نورالله عزیزمحمدی‌رئیس شعبه 71 دادگاه کیفریاستانتهران

2 کودک رازگشایی کردند

سال 51 در شهر بابک مامور به خدمت بودم. 2 سال بود که وارد دستگاه قضایی شده بودم و من را به عنوان بازپرس ویژه قتل به شهر بابک فرستاده بودند. یک روز در حالی‌که در دفتر نشسته بودم به من گفتند پیرمردی به قتل رسیده و جسدش در خیابان رها شده است. بلافاصله خودم را به آنجا رساندم. فرزندان این مرد کنار جسدش پدر‌شان ایستاده بودند و گریه می‌کردند.
کد خبر: ۲۹۲۱۱۵

 آنها می‌گفتند حتم دارند دشمن قدیمی پدرشان این کار را کرده و او را به قتل رسانده است. دستور دادم جسد به پزشکی قانونی منتقل شود. خودم هم تحقیقات را آغازکردم. ابتدا همسر و فرزندان مقتول را بازجویی کردم آنها گفتند مقتول زمانی که از خانه خارج می‌شد کاملا سرحال بود. یکی از فرزندان مقتول به من گفتیک‌ربع قبل از این حادثه پدرش را دیده است آنها با هم صحبت کرده‌اند و پدر گفته زود به خانه می‌آید. اولیای دم اصرار داشتند این قتل به دست یکی از اقوام قدیمی‌شان که با پدرشان دشمنی دیرینه داشته اتفاق افتاده است.

تحقیقات نشان می‌داد فردی را که اولیای دم به عنوان مقتول معرفی می‌کنند، زمان حادثه درمحل کارش بوده و شاهد نیز دارد. هیچ مدرکی علیه این مرد وجود نداشت ضمن این‌که او می‌گفت قتلی مرتکب نشده و از مدت‌ها قبل مقتول را ندیده است.

معمای پیچیده‌ای شده بود. امیدوار بودم نظریه پزشکی قانونی بتواند به من کمک کند. مدتی طول کشید تا نظریه اعلام شود. در این نظریه آمده بود ضربه‌ای بسیار سنگین به قلب مقتول وارد شده، چون قلب ترکیده و تقریبا در قفسه سینه متلاشی شده است. به این ترتیب، کار برای من از آنچه بود سخت‌تر شد.

یک‌بار دیگر به محل حادثه رفتم و سعی کردم با بررسی مجدد محل سرنخ یا مدرکی به دست آورم. یادم آمد اهالی گفته بودند2‌کودک در محل حادثه بازی می‌کردند. به سراغ آنها رفتم. می‌دانستم حضور بازپرس می‌تواند برای بچه‌ها ترسناک باشد. سعی کردم رابطه دوستانه‌ای با آنها برقرار کنم. به آنها گفتم فقط چند سوال دارم و می‌خواهم از این طریق با آنها دوست شوم. هرطور شده بود بچه‌ها را آرام کردم و از آنها خواستم برایم توضیح دهند روز حادثه چه دیده‌اند. هر دو کودک گفتند لگد یک الاغ باعث مرگ پیر مرد شده است.

این حرف برایم تعجب‌آور بود. برای این‌که بدانم بچه‌ها درست می‌گویند یا نه آنها را از هم جدا کردم و جداگانه مورد بازجویی قرار دادم. هر دو کودک داستان مشابهی را برایم تعریف کردند. آنها گفتند در حال بازی بودند که مقتول به همراه الاغش به محل آمد. مگسی روی بدن الاغ نشست و این حیوان در حالی‌که سعی داشت مگس را از روی بدنش بپراند، با دمش ضربه‌ای به تنش زد از آنجایی که مقتول هم کنار حیوان حضور داشت ضربه دم الاغ محکم به سینه مقتول خورد و او درجا فوت شد.

کارشناسان پزشکی قانونی را به شهر بابک دعوت کردم و با هم این صحنه را بازسازی کردیم ودیدم آنچه این بچه‌ها می‌گویند کاملا امکان‌پذیر است. این دو بچه با شهادت‌شان متهم را آزاد کردند و پرونده مقتول بسته شد. قتلی که به نظر میرسید توسط یک قاتل حرفه‌ای صورت گرفته است، با ضربه لگد یک الاغ اتفاق افتاده بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها