امام حسین(ع) کمتر گفت و بیشتر عمل کرد، چون اقتضای زمانه چنین بود. نه چون به مناجاتهای عارفانهای از قبیل نیایشهایی که فرزند بزرگوارش از خود برجای گذاشت، اعتقادی نداشت یا گنجینه وجودش از این جواهرات نایاب بیبهره بود؛ بلکه چون اقتضای زمانه، نهضت و قیام بود و فداکاری و شهادت. چنانچه امام سجاد(ع) نیز اگر در زمانه خود، بیشتر به بیان معارف از طریق دعا و مناجات پرداخت، نه از روی بیاعتقادی یا کمتوجهی به مبارزه و قیام و جهاد بود و نه از سر ناتوانی روحی و جسمی، بلکه او نیز چون پدر بزرگوارش به معنای واقعی کلمه، امام زمانش بود و در نتیجه در تزاحم میان بایدها، اهم را برمیگزید و بر آن تکیه مینمود. اساسا یکی از مهمترین مظاهر تجلی کمال عقلانیت در وجود انسان، همین توانایی گزینش اهم در میان مهمهاست و انتخاب بهتر در میان خوبها والا میان مهم و نامهم و میان نیک و بد برگزیدن، حداقل بهرهمندی از خرد را میطلبد، نه حداکثر آن را. از همین جاست که تفاوت معصوم از غیرمعصوم بیشتر جلوهگر میشود. امام معصوم، آینه تمامنمای انسان کامل است؛ ولی این به آن معنا نیست که همه جوانب کمال لزوما در سیره رفتاری او نمایان شود. این زمان و مکان است که میطلبد از تبار پاک محمد یکی همچون حسین با سلاح شمشیر و در قالب جهاد و مبارزه به بقای اسلام همت گمارد و یکی همچون علیبن حسین با معارف عالیه عرفانی در قالب نیایش و مناجات؛ وگرنه حسین نیز اگر پایداری آینده دین محمد به جهاد و شهادت او بسته نبود، هرگز به مبارزه برنمیخاست و دست به سلاح نمیبرد؛ به بیان زیبای پیر جماران، جامعهای که در آن صلاح باشد، نیازی به سلاح ندارد. این دو وجه دین یعنی جهاد و اندیشه دو روی یک سکهاند و تنها شرایط زمانی و مکانی است که گاهی این و گاهی آن را به منصه ظهور میرساند. اگر قیام عاشورا در بطن خود، عرفان مناجاتهای امام سجاد(ع) را نهفته دارد، نیایشهای این امام بزرگوار نیز در حقیقت خود به غایت عاشورایی است.