دنیایی که هیچ وقت سیر نمی شود

پروفسور گیل هریسون استاد تغذیه دانشکده بهداشت دانشگاه کالیفرنیا آبان ماه 1379 به ایران سفر کرد. آنچه خواهید خواند خلاصه ای از سخنرانی او در دانشگاه علوم پزشکی تبریز است اهمیت سواد تغذیه ای
کد خبر: ۳۰۲۶۶
، تفاوت سواد تغذیه ای با آموزش تغذیه ، و اشاره به چند تجربه بین المللی در ارتباط با موضوع بحث محتوای این سخنرانی را تشکیل می دهد. وی در ابتدای سخنرانی خود اشاره داشت که عبارت فرهنگ و سواد تغذیه ای را برای نخستین بار در ایران شنیده است . روز جهانی غذا بهانه مناسبی برای آگاهی از دیدگاه یک کارشناس از کشوری است که اگرچه مساله اش در حال حاضر با ما یکی نیست اما دوره گذاری که ما هنوز در حال طی کردن آن هستیم را سالهاست پشت سر گذاشته . فراموش نکنیم که حتی در آمریکای امروز هم سوئ تغدیه گریبانگیر درصد زیادی از مردم است . اگرچه چهره اش با چهره ای که ما از سوئتغذیه در ذهن داریم متفاوت است .سوال این است که چرا تغذیه مناسب و مطمئن به عنوان یک موضوع مورد بحث در بهداشت عمومی مطرح است؛ چون جمعیت در معرض خطرات تغذیه ای نه یک گروه خاص که همه مردم دنیا هستند و از طرف دیگر آسیب پذیری نسبت به آن هم هرگز کم نمی شود. هر کدام از ما که رژیم غذایی ناکافی در پیش بگیریم به سرعت دچار سوئ تغذیه می شویم . اگر خوب فکر کنیم حدود 30درصد جامعه نسبت به سرطان و 50درصد به چاقی مستعد هستند.نسبت افراد در معرض خطر دیابت هم در کل جامعه 25درصد است ولی درصدی از جامعه که می توانند دچار سوئ تغذیه شوند 100در صد است . سوء تغذیه قابل کنترل است ولی نمی توان بطور کلی آن را از بین برد. با گذشت زمان پدیده گذر تغذیه ای حاصل می شود. پدیده ای که در آن مردم رو به شهرنشینی می آورند و فعالیت جسمی آنها کمتر می شود و خوردن غذای زیاد و نیز صرف وقت جهت برنامه های تلویزیونی و کامپیوتر موجب بروز مشکلات بهداشتی عدیده ای از جمله چاقی می گردد. و چاقی هم به عنوان یک مشکل بهداشتی عمده است که با دیابت ، فشار خون بالا و بیماریهای قلبی عروقی زود رس همراه می شود. پدیده شهرنشینی منجر به دیابت نوع دو شده و احتمال می رود تا سال 2020 شیوع آن دو برابر شود. مشکل دوم پدیده گذر تغذیه ای ، هزینه های بهداشتی آن است . در کشورهایی که پدیده گذر را تجربه می کنند، غالب مرگ و میر بالغین در اثر بیماریهای مزمن است .در مقابل این مشکلات ، یک جامعه علمی از دو طریق سعی در برخورد با سوئ تغذیه و بهبود آن می نماید:
1- شناسایی عوامل خطر و حذف آنها ؛ مثلا مرگ و میر کودکان را می توان توسط واکسیناسیون و مرگ و میر بزرگسالان را با کنترل بیماریهایی چون بیماریهای کلیوی ، دیابت ، سرطان و کاهش داد.
2- بهبود وضعیت و موقعیت ، که نیاز به تشخیص تمام عوامل مخدوش کننده و حل آنها دارد اما جامعه ای که بخواهد تغذیه مناسب داشته باشد به چه چیزهایی نیاز دارد؛ دسترسی کافی به غذای سالم و مغذی (غذای کافی با درآمد کافی برای همه) ، مراقبتهای بهداشتی کافی و عاری شدن از بیماری و سواد تغذیه ای که وابسته به رفتارها ، مدیریت و مهارت است .
تجربه خوبی که در ایران انجام شده کنترل بیماریهای ناشی از کمبود ید از طریق ید دار کردن نمک بوده است . خیلی از نقاط دنیا تجربه های مشابهی دارند. اما مثلا" در چند سال گذشته در جمهوری شوروی سابق چه اتفاقی افتاده است؛ کمبود ید که سالها بود ریشه کن شده بود، با تغییر سیاستها، طی چند ماه دوباره شایع شد و موارد گواتر بروز کرد. پس حفظ دراز مدت سیاستهای تغذیه ای اهمیت دارد. در یک جامعه زمان زیادی لازم است تا سواد تغذیه ای ارتقا یابد. زیرا سواد تغذیه ای عبارت است از دانش تغییر فرهنگ و مهارت . و این چیزی نیست که در عرض یک شب اتفاق بیفتد. در تعریف ، سواد عبارت از نظامی است که فرد را قادر به کار برد اطلاعات جدید می کند. نه تنها فرد می تواند از کتاب استفاده کند بلکه باید کاربرد اطلاعات را در راه زندگی فرا بگیرد. مثلا وقتی یک کودک یاد می گیرد که بنویسد، نه فقط باید نام خود را بنویسد بلکه باید بتواند افکار خود را بیان کند.سواد تغذیه ای با آموزش تغذیه متفاوت است و برقراری و ایجاد آن به زمان نیاز دارد. مثلا" کاهش مصرف سیگار و مبارزه با سرطان ریه در آمریکا از طریق افزایش سواد کاربردی مردم 50سال طول کشید. البته این برنامه 75درصد بیشتر موفقیت نداشت . ترویج شیر مادر هم در آمریکا 40سال طول کشید که در این مورد مشکلی در ایران نداریم و امیدواریم که همینطور هم بماند. در ارتباط با کاهش سیگار کشیدن نه تنها مردم بایستی آگاه می شدند که سیگار از نظر سلامتی فردی و اجتماعی مضر است و از سیگار کشیدن امتناع می کردند، بلکه باید خود متقاضی سیگار نکشیدن افراد در اماکن عمومی می شدند. یا برای مبارزه با اپیدمی بیماریهای قلبی عروقی در اسکاندیناوی ، آنها پارک ساختند، سیاستهای گسترش فعالیت جسمانی در محلهای کار را گسترش دادند، مالیات سیگار را افزایش دادند و خلاصه همه سیاستهای بهداشت عمومی ممکنه را اعمال کردند و به نتیجه رسیدند. ولی این کار 25سال طول کشید. مقابله با اپیدمی یک نسل زمان برد.یک مثال دیگر: در آمریکا در دهه 30 یک عامل مهم مرگ و میر و عامل اصلی پذیرش افراد به بیمارستانهای روانی ، پلاگر بود و در آن زمان نمی دانستند که علت آن عفونی است یا خیر. وقتی معلوم شد که دلیل بیماری کمبود یک ماده مغذی است و فهمیدند که کمبود نیاسین موجب آن می شود، به سرعت لایحه قانونی در مورد اضافه کردن آن به مواد غذایی تصویب شد. به دنبال آن به سرعت کاهش مرگ و میر ناشی از این بیماری ایالت به ایالت و به تناسب زمان اجرای قانون مشاهده شد. تفاوت آموزش تغذیه و سواد تغذیه در این است که :آموزش تغذیه ، توسعه دانش است ، سواد تغذیه توسعه قابلیتها و مهارتهاست .آموزش تغذیه نیاز به اطلاعات دارد و سواد تغذیه نیاز به یادگیری دارد.آموزش تغذیه ممکن است رفتارهای خاص را تغییر دهد و سواد تغذیه موجب ایجاد توانایی جهت انتخابهای تازه می شود. پس سواد تغذیه ای این نیست که چربی ، پروتئین ، کربوهیدرات ، اسیدهای آمینه ، انرژی ، ویتامین و فیبر کافی از طریق دریافت رژیم غذایی براساس RDA داشته باشیم . حالا سوال این است که آیا جامعه در مفهوم عام آن ، نیاز به دانستن مفاهیم آموزشی در بحث تغذیه دارد؛ یاید گفت نه . اگرچه ما اغلب وسوسه می شویم که این اطلاعات را به مردم منتقل کنیم ولی در واقع باید به مردم چیزهایی را آموخت که به آن نیاز دارند. پس فقط خواص مواد مغذی را نباید بیاموزیم . چه چیز را باید بیاموزیم؛ سواد تغذیه ای یعنی داشتن جامعه ای که اهمیت غذای کافی را به عنوان اساس زندگی سالم می دانند. آنها می دانند که تمام بچه ها نیاز به شیر مادر دارند. یا اینکه بچه های بیمار نیاز به غذای بیشتری دارند. یا ویتامین A برای کودکان و زنان جامعه نیاز است . یا زنان حامله نیازهای اضافی به غذا دارند. یا نمک ید دار برای همه ضروری است . این نکات پایه و اساس رفتارهای ما هستند سواد تغذیه به معنی دریافت کافی و متنوع از میوه جات و سبزیجات است . به معنی داشتن فعالیت فیزیکی روزانه است و یا این که بدانیم چاقی برای سلامتی مناسب نیست . همه اینها سواد تغذیه ای را می رساند. سواد تغذیه ای باید ایجاد تقاضا کند. و حالا چه کسانی بیشتر نیاز دارند تا از نظر تغذیه ای با سواد باشند؛معلمها؛چراکه بایستی قادر باشند سوئ تغذیه کودک را تشخیص دهند و نیاز دارند بدانند که بعد از تشخیص چه کاری باید انجام دهند.سیاستگذاران ؛ تا بتوانند در مورد تامین غذا، در مورد سیستم مراقبت بهداشتی سیاستهای مناسب ارایه دهند.روز نامه نگاران ؛ افرادی که می نویسند یا در تلویزیون صحبت می کنند و برای عموم اطلاعات را تفسیر می کنند نیاز به سواد تغذیه ای دارند.و در نهایت زنان ، مادر بزرگها، مردان ، پدر بزرگهاو حتی کودکان نیز نیاز به سواد تغذیه ای دارند.یک مثال دیگر: برنامه ای حدود 35سال پیش در آمریکا شروع شد. در این برنامه خانوارهای کم درآمد هدف بودند و آموزش فرد به فرد و کلاسهای مداوم در این برنامه مورد استفاده قرار گرفت . توجه به بودجه خرید غذا و نیز تمرکز بر ذخیره و تهیه غذا و نیز حل مشکلاتی که امنیت غذا و تغذیه را محدود نماید در این برنامه به همه مردم و مخصوصا اقشار فقیر ترآموزش داده شد. دانش ، نگرش و عملکرد مردم نسبت به غذا و تغذیه با این برنامه ملی بهبود یافت ، به این ترتیب که مطالعات نشان داد افراد آموزش دیده در این طرح در مقایسه با افراد دیگر به ازای یک دلار ، مواد غذایی بیشتری بدست می آورند. این نشان داد که برای بهبود تغذیه بالا بردن سواد تغذیه ای مردم از بالابردن قدرت خرید مردم مهم تر است .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها