زهرا نیری، بانوی سالخوردهای است که در خانه دخترعموی خود زندگی میکند. او هیچ کس را ندارد که سرپرستش باشد. نه مستمری، نه چیز دیگری که به کمکش بیاید. تنها چیزی که تازگی به دست آورده، یک دفتر بیمه ایرانیان است که آن هم برایش هزینه داشته است. او اکنون در آستانه 81 سالگی است و یک زندگی پرهزینه را پشت سر میگذارد.
او را در حالی که لنگلنگان دیوار مسجد را گرفته و به خانه برمیگردد میبینم. از مشکلاتش میپرسم، میگوید: «آدم سنش از 60 که گذشت، اگر خوب زندگی کرده باشد، تا آن سن را براحتی سر میکند و بعد از آن همهاش هزینه است. هزینه شکستگی و هزینه بیماریهای قلب و فشار و... . به مسجد محل سر زدم اما کسی به من کمکی نکرد. شنیده بودم مساجد مستمری میدهند، بچههای محل رفتند برایم فرم پر کردند، اما کارم به جایی نرسید. گفتند خودت برو شاید بهتر کارت را راه بیندازند. دو بار آمدهام، مسوولش نبوده است. هر جا که رفتهام همینطور بوده. بهزیستی گفت برو به کمیته امداد سر بزن و کمیته امداد گفت برو بهزیستی بهزیستی هم گفت برو سند معلولیت بیاور تا تحت پوشش قرار بگیری. آخر سر هم اهل محل گفتند برو مسجد. میخواهم بدانم آیا آدمهای سالخورده بیکس و آبرودار، باید بروند توی غار بمیرند؟ آیا عمر طولانی جرم است؟