نقش‌های‌ماندگار

شخصیت‌های به‌یاد ماندنی فیلم‌ها، همچون انسان‌های واقعی، زنده‌اند و تاحدودی نامیرا و ابدی. نقش‌های ماندگاری که در شخصی‌ترین تصمیم‌گیری‌های مخاطبان اثرگذار هستند و به خیل تجربیات زیستی انسان می‌پیوندند.
کد خبر: ۲۸۷۹۹۹

سیمین در «چهارشنبه‌سوری»1

صبری‌خانم درباره‌اش به روحی (روح‌انگیز) می‌گوید: «سیمین‌ خانم خیلی باانصافه، بهش بگو وضعم درست نیست، کمتر باهات حساب می‌کنه.» ما هنوز سیمین را ندیده‌ایم و فقط صدایش را پشت آیفون در ساختمان شنیده‌ایم، اما می‌دانیم که مژده، همسر مرتضی دل خوشی از او ندارد و به او مشکوک است. این از طرفی برای ما قضاوت منفی ایجاد می‌کند، اما از آنجا که مژده در ظاهر رفتاری بیمارگونه دارد و از طرف دیگر مرتضی خیلی سالم‌تر و صادق‌تر به نظر می‌آید و نیز باتوجه به تعریفی که صبری از سیمین می‌کند، حدس می‌زنیم مشکل خود مژده باشد و در عوض، سیمین زن پاک و بی‌گناهی باشد که فقط مورد سوءظن واقع شده است.

در ادامه، اما چند بار سیمین را می‌بینیم و هربار شناختی تازه از او پیدا می‌کنیم و به دنبالش قضاوتی دیگر هم درباره او در ذهنمان ایجاد می‌شود. بار اول وقتی است که روحی به عنوان مشتری به آپارتمان او رفته و در همان هنگام، صاحبخانه به آنجا می‌آید و بحث نارضایتی اهالی ساختمان از حضور سیمین مطرح می‌شود. اما رفتار پر از مهر و عطوفت سیمین نسبت به روحی و این‌که مجانی با او حساب می‌کند و همین‌طور ظاهر معصوم و دوست‌داشتنی‌اش، هم روحی و هم ما را مطمئن می‌کند که او بی‌گناه است. بخصوص که بعد از آن، وقتی توی کوچه می‌بیند روحی چادرش را گم کرده و دیرش هم شده، باز به او محبت می‌کند و او را با آژانس تا دم در مدرسه می‌رساند. دیگرخواهی سیمین نه فقط نصیب روحی، که شامل حال راننده غریبه آژانس هم می‌شود آنجا که به او یادآوری می‌کند: «آقا افسر وایستاده. کمربندتون.»

باردیگری که سیمین را می‌بینیم، وقتی است که مرتضی از روحی و پسرش جدا شده و در کوچه‌ای خلوت روی صندلی ماشین خوابش برده است و با صدای باز شدن در از خواب بیدار می‌شود. در کمال ناباوری می‌بینیم کسی که در را باز کرده و روی صندلی کناری او نشسته سیمین است. همان سیمین باانصاف و مهربان و معصوم و دیگرخواه! اگرچه می‌بینیم سیمین آمده از مرتضی بخواهد که دیگر به رابطه‌شان با هم پایان بدهند، اگرچه می‌بینیم سیمین پشیمان است و نمی‌خواهد بیش از این مژده را آزار بدهد، اگرچه شاهدیم که باوجود عاطفه سرشارش همه تلاشش را می‌کند تا در مقابل گریه مرتضی مقاومت کند و نرم نشود، با این همه او حالا دیگر برای ما آن سیمین بی‌گناه و دوست‌داشتنی نیست.

2 بار دیگر سیمین را می‌بینیم که آخرین قضاوت‌های ما را از او شکل می‌دهد. یکی وقتی با مرتضی خداحافظی کرده و دارد تنها در خیابان قدم می‌زند که 2 نفر مزاحمش می‌شوند و سیمین دیگر مدافعی ندارد. و باردیگر، وقتی که شوهر سابقش دختر او را برای ملاقات آورده و ما تازه می‌فهمیم که سیمین مادر است می‌فهمیم که چرا به روحی می‌گفت: «مواظب باش زود بچه‌دار نشی.» تازه می‌فهمیم که همه کاسه کوزه‌ها را نباید سر او بشکنیم. می‌فهمیم که او خودش قربانی جدایی و تنهایی است؛ که سیمین به هیچ‌وجه در این رابطه بیشتر از مرتضی مقصر نیست.

پانوشت:

محصول 1384 ایران، کارگردان: اصغر فرهادی، بازیگران: حمید فرخ‌نژاد، پانته‌آ بهرام

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها