سیمین در «چهارشنبهسوری»1
صبریخانم دربارهاش به روحی (روحانگیز) میگوید: «سیمین خانم خیلی باانصافه، بهش بگو وضعم درست نیست، کمتر باهات حساب میکنه.» ما هنوز سیمین را ندیدهایم و فقط صدایش را پشت آیفون در ساختمان شنیدهایم، اما میدانیم که مژده، همسر مرتضی دل خوشی از او ندارد و به او مشکوک است. این از طرفی برای ما قضاوت منفی ایجاد میکند، اما از آنجا که مژده در ظاهر رفتاری بیمارگونه دارد و از طرف دیگر مرتضی خیلی سالمتر و صادقتر به نظر میآید و نیز باتوجه به تعریفی که صبری از سیمین میکند، حدس میزنیم مشکل خود مژده باشد و در عوض، سیمین زن پاک و بیگناهی باشد که فقط مورد سوءظن واقع شده است.
در ادامه، اما چند بار سیمین را میبینیم و هربار شناختی تازه از او پیدا میکنیم و به دنبالش قضاوتی دیگر هم درباره او در ذهنمان ایجاد میشود. بار اول وقتی است که روحی به عنوان مشتری به آپارتمان او رفته و در همان هنگام، صاحبخانه به آنجا میآید و بحث نارضایتی اهالی ساختمان از حضور سیمین مطرح میشود. اما رفتار پر از مهر و عطوفت سیمین نسبت به روحی و اینکه مجانی با او حساب میکند و همینطور ظاهر معصوم و دوستداشتنیاش، هم روحی و هم ما را مطمئن میکند که او بیگناه است. بخصوص که بعد از آن، وقتی توی کوچه میبیند روحی چادرش را گم کرده و دیرش هم شده، باز به او محبت میکند و او را با آژانس تا دم در مدرسه میرساند. دیگرخواهی سیمین نه فقط نصیب روحی، که شامل حال راننده غریبه آژانس هم میشود آنجا که به او یادآوری میکند: «آقا افسر وایستاده. کمربندتون.»
باردیگری که سیمین را میبینیم، وقتی است که مرتضی از روحی و پسرش جدا شده و در کوچهای خلوت روی صندلی ماشین خوابش برده است و با صدای باز شدن در از خواب بیدار میشود. در کمال ناباوری میبینیم کسی که در را باز کرده و روی صندلی کناری او نشسته سیمین است. همان سیمین باانصاف و مهربان و معصوم و دیگرخواه! اگرچه میبینیم سیمین آمده از مرتضی بخواهد که دیگر به رابطهشان با هم پایان بدهند، اگرچه میبینیم سیمین پشیمان است و نمیخواهد بیش از این مژده را آزار بدهد، اگرچه شاهدیم که باوجود عاطفه سرشارش همه تلاشش را میکند تا در مقابل گریه مرتضی مقاومت کند و نرم نشود، با این همه او حالا دیگر برای ما آن سیمین بیگناه و دوستداشتنی نیست.
2 بار دیگر سیمین را میبینیم که آخرین قضاوتهای ما را از او شکل میدهد. یکی وقتی با مرتضی خداحافظی کرده و دارد تنها در خیابان قدم میزند که 2 نفر مزاحمش میشوند و سیمین دیگر مدافعی ندارد. و باردیگر، وقتی که شوهر سابقش دختر او را برای ملاقات آورده و ما تازه میفهمیم که سیمین مادر است میفهمیم که چرا به روحی میگفت: «مواظب باش زود بچهدار نشی.» تازه میفهمیم که همه کاسه کوزهها را نباید سر او بشکنیم. میفهمیم که او خودش قربانی جدایی و تنهایی است؛ که سیمین به هیچوجه در این رابطه بیشتر از مرتضی مقصر نیست.
پانوشت:
محصول 1384 ایران، کارگردان: اصغر فرهادی، بازیگران: حمید فرخنژاد، پانتهآ بهرام
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد