در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«12 سال قبل، زمانی که از همسرم به شکل توافقی جدا شدم، تنها یک خواسته از او داشتم و آن هم این بود که اجازه بدهد رابطه من و 2 فرزندم خدشهدار نشود. به او گفتم گرچه میتواند حضانت بچهها را به عهده داشته باشد و از آنها نگهداری کند، اما هر چه باشد من هم پدرشان هستم و نباید مرا فراموش کنند. قرار دیدار هفتهای یک بار بین من و فرزندانم گذاشته شده بود و با قولهایی که همسرم به من میداد، مطمئن بودم که تا سالهای سال و تا زمانی که پسرهایم بزرگتر شوند، هرگز مشکلی وجود نخواهد داشت.آنچه که حدسش را هم نمیزدم این بود که آنها خودشان نخواهند مرا ببینند. این چیزی بود که مرا بیش از هر اتفاق دیگری، سالها بعد شوکه کرد. او به گونهای رفتار کرده و سخن گفته بود که تنفر شدیدی از من در دل فرزندانم به جا گذاشته بود و این گناهی بخشودنی نیست. ما به هم قولی داده بودیم و او آن را زیر پا گذاشته بود.» دیوید هوربرتان، مرد 52 سالهای است که به اتهام قتل همسر سابقش، کیتی کلن به حبس ابد محکوم شده است. این مرد که پدر دوقلوهای پسر 22 ساله است، متهم است نقشهای برای از بین بردن همسرش طراحی کرده و سبب مرگ خانم کلن 48 ساله شده است. با وجود دلایل بسیار غیرمنطقی و نداشتن مشکلات روحی و روانی آقای هوربرتان، به اتهام قتل باید تا پایان عمرش پشت میلههای زندان بماند. گرچه که او مدعی است تاوان کاری را که کرده میپردازد و دستکم دیگر تنفری نسبت به همسرش نخواهد داشت.
«وقتی ازدواج کردیم، میدانستم با دختری ازدواج میکنم که با بسیاری از افراد دنیا فرق میکند. او بسیار لوس بار آمده بود و دلیل آن هم تکفرزند بودن و ثروت بیحد پدرش بود. وقتی با او آشنا شدم، از خانوادهاش شنیدم که زندگی با کیتی نمیتواند کار آسانی باشند. اما آنقدر شیفته او بودم که حاضر به پذیرفتن هر خطری برای زندگی با این دختر بودم و خودم را برای هر اتفاقی آماده کرده بودم. آنچه تصورش را هم نمیکردم، آن بود که پس از سالها زندگی و پذیرفتن انواع و اقسام رفتارهای غیرعادی او، تقاضای طلاق کند. اصلا فکرش را نمیکردم دختری که تکیهگاهش بودم و خودش هم میدانست هیچ مرد دیگری جز من نمیتواند رفتارهای عجیب و غیرعادیاش را تحمل کند، بخواهد از من جدا شود. وقتی این پیشنهاد را به من داد، بیش از هر چیز شوکه بودم. میدانستم سالهای سال است که ما در واقع طلاق گرفتهایم و تنها به خاطر دوقلوی پسری که داشتیم با هم زندگی را ادامه میدهیم، اما پذیرش جراتی که او به خرج داده بود، برایم سخت بود.
تنها منبع درآمد کیتی، پدرش بود که ثروتی بیشمار داشت و ظاهرا به او قول داده بود اگر تصمیمی برای جدا شدن از من داشته باشد، از لحاظ مالی او را تامین خواهد کرد. وقتی با کیتی صحبت کردم به او گفتم که من هم علاقه چندانی به ادامه زندگی با او ندارم و سالهاست از این زندگی مشترک ناامید شدهام، اما آنچه که برایم اهمیت بسیاری دارد، 2 پسرمان هستند که آن زمان حدود 10 سال داشتند.
نمیخواستم جدا شدن ما به آزار روحی فرزندانمان بینجامد. این بود که از او خواستم بیشتر فکر کند وگرنه من هیچ مشکلی با جدا شدنمان ندارم. برای اولینبار در طول زندگی مشترکمان، کیتی عاقلانه و بسیار آرام با من حرف زد. او برایم توضیح داد که زندگی کردن پسرهایمان در محیط متشنج و خالی از مهر و عاطفه، ضررهای بیشتری برای آنها در پی خواهد داشت و به همین خاطر بهتر است جدا شدنمان را به تاخیر نیندازیم. او قول داد که اگر اجازه دهم پسرهایمان با او زندگی کنند، هفتهای یک بار آنها را برای مدت یک روز کامل نزدم میگذارد و اجازه میدهد که رابطه میان ما تیره و تار نشود. وقتی حرفهایش را شنیدم، فکر کردم با وجود آن که هرگز در زندگی چند سالهمان ذرهای سیاست از او ندیدهام، این بار شاید او درست بگوید و بهتر آن باشد که کاری را انجام دهیم که او به قول خودش مدتها روی آن فکر کرده است. این بود که به شکل توافقی از هم جدا شدیم و همسرم قول داد که هر هفته پسرهایمان را برای دیدنم بیاورد.انگار نباید به او اعتماد میکردم. او همان زن غیرقابل پیشبینیای بود که توانست زندگی عاطفی مرا تباه کند و به نابودی بکشاند.»هوربرتان پس از امضای مدارک جدایی از آن منزل نقل مکان کرد و در نزدیکی منزلشان یک آپارتمان کوچکتر اجاره کرد. او میخواست همیشه نزدیک محل زندگی همسر سابقش باشد تا اگر احتیاجی به او پیدا کردند یا برای بچههایش دلتنگ شد، همان نزدیکیها باشد.
چند ماه اول، بچهها هر هفته به دیدار او میآمدند و طبق قرارشان عمل میشد. دیوید خوشحال بود از این که میدید بچهها هم به نظر خوشحال و سرزنده میآیند. فکر میکرد برای یک بار که شده تصمیم درستی در زندگیاش گرفته که شاید به نفع فرزندانشان هم باشد. او تمام وقت کار میکرد و تنها امیدش به دیدارهای آخر هفته بود. هدایایی که او برای بچهها تهیه میکرد، سبب میشد که آنها هم برای دیدن او بیتابی کنند و همه چیز آنطور پیش برود که آرزویش را داشت اما اوضاع به همین شکل باقی نماند و گذشت زمان کمکم همه چیز را تغییر داد.
«از دیدن بچهها لذت میبردم و میدانستم آنها هم برای دیدن من لحظهشماری میکنند. حتی دفترچهای تهیه کرده بودند که تمام اتفاقات جالبی را که در طول هفته برایشان میافتاد در آن یادداشت میکردند تا مطمئن شوند چیزی را برای تعریف کردن برای من از قلم نینداختهاند. از دیدنشان انرژی میگرفتم و همه امیدم به آنها بود. اما کمکم اوضاع فرق کرد. آنها دیگر مثل سابق نبودند و حرفی برای گفتن نداشتند. این موضوع را به حساب بزرگ شدن و تغییرات روحی نوجوانی میگذاشتم و حاضر نبودم به هیچ عنوان قبول کنم که شاید آنها با خود من مشکل داشته باشند.
اوایل چیزی به همسر سابقم بروز نمیدادم و نمیخواستم که فکر کند بچهها به زور به دیدار من میآیند، اما خودم حس میکردم که آنها دیگر مثل قبل نیستند. چند سال بعد کیتی بار دیگر ازدواج کرد و به ناچار خانهاش را هم تغییر داد.
دور شدن راهها یکی دیگر از دلایلی بود که سبب میشد پسرها ملاقاتمان را به تاخیر بیندازند. دلم برایشان بشدت تنگ میشد و این را به حساب دور بودنمان میگذاشتم اما گذشت زمان ثابت کرد آنچه من فکر میکردهام، کاملا اشتباه بوده است.من که به خاطر بچهها حتی ازدواج هم نکرده بودم. دیگر آنها را حتی 6 ماه یک بار هم نمیدیدم. به نظر میرسید علاقهای به دیدن من ندارند و حاضر به صحبت کردن با من نیستند. کمکم متوجه شدم که آنها تحت تاثیر حرفها و بدگوییهای مادرشان بودهاند که بالاخره تاثیر خودش را گذاشته و آنها را که به سن بلوغ و عقل رسیده بودند، از من دور کرده است. پولهای بیشماری که کیتی در اختیار آنها میگذاشت، باعث شده بود تغییرات اساسی در شخصیت آنها ایجاد شود و من آن را نمیپسندیدم. کشمکش میان ما بیشتر شده بود و از همسر سابقم متنفر بودم. احساس میکردم بچههایم را از من گرفته و نمیتوانستم ببخشمش. کشتن او تنها راه پاسخ او بود.»
مترجم : المیرا صدیقی
منبع : کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: