بیشتر بدانیم

من می‌توانم بنویسم

شاید اولین روزی که به مدرسه رفتید به یاد داشته باشید. یاد گرفتن حروف الفبا با وجود شباهت‌هایشان، به نظر خیلی مشکل می‌آمد. «چ» به «ح» و «ح» به «خ» آنقدر شبیه هم بود که فکر می‌کردیم ممکن نیست با یک نگاه آنها را بشناسیم. ولی همه آنها را بسادگی یاد گرفتیم. نوشتن هم مثل حروف الفباست.
کد خبر: ۲۸۶۵۷۵

فیلمنامه، نمایشنامه و داستان همه از یک خانواده هستند. درست مثل حروف الفبا،‌ ولی هرکدام مشخصات خود را دارند. نویسنده موفق کسی است که بداند برای نوشتن به چه وسایلی نیازمند است.

برای نوشتن فیلمنامه یا نمایشنامه و ... می‌توانیم موضوعی را انتخاب کنیم. فرض کنید می‌خواهیم بگوییم «خودخواهی باعث از دست رفتن دوستان می‌شود» آن وقت برای پرداختن به این موضوع شخصیت یا قهرمان نمایشنامه را می‌سازیم. اما گاهی یک «شخصیت» باعث می‌شود که نویسنده تصمیم بگیرد نمایشنامه بنویسد. مثلا شما دوستی دارید که بسیار خونگرم، ‌شوخ و خوش‌اخلاق است. اگر یک روز در کلاس غیبت داشته باشد، همه از نبودنش ناراحت می‌شوید. به نظر شما او شخصیت موفق و محبوبی است. تصمیم می‌گیرید درباره او نمایشنامه بنویسید. هنوز موضوعی ندارید ولی شخصیت اصلی یا قهرمان نمایش خود را پیدا کرده‌اید.

برای شناخت بیشتر، صمیمیت خود را با او بیشتر می‌کنید و چند بار به خانه‌اش می‌روید. متوجه می‌شوید که پدر سخت کار می‌کند و همیشه خسته و عصبانی به خانه می‌آید و مدام از او ایراد می‌گیرد. 5 خواهر و برادر کوچک‌تر در خانه دارد که همیشه یکی در حال گریه کردن است و یکی در حال نق‌زدن و خلاصه، خانه پرجنجالی دارد. او توی خانه اصلا خوشحال نیست. کم حرف می‌زند و معمولا تنها گوشه‌ای می‌نشیند و مجله می‌خواند. حالا موضوع نمایشنامه کم‌کم شکل می‌گیرد. شما می‌دانید که در خانه به او کمتر توجه می‌شود. برای همین هم شیطنت‌ها و بذله‌گویی‌هایش را جایی می‌برد که خریدار دارد. یعنی در جمع دوستان. در واقع موضوع این نمایشنامه این است که: «فرزند زیاد و بی‌توجهی والدین، بچه‌ها را از خانواده دور می‌کند.» حالا اولین وسایل مورد نیاز برای نوشتن در دست شماست؛ یعنی موضوع و شخصیت اصلی داستان.

در فیلمنامه و نمایشنامه، نباید زیاد «توصیف» کرد. گفتگو و حرکت‌ها نمایش و فیلم را پیش می‌برند. چیزهایی که در ذهن نویسنده می‌گذرد، باید طوری نوشته شود که قابل اجرا و دیدن باشد. مثلا در قصه می‌توانیم بگوییم: «آدم حساسی بود. شب‌ها وقتی روی پشت‌بام می‌خوابید، برای تنهایی تمام ستاره‌ها گریه می‌کرد....»

ولی در فیلمنامه و نمایشنامه نمی‌توانیم حساس بودن شخصیت‌ها را این‌طوری بنویسیم. بلکه باید در یک اتفاق، یک گفتگو یا یک حرکت، حساسیت قهرمان را نشان دهیم. مثلا چرا این قناری را توی قفس گذاشتی؟ به چشم‌هایش نگاه کن. ببین چقدر غمگین نشسته. با چشم‌هایش می‌گوید که آزادم کنید... .

یک نمایشنامه یا فیلمنامه خوب، نوشته‌ای است که از خواندن آن همانقدر لذت ببریم که از تماشای آن.

معصومه پارسامهر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها