حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
همذات پنداری نه تنها در مواجهه با آثار هنری و ادبی و فیلمهای داستانی، بلکه در مواجهه با اسطورهها نیز محتمل است. چنین پدیدهای موجب از خودبیگانگی فرد و بیهویتی او میشود و نگرش تقدیرگرایانه و جبری به وقایع زندگی، از پیامدهای اجتنابناپذیر آن است. پیشزمینه نگاه تقدیرگرا و جبری به زندگی، تصویری آرمانیشده، مثالی و از پیش تعیین شده از زندگی است که در فرهنگ توده ما نیز دارای ریشههای عمیق است و تاثیر عمیقی بر مواجهه تودههای ما با آثار داستانی دارد و میتوان فیلم «تردید» را روایتی از آن دانست.
سیاوش؛ شخصیت اصلی داستان، وقایع زندگی خود را منطبق با وقایع زندگی هملت میبیند. جالب اینکه هنگامیکه از این شباهت باخبر میشود، سعی او برای جلوگیری از وقایع مشابه بعدی به جایی نمیرسد و «تقدیر» او و دیگر اطرافیانش، به همان شکل مشابه با «هملت» شکسپیر، رقم میخورد. تا جایی که مهتاب نامزد او که نقش اُفلیا را در زندگی سیاوش بازی میکند در پایان فیلم با اراده خود، تقدیر فرجام معشوقه هملت را میپذیرد.
به نظر میآید اگر با چنین نگاهی فیلم تردید را تماشا کنیم، آن را حاوی نکات و پیامهای فرهنگی و اجتماعی خواهیم دید. فیلم تردید روایتی از نگاه تودههای ما به آثار هنری، اساطیر و به طور کلی زندگی است. نادیده گرفتن شخصیت و هویت خود و عدم کوشش برای فهم اثری که مخاطب آن هستیم، از ویژگیهای وضعیتی است که دچار آن هستیم. اما فهم اسطورهها و شاهکارهای ادبی و داستانی، مواجههای متفاوت است. مخاطبی که در جستجوی فهم داستان است، توجه خود را پیش از هر چیز نه به عناصر سازنده آن داستان، بلکه به کل داستان متمرکز میکند. چنین مواجههای نیازمند گفتگوی مخاطب با متن داستان است و لازمه چنین گفتگویی این است که مخاطب، افق و زاویه دید خود را به رسمیت بشناسد. لذا به این شیوه باوجود محوریت دادن به اثر، شخصیت و هویت مخاطب نیز اصالت و اعتبار خود را حفظ میکند و به عدد مخاطبان اثر، فهمی اصیل و معتبر از آن حاصل میشود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....