از سوی دیگر، گویا استفاده از شخصیتهای دوقلو در سینمای ما مد شده است. هماکنون 2 فیلم «دو خواهر» و «زندگی شیرین» از این تمهید در روایت خود استفاده کردهاند تا به زعم خویش از تضاد و موقعیت متناقضنمای این شرایط، برای خلق لحظههای طنز استفاده شود. البته زندگی شیرین را نمیتوان یک طنز موقعیت تمام عیار دانست، بلکه بار طنز داستان بیشتر بر بازی کمدی بازیگران شاخص آن قرار دارد. بویژه جواد رضویان که در واقع نقش واقعی خود را بازی میکند. فیلم با محور قرار دادن رضویان در نقش امیر، موقعیت یک بازیگر سرشناس سینما را در حوزه طنز بررسی میکند که دارای 3 لایه موازی است. از یک طرف، مشکلات او با پدر زنش حاج نائب است که آدم سنتی با ویژگیهای مذهبی است که نسبت به حرفه امیر حساسیت دارد و آن را مطربگری میداند و به همین دلیل مخالف ازدواج او با دخترش هستی است. از طرف دیگر، فیلم قصد دارد برخی باورهای غلط و تصورات کلیشهای مردم را نسبت به بازیگران مورد نقد قرار دهد و یادآوری کند که این تصورات اشتباه و کاذب است. ماجرای دیگر، وجود یک اختلاف خانوادگی در زندگی امیر است که درام قصه نیز براساس آن شکل میگیرد. امیر برادر دو قلویی دارد به نام جلیل که به خاطر طلاق پدر و مادرش همراه پدر به خارج رفته و حالا پس از سالها بیخبری به ایران برگشته، اما نسبت به برادرش کینه دارد و با جابهجایی خودش با او تلاش میکند از موقعیت او به نفع خودش سوءاستفاده کند تا به نوعی از او انتقام گرفته باشد. تمهید اصلی قصه نیز در همین جابهجایی قرار دارد که نمونه آن را در سریال گمگشته رامبد جوان دیده بودیم. دنیای شیرین اگرچه در ژانر طنز تعریف میشود، اما ترکیبی از موضوعات و شوخیهای گوناگون را در خود گنجانده و سالادی از عناصر کمیک ساخته و سعی کرده با اضافه کردن نمک بازی رضویان و علی صادقی، چاشنی بیشتری به آن ببخشد. حتی با برخی مفاهیم و اصطلاحات مثل تهاجم فرهنگی یا نام برخی فیلمها مثل کلاغپر و اسامی بعضی اشخاص مثل مهران مدیری هم شوخی میشود و کارگردان مجموعه اساماس از این عناصر کمیک را بسیار پرحجم و مستقیم در کارش قرار میدهد. همین امر نیز موجب نوعی بیهویتی و بیانسجامی در ساختار معنایی قصه شده و انگار یک مجموعه طنز 90 شبی را در قالب یک فیلم 2ساعته جمع کرده باشند که به همه چیز ناخنک میزند تا طعم شیرین طنز را به کام مخاطبانش بچشاند. با این که قهرمان داستان یک بازیگر است، اما مخاطب تصویری از بازیگری او سر صحنه نمیبیند و بیشتر بر خوانندگی او تاکید میشود. اصلا معلوم نیست چرا صلحمیرزایی حرفه شخصیت اصلی داستان را بازیگری قرار میدهد در حالی که تصویری که از او و کارهایش عرضه میکند، خوانندگی است. امیر حتی در اتومبیلش هم آهنگهای خود را میشنود یا زمزمه میکند و تماشاگر بیش از این که او را در کسوت بازیگر ببیند، در لباس یک خواننده پاپ میبیند. البته نگاه به موسیقی و خوانندگی نیز در دنیای شیرین به دور از فضای طنز نیست و حتی تا مرز تمسخر نیز پیش میرود. دنیای شیرین، شاخ و برگهای اضافی زیادی دارد؛ به عنوان مثال شخصیت کامبیز با بازی یکنواخت احمد پورمخبر است که مثل همیشه کاراکتری پرخاشجو و سرکش است که آوازهای قدیمی را زمزمه میکند و در پی ازدواج با پیر زنی است تا به جوانان اثبات کند که مثلا عشق هم عشقهای قدیم!
دنیای شیرین تمام مولفههای یک فیلم سطحی را دارد و البته در موفقیت آن در گیشه با توجه به مخاطبشناسی سینمای ما دور از دسترس نیست. کارگردان نیز ظاهرا به خنداندن مخاطب به هر قیمتی، بیشتر فکر کرده تا منطق دراماتیک اثرش. نوعی سادهانگاری و شتابزدگی در روایت داستان به چشم میخورد که خیلی سرسری از آن عبور شده و غیرمنطقی است. مثلا هر چقدر هم 2 نفر به هم شباهت داشته باشند، دستکم همسر فرد به تفاوتهای رفتاری آنها پی میبرد ولی معلوم نیست به چه علتی، هستی متوجه تفاوت رفتاری جلیل با شوهرش امیر نمیشود یا حتی برای یک بار هم که شده از او درباره تغییر لحن صحبت کردنش نمیپرسد. همچنین، بعد از این که متوجه میشود امیر همسر دیگری داشته، فیلم به حال خود رها میشود و مشخص نیست هستی به چه دلیل به شوهرش اعتراضی نمیکند و به زندگی با او ادامه میدهد. مواردی از این دست آنقدر زیاد است که گفتن آن زندگی شیرین را تلخ میکند!
سیدرضا صائمی