این مساله که مطالبات مردم از کنشگران عرصه قدرت و سیاست چیست و آنان از حاکمان و سیاسیون چه می خواهند ، همواره مورد توجه مدیران و مسوولان کشور و احزاب و گروهها بوده است و اتفاقا رمز توفیق حکومتها و احزاب سیاسی همین است ؛ شناخت درست مطالبات مردم و پرداختن درست به آنها.
کد خبر: ۳۰۳۴۱
مطالبات اصلی مردم معمولا همان نیازهای اولیه انسانی است که عمدتا عبارتند از: امنیت ، رفاه ، معنویت ، عدالت ، آزادی و استقلال . البته در هر جامعه ، بسته به فرهنگ و آداب و رسوم آن ، تعابیر مختلفی از این عنوان هاوجود دارد. استمرار حیات اجتماعی و قوام حکومتها به این بستگی دارد که بتوانند حداقلی از این نیازها و مطالبات را تامین کنند، در غیر این صورت باید منتظر وقوع چالش ها و بحران ها حتی در شرایطی ، فروپاشی اجتماعی و سیاسی آنها بود. حداکثر این نیازها و مطالبات هم طبعا مورد توقع و خواست مردم است که معمولا از آن با عنوان هایی چون رشد ، توسعه پیشرفت یاد می شود. نکته مهم در این زمینه ، لزوم رعایت توازن و همه جانبه نگری در پرداختن به مطالبات و نیز اجتناب از افراط و یکسونگری است . در این خصوص ، نمونه بارز، دوران پس از دوم خرداد سال 1376 است . در انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم در سال 76 ، طیفی از نیروهای سیاسی که بعد به جبهه دوم خرداد موسوم شدند توانستند با سوار شدن بر امواج برخی نارضایتی های اجتماعی و نمایش چهره ای تحول خواهانه از خود، آرای مردم را جلب کنند و ابتدا قدرت اجرایی و سپس مجلس را در دست گیرند. گفتمان اصلی و محوری این طیف در 6سال اخیر مسائل سیاسی بود که در شعارهایی چون توسعه سیاسی ، جامعه مدنی ، آزادی ، توسعه احزاب و امثال آن نمود یافت . علی رغم این که این طیف توانست در انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن در انتخابات مجلس ششم ، آرای اکثریت را به خود اختصاص دهد، ولی بتدریج شاهد افول پایگاه اجتماعی آنان بودیم . به طوری که در آخرین انتخابات ، یعنی انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در اسفند ماه سال گذشته ، پایگاه اجتماعی جبهه دوم خرداد به حداقل خود رسید. نتایج انتخابات شوراها را در بعضی از شهرهای بزرگ مانند تهران باید از همین زاویه بررسی کرد. در شهری مثل تهران که تمام گروههای دوم خردادی از مشارکت و کارگزاران تا نهضت آزادی و ملی مذهبی ها حضور فعال داشتند و فهرست دادند و شاخص ترین چهره های خود را در صدر فهرست هایشان گذاشتند، نه تنها مردم به آنها رای ندادند، بلکه حتی هواداران سیاسی و ثابت آنان نیز به ایشان اعتنا نکردند. نکته قابل توجه آن که امر اجرا و نظارت بر انتخابات شوراها به دست خود دوم خردادی ها بود و بهانه ای به نام شورای نگهبان و نظارت استصوابی هم وجود نداشت . اگر روند یاس و نارضایتی مردم و هواداران جبهه دوم خرداد را مورد ملاحظه قرار دهیم ، به 2دلیل عمده دست خواهیم یافت : اول : نادیده انگاشتن مطالبات اصلی مردم و افراط در مسائل سیاسی و دوم ، ناکارآمدی و ناتوانی در تحقق شعارها و وعده ها . در این سالها، جبهه دوم خرداد فقط بر طبل سیاست گرایی کوبید و نیازها و مطالبات اصلی مردم را در زمینه های اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مانند تامین معیشت ، کار ، بهداشت ، درمان ، آموزش ، عدالت اجتماعی ، رفع فساد نادیده گرفت ، یا به حد لازم و کافی به آنها نپرداخت که این موضوع موجب شد بدنه جامعه و توده های مردم از آنان مایوس و رویگردان شوند. انتخابات شوراها نمود عینی و قابل لمس این رویگردانی بود که به نظر می رسد در انتخابات آتی مجلس نیز تکرار خواهد شد. این تجربه هم برای مسوولان و هم برای احزاب سیاسی بسیار درس آموز است و نشان می دهد مردم با هیچ جناح ، حزب و گروهی عقد اخوت نبسته اند و اعتماد خود را به کسانی ارزانی خواهند کرد که اولا خواستها و مطالبات واقعی آنان را درک کنند و به آنها بپردازند و در ثانی ، کارآمدی و کفایت خود را در این عرصه به اثبات برسانند.