حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یک روز بارانی با هماهنگی خود کارخانی برای تهیه گزارش به پشت صحنه فیلم رفتم. لوکیشن کار سینمای متروپل، اول خیابان لالهزار شمالی بود. خیابان شلوغی که غیر از صدای بوق موتور، ماشین و همهمه مردم چیز دیگری در آن شنیده نمیشد. جایی که ذهن و فکر مردم فقط پی کسب و کار بود و مقوله کار فرهنگی کاملا بیگانه به نظر میرسید. تقاطع جمهوری لالهزار از ماشین پیاده شدم. ابتدای لالهزار شمالی توسط بچههای گروه بسته شده بود تا ماشین یا موتوری از آنجا عبور نکند و پلانی از کار فیلمبرداری شود. البته این زمان کوتاه باعث شده بود رانندهها به جای توجه و همکاری، فقط بوق بزنند.
روبهروی سینمای قدیمی متروپل در پیادهروی آن طرف خیابان که به گفته مهرشاد کارخانی حدود 50 سال از ساخت آن میگذرد، گروه دوربین را روی سهپایه نصب کردند و فرشاد محمدی در حال گرفتن این صحنه است. کارخانی با آرامش کار را از این طرف خیابان کنترل میکند. آرامشی که در این کارگردان جوان وجود دارد، کار را کمی برای گروه راحتتر کرد. آن طرف کنار پلههای سینما میلاد کیمرام و نیلوفر شهیدی ایستادهاند و گویا منتظر رسیدن شخص دیگری هستند. در همین لحظه اکبر معزی که بیشتر او را با فیلمهای کیمیایی میشناسیم، با موتور به آنها نزدیک میشود و دیالوگهایی بین آنها رد و بدل میشود. این پلان با تمام سختیهای فیلمبرداری و صدابرداری بعد از چند تمرین نهایی شد.
داد و فریاد مغازهدار زیر باران
میلاد کیمرام و نیلوفر شهیدی 2 بازیگر جوان این فیلم را بیشتر با کارهای تلویزیونی میشناسیم و این شاید اولین کار سینمایی آنها باشد. کیمرام با کتی ارتشی رنگ و گریمی که صورت او را خسته و کتک خورده نشانی میدهد، در کنار شهیدی به صحبتهای کارخانی گوش میدهد.
یکی از مغازهداران به گروه تولید که هنوز در پیادهرو ایستادهاند با فریاد میگوید کار را زود تمام کنید، ما منتظر جنس هستیم. بعد نق میزند که با کارتان جلوی کسب و کار ما را گرفتهاید! گروه به داد و فریادهای مغازهدار توجه نمیکنند، زیرا انگار در این منطقه هیچچیز غیر از پول اهمیت ندارد و به قول فرشاد محمدی، فیلمبردار فیلم سینما سوخته، هنوز مردم در اینگونه مناطق با دوربین غریبه هستند.
با تصمیم کارگردان دوربین به سمت چپ خیابان برده میشود تا همان پلان قبلی از زاویه دیگر گرفته شود. از کارخانی میخواهم کمی برایم درباره این سینما صحبت کند. او در اینباره میگوید: سالهای زیادی از ساخت این سینما میگذرد. افرادی مثل پرویز دوایی برای دیدن فیلمهای مورد علاقه خود به این سالن میآمدند. البته خیابان لالهزار سینماهای زیادی دارد که سالهاست تعطیل شده است. باران قطع نمیشود و این موضوع کار را برای گروه سختتر میکند. به همین سبب تصمیم میگیرند مدتی فیلمبرداری را تعطیل کنند تا شاید باران بند بیاید.
در یک زیر راه پله یا شاید پارکینگ یک انبار به همراه مهرشاد کارخانی، اکبر معزی، فرشاد محمدی و علی علایی منتقد سینما که گویا قرار است نقش کوتاهی در این فیلم بازی میکند نشستیم. بارش باران بهانهای بود تا در جایی که کمی از هیاهوی خیابان به دور است، با کارخانی درباره فیلم سینما سوخته که کلیت موضوع آن ذهن مرا درگیر کرده است، صحبت کنم.
داستان سینما سوخته در یک روز از صبح تا غروب میگذرد. شخصیت مرد داستان راننده تاکسی است و دختر قصه هم هویت واضحی ندارد. البته هیچکدام هم اسمی ندارند
وی درباره شکلگیری ایده اولیه سینما سوخته میگوید: مدتی بود روی موضوع سینماهایی که در تهران سوخته یا تعطیل شدهاند کار میکردم و طرحی چند صفحهای از آن داشتم. با آرش برهانی در این ارتباط صحبت کردم. او نیز طرح داستان عاشقانهای را مطرح کرد که به فضای طرح من نزدیک بود. به همین سبب از او خواستم این دو را با هم تلفیق کنیم و از طریق دو شخصیت اصلی داستان که دو جوان هستند. یک عشق قدیمی را روایت کنیم.
در همین ارتباط به توافقاتی رسیدیم و فیلمنامه در یک ماهونیم به نگارش در آمد. البته هنوز هم سر صحنه تغییراتی روی متن ایجاد میکنیم. برای تولید سینما سوخته با سیما فیلم صحبتهایی انجام دادیم و قرار شد به شرط تبدیل این فیلم به نسخه 35میلیمتری کار ساخت آن را آغاز کنم.
کنار آمدن با کمبود بازیگر در سینما
داستان سینما سوخته در یک روز از صبح تا غروب میگذرد. شخصیت مرد داستان راننده تاکسی است و دختر قصه هم هویت واضحی ندارد. البته هیچکدام هم اسمی ندارند. این دو در یک روز با هم آشنا میشوند و اتفاقاتی آنها را به هم وصل میکند، تا شاهد یک قرار ملاقات 30 ساله باشند.
کارخانی میگوید که برای روایت این داستان روی فرم و ساختار زیاد فکر کرده و فرم خاصی را برای آن در نظر گرفته است.
وی درباره انتخاب بازیگران میگوید: میلاد کیمرام پیش از این در چند فیلم تلویزیونی بازی کرده و البته برای مخاطب سینما آشنا نیست. ما متاسفانه در سینما با فقر بازیگران گروه سنی 23و 24 روبهرو هستیم. به همین سبب فکر کردم کیمرام میتواند گزینه ایدهآلی باشد. نیلوفر شهیدی هم چند کار تلویزیونی داشته است. بیشتر به خاطر باورپذیرشدن داستان، قصد داشتم از بازیگرانی که کمتر شناخته شدهاند استفاده کنم.
اکبر معزی و مابقی شخصیتها را از میان بازیگران سینما انتخاب کردم. معزی ویژگیهای خاصی در بازی دارد و به عقیده من نقش یک آپاراتچی را بخوبی میتواند ایفا کند زیرا فضای سینما را خیلی خوب میشناسد. روناک یونسی هم نقش یک بلیت فروش سینما را بازی میکند. کارخانی از نتیجه کارش تاکنون راضی است. او میگوید: سینما سوخته فیلم دشواری است و چون در فضای واقعی و خارجی میگذرد، سختی آن چند برابر میشود. خودتان امروز عکسالعمل مردم را دیدید. چند سالی است بیشتر فیلمهای ما در فضاهای بسته و آپارتمانی میگذرد مردم زیاد به دوربین در داخل خیابان عادت ندارند. به همین سبب به آن واکنش نشان میدهند.
وی در تشریح سکانسی که در ابتدای گزارش وصف آن را خواندید میگوید: در این سکانس که امروز روبهروی سینما متروپل فیلمبرداری میشد، شخصیتهای اصلی ما (دختر و پسر) انتظار فردی به نام صابر را میکشند که آپاراتچی قدیمی سینما ب. ب است. او باید به آنها نشانی انبار متروکهای را بدهد که تنها نسخه 35 فیلم «طبیعت بیجان» سهراب شهید ثالث در آنجا قرار دارد. این دو شخصیت فقط 3 ساعت وقت دارند شاهد قراری باشند که بعد از 30 سال شکل میگیرد.
صحبتهای من با کارخانی به پایان میرسد، ولی هنوز باران میبارد و تقریبا نزدیک زمان ناهار است. اکبر معزی نیز کنار ما نشسته است. هیچ وقت بازیهای خوب او را در فیلمهای کیمیایی فراموش نمیکنم. وی درباره حضور خود در این فیلم و آشناییاش با کارخانی میگوید: من با کارخانی ناآشنا نیستم. در فیلمی از کیمیایی او عکسی از من گرفت که در یکی از روزنامههای توکیو به چاپ رسید. سیروس الوند در آنجا حضور داشت و آن عکس را برای من آورد.
6 ماه پیش با پسرم فیلمی از مهرشاد کارخانی با عنوان «گناه من» دیدم. فیلم فضای سردی داشت و من از دیدن آن لذت بردم. چند ماه بعد وی من را دعوت کرد تا در فیلم سینما سوخته بازی کنم. سناریوی سینما سوخته را خواندم و جذب شخصیت آپاراتچی شدم. امیدوارم نتیجه خوبی داشته باشد.
مرد درونگرا در سینما سوخته
وقت ناهار است و گروه برای یک استراحت کوتاه و صرف غذا به رستورانی در همان خیابان میروند. بعد از ناهار گروه کمکم برای رفتن به صحنه آماده میشوند. میلاد کیمرام بازیگر مرد قصه در میزی کنار منشی صحنه و نیلوفر شهیدی بازیگر زن نشسته است. آخرین کارکیمرام که از تلویزیون پخش شد، سریال «شب هزار و یکم» است.
وی درباره سابقه کاری خود میگوید: حضورم در سینما سوخته دوازدهمین کار من در حوزه بازیگری محسوب میشود. تاکنون 9 فیلم تلویزیونی و 2 سریال کار کردم. آقای کارخانی من را با دیدن یکی از پلانهای شبهزار و یکم انتخاب کردند. البته من فیلم گناه من را دیده بودم. ولی ریسمانباز را پیش از شروع این کار دیدم. خیلی فضای آن را دوست داشتم. وی درباره نقشی که در فیلم سینما سوخته بازی میکند، میگوید: مرد جوان قصه، شخصیت درونگرایی دارد و درگیر مشکلات خانوادگی است و در این شرایط با یک مشکل دیگر نیز روبهرو میشود.
نیلوفر شهیدی، بازیگر دیگر فیلم سینما سوخته دختر اسفندیار شهیدی، فیلمبردار قدیمی سینماست و مدتی است او را به عنوان بازیگر در کارهای تلویزیونی میبینیم. او درباره کارهایش میگوید: من تاکنون در 7 فیلم تلویزیونی بازی کردهام و در مجموعه «به کجا چنین شتابان» نیز با بابک حمیدیان همبازی هستم. آقای حمیدیان مرا برای بازی در فیلم سینما سوخته به آقای کارخانی معرفی کرد.
وی درباره نقش خود چنین میگوید: نقش من در این فیلم شناسنامه ندارد، مثل موجی است که میآید و تاثیر خود را میگذارد و در انتها نیز میرود واصلا هویتی ندارد. شخصیت من برخلاف شخصیتی که آقای کیمرام بازی میکند، برونگراست و این شخصیت زن داستان است که باعث میشود مرد هدفش را دنبال کند و انگیزه برای وی ایجاد میکند. فرشاد محمدی در فیلم ریسمان باز نیز با کارخانی به عنوان فیلمبردار همکاری دارد. او درباره فضای فیلم سینما سوخته میگوید: حدود 90 درصد این فیلم در صحنههای خارجی گرفته میشود. به همین سبب نورپردازی به آن شکل که در صحنههای داخلی انجام میشود، نداریم.
وی در ادامه میگوید: وقتی فیلمنامه را خواندم، فرم سادهای را برای روایت داستان در نظر گرفتم. البته در مناطق مرکزی و جنوبی شهر تهران نمیتوانیم زیاد جزییات را حذف کنیم. اما سعی کردیم به سادگی برسیم و این موضوع هم در ساختارروایی و هم در فیلمبرداری لحاظ شده است. در بیشتر صحنهها دوربین ثابت است. خوشبختانه کارخانی دست من را خیلی باز گذاشته است و از ایدههای من بخوبی استفاده میکند. رابطه خوبی با هم داریم و این ارتباط در ریسمان باز شکل گرفت.
محمدی که از شرایط کار در خیابان ناراضی است، میگوید: چیزی که من را خیلی آزار میدهد این است که مردم ما انگار قرار نیست به حضور دوربین در خیایان عادت کنند و این باعث میشود کار کردن کمی مشکل شود.
بیتا موسوی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....