب شناسی وضعیت موجود در جامعه پیش از هر اقدامی و سپس با به روز کردن نگاه ها و استفاده از فنون و روش های جدید در کاهش آثار زیان بار برجامانده از موادمخدر در ایران بکوشند. در این راستا چنانچه با رویکردهای گذشته و فاقد راهبردهای مشخص و نهادینه شده علمی در مبارزه با این دیو خانمانسوز بپردازیم همان نتایجی را به دست خواهیم آورد که اکنون شاهد آن هستیم. نتایجی که عملا ما را همچنان درصدر فهرست مصرف کنندگان جهانی موادمخدر قرارداده و حاوی اثرات بلندمدتی بر اقتصاد، سلامت روان و بهداشت خانواده های ایرانی بوده است.   

راهبردهای غیرسطحی و ژرف زمانی می تواند جلو گرایش سالانه حدود 170 هزارنفر ایرانی را به این مواد بگیرد که حاوی آلترناتیوهای معین و راهکارهای مشخص باشد. در این میان می توان به نقش موسسات و نهادهای فرهنگی ونیز به نقش مذهب اشاره کرد و یادآورشد که تا کنون چه تلاشی را در این راه انجام داده اند و یا اقدامی نداشته اند یا داشته اند. در حوزه مذهبی و دینی، هرچند مراجع دینی بسیاری، با حرام اعلام کردن موادمخدر، راه را براستعمال آن بسته اند اما در سطح اجرایی و قوانین جزایی کشوری، مجازات استعمال موادمخدر نتوانسته است همانند برخی دیگر از گناهان موجب مجازات های سخت شود.

این امر می تواند در کنار تاکید روزافزون نهادهای مذهبی بر حرمت و آگاهی بخشی رسانه ای از فتوای مراجع و تاکید بیشتر در این زمینه باعث کاهش نسبی شمار روزافزون روی آورندگان به موادمخدر شود. علاوه براین نباید از شناخت مسائل اساسی و مهمی چون وجود بیکاری گسترده در جامعه به ویژه در نسل جوان، فقر و محرومیت در تولید و بازتولید مشکل موادمخدر به آسانی گذشت.

گذشته از این با توجه به حجم انبوه و میلیونی معتادان به موادمخدر در کشور باید نگاه به معتاد در کشور از زاویه یک جرم مطلق خارج شده و از بستری جامعه شناسانه و با نگاهی که حول یک بیماری است به این اشخاص نگریسته شود، چرا که طرد شهروندان میلیونی از جامعه راهکاری مناسب در راستای حل مشکل نبوده است. بلکه باید با دیدی همه جانبه و فارغ از نگرش های یکسویه به پدیده کمرشکن اعتیاد نگریسته شود.

جهان صنعت:توصیه‌های فیلسوف را جدی بگیر

«توصیه‌های فیلسوف را جدی بگیر»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد است که در آن می‌خوانید؛از فیلسوفی معاصر شنیدم که می‌گفت: اگر چیزی را کامل نمی‌توانی بگویی، اصلا نگو. در این روزها که هر حرفی برداشتی سیاسی و چندگانه را در پی دارد چه حرف بزنی و چه سکوت اختیار کنی، هر کس برداشت خود را می‌کند و یکی تو را دوست می‌داند و دیگری غیر دوست، حد وسطی هم که معنا ندارد!

در چنین شرایطی گفتن خیلی از نکات - حتی از سر دلسوزی - باعث برداشت‌های تعجب برانگیزی می‌شود، به همین دلیل خیلی از حرف‌ها را حتی برای دلسوزی هم نباید بزنی.

اما با این حال پس از چند روز عمل به گفته‌های فیلسوف معاصر یک نکته برای گفتن یافتم تا قلم بر دست بگیرم؛ گفته‌های رییس کابینه مبنی بر لزوم همدلی مجلس و دولت درلایحه هدفمند کردن یارانه‌ها برای بار چندم در جمع نمایندگان مجلس بار دیگر تکرار شد تا مشخص شود وی هنوز به مطلوبیت خود در همدلی با مجلس نرسیده است و بیشتر از داشته‌ها انتظار دارد.

نگاهی به اصل همدلی گویاست که همدلی، فراتر از هم‌زبانی و هم‌کلامی است، در خود همراهی را مستتر دارد. شخصی که همدلی را به خوبی یاد گرفته به دیگران کمک می‌کند که احساساتشان را آشکار و ابراز کنند.

حال نگاهی به اصول بنیادی قوه مقننه که رسالت تحقق حقوق مردم را در قوانین بر عهده دارد به خوبی نشان می‌دهد که مفهوم همدلی قوه مجریه و مقننه مطلوبیت ندارد و حسن انجام کار این دو قوه در کلمه همدلی خلاصه نمی‌شود زیرا همدلی یعنی توان فهم عقاید و باورهای دیگران نه پذیرش و همراهی کامل با مطالبات آنها.

این درحالی است که طی بررسی و تصویب کلیات این لایحه و موارد متعدد دیگر در سال‌های گذشته مجلس هشتم و مجلس هفتم مفاهیم متعددی از همدلی دولت و مجلس را به منصه ظهور رسانده اما باز هم رییس قوه مجریه به این حد اکتفا نمی‌کند و همدلی بیشتر را طلب می‌کند.

حال با نگاهی خاضعانه، غیرسیاسی و... باید پرسید: دولت دقیقا چه می‌خواست که اجرا نشده است؟ آیا باید تمام خواسته‌های دولت بی‌چند و چون اجرا شود تا مفهوم همدلی کسب شود؟
کمی واقع‌بین باشید و برای وفاق بیشتر از جملاتی که نداشته‌ها را یادآور می‌شود، پرهیز کنیم زیرا هم‌اکنون هم فراتر از حدود قانونی همراهی‌ها لحاظ شده است اما نتیجه‌ای کسب نشده و تنها خواسته‌های دولت رشد یافته است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها