ایادی این هفته رفته سراغ ون‌گوگ گوش به دست

بگو ون‌گوگ، خودش می‌فهمه

ما که حرف زدنمان نمی‌آید. چون این دفعه خدا را شکر در پیدا شدن سوژه جدید هیچ نقشی نداشتیم. به خاطر همین از آتش خشم ایادی در امان ماندیم؛ تا خودش بماند و نقاش مشهوری به نام ونسان ون‌گوگ:
کد خبر: ۲۹۶۶۳۸

آقا! آقا چی شده؟ چرا این جوری شدی؟ ای بابا، بذار برم بالا زنگ بزنم اورژانس بیاد، آخه چی شد؟

نمی‌خواد. فقط اگه میری بالا، به ایادی مشت بر دهان خورده بگو بیاد پایین.

نه... تو دیگه کی هستی؟ تو کدوم دیوونه‌ای هستی؟ فقط همین رو کم داشتیم. همه جوره‌اش رو دیده بودیم جز سوژه مجروح. آخ‌آخ ببین چه خونی میاد... آقا بلند شو بریم دکتر، این جوری که داره ازت خون میره می‌میری‌ها!

نمی‌خوام آقاجان، به تو مربوط نیست. گفتم فقط برو ایادی رو صدا کن. بهش بگو «ون» پایین منتظرته.

ون؟ ون دیگه چیه؟ ون که اسم ماشینه؛ ایناهاش این سبزها ون‌اند دیگه. مثل مینی‌بوس مسافر سوار می‌کنند بعد کرایه تاکسی رو می‌گیرن؟

مجیدجان اون ون با این ون فرق می‌کنه. من اون رو نگفتم.

پس چی رو گفتی؟

ای بابا! مرد حسابی،شما، چکاره این؟ تو برو ایادی رو صدا کن، بگو یکی باهات کار داره. چرا 20 سوالی می‌پرسی؟ گرفتاری شدیم‌ها!

باشه... بگم کی کارش داره؟

ون... ون! اگه فهمید. اصلا بگو ون‌گوگ خودش می‌فهمه.

نه... بابا تویی؟ چرا زودتر نگفتی؟ مرد حسابی من که سکته کردم تورو با این وضع دیدم. گوشت خوب نشد؟

جنابعالی؟

ایادی‌ام دیگه! نشناختی؟

نه... چقدر چاق شدی!

کجا چاق شدم. حالت خوبه؟ مثل این که وقتی گوشت رو داشتی می‌بریدی، یه تیکه از مغزت رو هم حواست نبوده، بریدی‌ها!

نخیر. مثل این که به تو خیلی خوش گذشته. آب زیر پوستت رفته.

حالا این حرف‌ها رو ول کن. چی شد یاد ما کردی؟ می‌خوای باهات مصاحبه کنم؟

نه بابا! من حوصله این لوس‌بازی‌ها رو ندارم. اومدم ببینم تو کاری از دستت برمیاد یا نه؟

که چی کار کنم؟

ببین داداش انصافا اگر من بد حرفی می‌زنم تو بگو بد حرفی می‌زنی...

بد حرفی می‌زنی...

هنوز که حرفی نزدم مرد حسابی...

آهان، آهان، حواسم نبود. خب بگو.

من می‌گم این یعنی چی که من وقتی این تابلوها رو می‌کشیدم به نون شبم محتاج بودم و هیچ‌کس حاضر نبود حتی نگاهشون بکنه، اما حالا مثل چاه نفت همین جور پول ازشون درمیاد. بعد میره توی جیب یه آدم‌هایی که من...

دوستدارانت رو می‌گی؟

برو بابا تو هم. دوستداران، دوستداران چی منو دوست دارند؟ اگه راست می‌گن، بیان اون پولارو که از تابلوهام درمیارنو به خودم بدن.

تو که مردی.

خب مرده باشم. اون دنیا خرج نداره؟

چه عرض کنم؟ لابد بعدش هم می‌خوای تشکیل خانواده بدی؟ سینما هم که میری... دیگه چی؟

آره ولی قبلش باید برم پیش یه دکتر زیبایی.

خدایا ما را صبوری عطا فرما...

خب با این گوش بریده که نمی‌تونم برم خواستگاری، مرد حسابی. از هر دری برم تو، بابای دختره با لگد پرتم می‌کنه بیرون. میگه، تو که عرضه نگه داشتن گوشت رو نداشتی، حالا چه جوری می‌خوای دختر منو نگه داری؟ اگر هم بهشون بگم خودم گوشم رو کندم که زنگ می‌زنند 110 بیاد ببردم تیمارستان...

هو... هو... راجع به 110 حرف نزن‌ها. من روش تعصب دارم.

خب حالا...

حالا من چیکار کنم؟

بیا یه مطلبی چیزی بنویس دیگه. قول می‌دم هر چی گیرم اومد باهات نصف کنم.

آخه آقاجان کی به حرف من گوش میده؟

چی شد؟ چی شد؟ حالا به ما که رسید هیشکی به حرف تو گوش نمی‌ده؟ ناسلامتی تو یه شخصیت جهانی هستی. چرا به حرفت گوش ندن؟

گوش دادن که گوش میدن، ولی بعد از این که فرستادنم دیوونه‌خونه. آخه مرد حسابی من چی بگم؟ بگم بیاین پول‌های ونسان‌مون رو پس بدین. انصافا من رو به خاطر کلاهبرداری نمی‌اندازن جایی که عرب نی انداخت؟

عرب واسه چی نی می‌اندازه؟ مگه بیکاره؟ اصلا نی از کجا میاره؟ این نیزارش کجاست؟ به درد نقاشی کشیدن می‌خوره؟

بیابید پرتقال‌فروش را...

ایادی ساده نشو. به حرف من گوش کن. بهت قول می‌دم کلی پول دستمون میاد. تازه خودت هم می‌تونی زن بگیری. هر چند تا که دلت بخواد...

این حرفت رو به طور کلی نشنیده می‌گیرم...

حالا اونش دیگه به من ربطی نداره. هستی یا نه؟

هستش که هستم. با کمال تاسف و تالم... خیلی خب... ببین تو همین جا بمون، من برم بالا ببینم چیکار می‌تونم بکنم.

راست می‌گی؟ توی نسل سوم چاپ می‌کنی؟ ای‌ول! عکسم رو هم بنداز، باشه؟ واسه خانواده همسر آینده‌ام می‌خوام. به هرحال خودت می‌دونی دیگه... ببینند عکس آدم توی یه جایی مثل نسل سوم چاپ شده، روشون تاثیر مثبت می‌ذاره...

باشه...

پس قول؟

آره بابا... بشین تا بیام...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها