نماینده دادستان و دو متهم رازگشایی می‌کنند

جنایت در مدرسه غیرانتفاعی

فریدون مدیر یکی از مدرسه‌های غیرانتفاعی درجه یک در شمال تهران است که از سوی قضات شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران به جرم قتل کارپردازش به قصاص محکوم شده. این مرد متهم است با همدستی سرایدار مدرسه با شلیک گلوله، مردی به نام مسعود را به قتل رسانده است. جزییات این حادثه را از نگاه نماینده دادستان، فریدون و متهم ردیف دوم پرونده می‌خوانید:
کد خبر: ۲۸۸۹۳۷

روایت اول؛کیفرخواست علیه دونفر

قاضی عطار، نماینده دادستان تهران که کیفر خواست علیه دو متهم پرونده را صادر کرده است می‌گوید: یک سال پیش مسعود به طور ناگهانی ناپدید شد و پلیس زمانی در جریان قرار گرفت که خانواده‌اش اعلام کردند او مطابق هر روز سر کار رفته و دیگر باز نگشته است. تیم تحقیق وارد عمل و بعد از بررسی تلفن همراه مقتول مشخص شد او آخرین بار با مدرسه‌ای که در آن کار می‌کرده تماس داشته است. به این ترتیب مدیر مدرسه احضار شد و بازجویی از این مرد انجام گرفت و او راز این جنایت را فاش کرد.

مطابق اوراق پرونده جسد مسعود چندین روز بعد از ناپدید شدن با اعتراف فریدون پیدا شد. نماینده دادستان در این باره می‌گوید: فریدون زمانی که در برابر تناقض گویی‌ها و مدارک پلیس قرار گرفت به جرمش اعتراف کرد و خودش محل دفن جسد مسعود را نشان داد و بعد هم توضیح داد چطور مرتکب این قتل شده است. گفته‌های فریدون موشکافی شد حتی کوچکترین ادعاهایش و سرانجام به این نتیجه رسیدم که همه اعترافاتش با واقعیت مطابقت دارد و آنچه در مورد قتل گفته درست است.

فریدون چه مشکلی با مقتول داشت که او را به قتل رساند و جسدش را دفن کرد؟ نماینده دادستان تهران این سوال را پاسخ می‌دهد: اختلاف مالی انگیزه قوی در قتل برای متهم به وجود آورده است. شواهد نشان می‌دهد مقتول و فریدون حدود 40 میلیون تومان اختلاف مالی با هم داشتند. فریدون می‌خواست چک‌هایی را که دست مقتول داشت از او بگیرد اما زمانی‌که مقتول از پس دادن چک‌ها سر باز زد او نقشه قتل را طراحی کرد و در این راه از سرایدار مدرسه که غلام نام دارد هم کمک گرفت. فریدون آنقدر در قتل مسعود مصمم بود که قبل از قتل سلاح تهیه کرد. حتی به اتفاق غلام به بیابان‌های اطراف قزوین رفت و در آنجا چاله‌ای به عنوان قبر برای مسعود کند. او دستور خرید اسید را هم صادر کرد و بعد از این‌که مسعود را کشت به اتفاق غلام به سمت قزوین حرکت کرد و جسد را داخل چاله انداخت و بعد هم روی جنازه اسید ریخت تا خیلی زود از بین برود و دیگر شناسایی نشود. همه این مسائل نشان می‌دهد فریدون انگیزه کافی برای قتل داشته و با کینه تمام مرتکب این قتل شده است

غلام سرایدار مدرسه هم در این پرونده به معاونت در قتل متهم است. عطار توضیح می‌دهد: من از قضات خواستم تا به مدارکی که در پرونده وجود دارد و نشان می‌دهد غلام آگاهانه در این جنایت شرکت کرد توجه کنند. غلام در جریان قتل بود. او با آگاهی تمام چاله را کند و اسید را خرید و با ماشین خودش جسد را برای دفن منتقل کرد. حال چطور می‌تواند مدعی شود در جریان قتل نبوده است. البته غلام در آخرین دفاع خود در مرحله بازپرسی، برای اولین بار چنین ادعایی را مطرح کرد. قبل از آن جرمش را به گردن گرفته بود. بعد هم که در دادگاه در این باره صحبت کرد.

روایت دوم؛ من بیگناهم!

فریدون متهم ردیف اول پرونده است. او ادعا می‌کند به دروغ قتل را گردن گرفته و البته هنوز هم حاضر است مسوولیت این قتل را قبول کند. نماینده دادستان بر این باور است که فریدون چون اطمینان دارد عاقبت با درخواست اولیای دم قصاص می‌شود چنین ادعایی را مطرح می‌کند و از آنجا که می‌داند ادعایش غیر قابل باور است می‌گوید مسوولیت قتل را می‌پذیرد. خود فریدون در این باره می‌گوید: من دروغ نمی‌گویم اما چون مدرکی ندارم که حرف‌هایم را ثابت کنم به نظر می‌رسد دروغ می‌گویم. ماجرا از این قرار بود که 3 سال قبل من مسعود را به عنوان کارپرداز استخدام کردم. او خیلی خوب کارهایش را انجام می‌داد. چون من در مدرسه هر روز به بچه‌ها غذا و میوه می‌دادم ما باید روزانه خرید زیادی می‌کردیم و مسعود به خوبی از عهده این خریدها بر می‌آمد هیچ وقت هم حسابش مشکلی نداشت تا این‌که کم کم اعتمادم نسبت به او جلب شد و تصمیم گرفتم قسمتی از مسوولیت‌های حسابداری مدرسه را هم به او بسپارم. او چک‌های من را هم وصول می‌کرد همین‌طور با هم کار می‌کردیم تا این‌که یک روز به سراغ من آمد و گفت 10 میلیون تومان پول دارد می‌خواهد آن را به من بدهد تا سودش را به او باز گردانم من هم قبول کردم.

این همه اعتماد چطور به بی‌اعتمادی مرگبار تبدیل شد. فریدون می‌گوید: بعد از مدتی فهمیدم مسعود کارهای خلافی می‌کند. او بدون اطلاع من پول بر می‌داشت و کارهایی می‌کرد که باعث ضرر من می‌شد تا این‌که تصمیم گرفتم از او بخواهم دیگر به مدرسه نیاید و در واقع همکاریمان را با هم قطع کنیم. پولش را پس دادم. بعد از او خواستم برود. فردای آن روز دوباره به مدرسه آمد. من چند چک برای صاحب ملک مدرسه آماده کرده بودم حدود 40 میلیون تومان بود. چک‌ها روی میزم بود از اتاق خارج شدم و وقتی برگشتم مسعود با من خداحافظی کرد و رفت چند ساعت بعد متوجه شدم چک‌ها نیست و فهمیدم مسعود آنها را برداشته و با خودش برده است. هر چه از او خواستم چک‌ها را باز گرداند قبول نکرد مدعی بود 10 میلیون تومانی را که به من داده بود پس نداده‌ام در حالی‌که این ادعا صحت نداشت. به هر حال تنها راهش این بود که دوباره 10 میلیون تومان دیگر به او بدهم و چک‌ها را بگیرم. قرار گذاشتیم. او سر قرار حاضر شد من هم پول را آوردم اما چک‌ها را نیاورده بود. همین باعث درگیری بین ما شد.

متهم در حالی چنین ادعاهایی را مطرح می‌کند که سلاح از قبل برای قتل آماده و فریدون مدت‌ها پیش کلت را خریده بود: مدت‌ها قبل این سلاح را خریدم چون همیشه پول زیادی همراهم بود می‌ترسیدم و برای حفظ جانم آن را تهیه کردم. روز حادثه آن را به غلام دادم و گفتم اگر لازم شد مسعود را بترسان. زمانی که درگیری بین ما آغاز شد و جر و بحث کردیم یکدفعه غلام شلیک کرد.

البته فریدون در بازپرسی حرف دیگری زده و خودش قتل را قبول کرده بود: به هر حال غلام به خاطر من مرتکب قتل شده بود و من هم قبول کردم که قتل را انجام دادم حالا هم مسوولیتش را می‌پذیرم و اگر اعدام هم شوم قبول می‌کنم. من چون در صحنه قتل بودم توانستم در بازجویی‌ها طوری حرف بزنم که منطبق با واقعیت باشد اما بی‌گناهم.

روایت سوم؛ من هم بیگناهم!

غلام هم از این جنایت روایتی متفاوت دارد و خودش را بی‌گناه می‌داند او در گفتگو با ما ماجرا را توضیح می‌دهد.

چه مدتی با فریدون کار می‌کردی؟

‌ از وقتی که به تهران آمده بودم. من سرایدار مدرسه‌اش بودم. جاومکان به من داده بود. در همان مدرسه هم ازدواج و زندگی مشترکم را با همسرم آغاز کردم.

چرا در قتل او را کمک کردی؟

‌ من نمی‌خواستم درگیر این قتل بشوم. فریدون از من خواست بمانم تا از مهمان‌هایش پذیرایی کنم. من نمی‌دانستم او با مسعود قرار دارد.

فریدون مدعی است تو شلیک کردی؟

‌ سلاح دست خودش بود. حتی من در صحنه قتل نبودم. وقتی دیدم فریدون و مسعود جرو بحث می‌کنند از اتاق خارج شدم و به سمت خانه خودم رفتم تا کارهایم را انجام دهم. بعد صدای شلیک گلوله شنیدم. برگشتم. وقتی رسیدم جسد روی زمین افتاده بود.

تو از قتل خبر داشتی؟

‌ اصلا نمی‌دانستم فریدون چه نقشه‌ای دارد.

پس چرا چند روز قبل از حادثه به او کمک کردی که چاله‌ای در اطراف قزوین بکند؟

‌ او به من گفته بود این چاله را برای چاه ویلایی که می‌خواهد آن اطراف بسازد می‌خواهد. من هم کندم. اصلا نمی‌دانستم او چنین نقشه‌ای دارد.

اما تو اسید هم خریدی و روی جسد ریختی؟

‌ در آن زمان ترسیده بودم اگر به حرف‌هایش گوش نمی‌کردم من را هم می‌کشت. من هم تازه بچه‌دار شده بودم و نمی‌خواستم آرامش زندگی‌ام به هم بریزد.

چرا کمکش کردی جسد را با ماشین تو به سمت چاله ببرد؟

تهدیدم کرد به من گفت اگر این کار را نکنم من را هم می‌کشد. بعد هم قول داد کاری بکند تا از کشور خارج شوم و دستگیر نشوم من هم قبول کردم.

در اداره اگاهی موضوع را طور دیگری تعریف کردی؟

‌ ترسیده بودم. البته همانجا هم گفتم که من مرتکب قتل نشدم و از موضوع مطلع نبودم اما ماموران می‌گفتند تناقض گویی می‌کنی.

پولی هم بابت کاری که کردی از فریدون گرفتی؟

‌ من برای پول این کارها را نکردم. من از ترسم با فریدون همکاری کردم و حالا هم خیلی پشیمان هستم.

چرا فریدون قتل را بگردن تو می‌اندازد؟

‌ او فکر می‌کند چون من فقیر هستم به خاطر پول هر کاری می‌کنم. بارها به من پیشنهاد داده است پول بگیرم و این قتل را گردن بگیرم اما من قبول نکردم. این کاری است که خودش کرده و باید تاوانش را هم پس دهد.

در مورد خودت هم چنین حرفی می‌زنی؟

‌ قسم می‌خورم من اطلاعی از این ماجرا نداشتم و اتفاقی گرفتار شدم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها