بعدازسلا‌م

خوش به حال ابرها

پاییز بدون باران اصلا فصل قشنگی نیست، حالا که این کلمات را می‌نویسم، ابر‌ها حسابی می‌بارند و خیابان‌ها انگار تمیز شده‌اند. اصلا باران که می‌آید همه چیز رنگ و بوی دیگری پیدا می‌کند، یک نفر دلش می‌خواهد تا آنجایی که می‌تواند پیاده راه برود و برای خودش زیر لب شعری، ترانه‌ای را تکرار کند.
کد خبر: ۲۹۱۸۷۰

یک نفر دوست دارد همین‌طور کنار پنجره بایستد و زل بزند به دانه‌های ریز و درشت بارانی که این همه راه را طی می‌کنند تا از آسمان به زمین برسند.

یک نفر هم شاید پیدا شود که کتاب شعری را دستش بگیرد و پنجره را باز کند و همین‌طور برای خودش شعر بخواند و محو طنین کلماتی شود که با بوی باران توی ذهنش می‌پیچد.

هوا که بارانی باشد همه چیز می‌چسبد، چای طعم دیگری دارد و یک ملودی ساده زیبایی‌هایش را بیشتر به رخ می‌کشد. باران که ببارد همه چیز قشنگ می‌شود و آدم تازه می‌فهمد که گاهی چقدر می‌تواند یک درخت را دوست داشته باشد و چقدر راحت می‌تواند بخندد. باران که ببارد اصلا آدم مهربان‌تر می‌شود چه با خودش و چه با دیگرانی که کنارش هستند.

نمی‌دانم شعر مسافر سهراب را خوانده‌اید یا نه اما می‌دانم که خواندن این شعر در یک روز بارانی حسابی می‌چسبد.

چرا گرفته دلت، مثل آن که تنهایی

چقدر هم تنها!

خیال می‌کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.

دچار یعنی

عاشق.

و فکر کن که چه تنهاست

اگر ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد.

چه فکر نازک غمناکی!

و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.

و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.

نه، وصل ممکن نیست،

همیشه فاصله‌ای هست.

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است.

برای خواب دل‌آویز و ترد نیلوفر،

همیشه فاصله‌ای هست.

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیات میان دو حرف

حرام خواهد شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها