گفتگو با یک متهم به قتل

من عاشق او بودم

از عشق می‌گوید و از کارهایی که برای دختر مورد علاقه‌اش کرده است. از این‌که حتی به خاطر او حاضر به هرکاری هم بوده؛ اما چرا و چطور مرتکب قتل شده و عاشق چطور تبدیل به قاتل شده، سوالی است که حامد جواب آن را برای ما می‌گوید.
کد خبر: ۲۸۵۹۲۲

چه مدتی بود که سیما را می‌شناختی؟

4 سال بود که با هم رابطه داشتیم. البته این فقط یک آشنایی ساده نبود. من عاشقانه سیما را دوست داشتم و می‌خواستم با او ازدواج کنم و حاضر بودم برای او هر کاری بکنم.

اگر دوستش داشتی، چرا با او ازدواج نکردی؟

من و سیما هر دو کم‌سن بودیم و زمانی که با هم آشنا شدیم، سیما فقط 12 سال داشت. من هم 19 ساله بودم. خانواده من با این ازدواج مخالف بودند، برای این‌که می‌گفتند سیما بچه است و نمی‌تواند یک زندگی را اداره کند.

خانواده سیما چه نظری داشتند؟

آنها موافق بودند و از ارتباط ما خبر داشتند. من حتی با خانواده سیما مسافرت هم رفتم. آنها از این‌که ما با هم ارتباط داریم، اصلا ناراحت نبودند.

با خانواده سیما در این باره صحبت کردی؟

بله، خانواده من رسما به خواستگاری رفت. البته قبول دارم که مادرم رفتار درستی با آنها نداشت؛ اما من سیما را دوست داشتم و از مادر سیما خواستم که به من مهلت دهند تا خانواده‌ام را راضی کنم.

نظر مادر سیما در این باره چه بود؟

او به من قول داد که سیما مال من است و گفت تنها کاری که باید بکنی این است که خانواده‌ات را راضی کنی. من هم قبول کردم. این اواخر خانواده‌ام راضی شده بودند؛ اما سیما دیگر قبول نمی‌کرد.

مشکل سیما برای این‌که با تو ازدواج کند، چه بود؟

او می‌گفت که آمادگی ازدواج ندارد. با این‌که4سال از آشنایی ما گذشته بود و ما تقریبا همدیگر را می‌شناختیم، سیما می‌گفت حالا برای ازدواج زود است.

اختلاف شما از کجا شروع شد؟

ما هیچ اختلافی با هم نداشتیم، حتی من برای سیما گوشی موبایل خریدم تا راحت‌تر با هم صحبت کنیم. هرچه می‌خواست برایش می‌خریدم، چون او را همسر آینده خودم می‌دانستم. در این 4 سال همه لباس‌های سیما را من می‌خریدم و گاهی وسایل اتاقش را هم من برایش می‌خریدم. چندین میلیون تومان برایش طلا خریدم و زمانی که از من خواست 2 میلیون تومان به او بدهم، ماشینم را فروختم و پولی را که خواسته بود، به او دادم و مابقی‌اش را خرج خود سیما کردم؛ اما نمی‌دانم چرا او از من برید.

اگر با هم مشکلی نداشتید، چرا او را کشتی؟

در این مدت مثل هر زوج دیگری ما هم به اختلاف برمی‌خوردیم و آخرش این من بودم که ناز سیما را می‌کشیدم و به او التماس می‌کردم که با من بیرون بیاید؛ اما روز حادثه وقتی فهمیدم پای کس دیگری هم در میان است، دیوانه شدم.

از ماشین پیاده شدم تا دست و صورتم را بشویم. وقتی برگشتم، دیدم سیما با تلفن صحبت می‌کند و به محض این‌که من را دید، گوشی‌اش را مخفی کرد. این کارش باعث درگیری ما شد. من او را زدم، او هم مرا زد. بعد دستم را گاز گرفت و من هم دستم را روی گلویش گذاشتم. به خودم که آمدم، متوجه شدم سیما فوت کرده است

چه زمانی فهمیدی که سیما با کس دیگری هم ارتباط دارد؟

چند ماهی از این‌که برایش موبایل خریده بودم، گذشته بود. پول موبایل آنقدر زیاد شد که من نتوانستم از پس هزینه‌های تلفن سیما بربیایم. یک روز برای این‌که بدانم این همه هزینه موبایل برای چیست، پرینت تلفن‌هایش را گرفتم و متوجه شدم او با یک شماره خیلی تماس گرفته است و میزان مکالمه او با آن شماره چندین برابر میزان مکالمه‌اش با من بوده است. از او خواستم در مورد این‌که آن شخص کیست، توضیح دهد. به من گفت از اقوامش است و مادرش چند بار با او تماس گرفته است. به سیما گفتم از این به بعد من خودم با تو تماس می‌گیرم و لازم نیست تو زنگ بزنی. ماه بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد، یعنی هزینه تلفن سیما زیاد شد و از آن به بعد بود که فهمیدم پای شخص دیگری هم در میان است.

چرا همان زمان سیما را ترک نکردی؟

من دوستش داشتم و هرچه می‌گفت قبول می‌کردم. وقتی گفت آن شماره متعلق به پسر مورد علاقه دوستش است و او می‌خواهد بین آنها آشتی برقرار کند، حرفش را قبول کردم و همه چیز تمام شد.

دوباره چه زمانی متوجه رابطه او با کس دیگری شدی؟

یک بار به من گفت می‌خواهد به کلاس برود. او را تعقیب کردم و متوجه شدم که سوار ماشین شخصی شد و به کلاس هم نرفت. از آن به بعد درگیری‌ شروع شد.

چرا این مسائل را با خانواده‌اش در میان نمی‌گذاشتی؟

من بارها این موضوع را به دخترخاله‌اش گفتم و از او کمک خواستم. سیما جلوی هر دوی ما قول داد که دیگر این کار را نکند. عشق سیما مرا کور کرده بود.

از روز حادثه بگو.

من و سیما برای گردش بیرون رفتیم. سیما مرتب پیامک می‌فرستاد و من از این کارش ناراحت بودم. از او می‌خواستم دیگر ادامه ندهد؛ اما سیما می‌گفت به تو ربطی ندارد. تا این‌که متوجه شدم یک پژو دنبال ماست. عصبی شدم. از سیما خواستم توضیح دهد که او کیست؛ اما سیما انکار کرد. من آنقدر با سرعت رفتم که مرد پژوسوار ما را گم کرد. بعد در یک فرعی از سیما خواستم توضیح بدهد. ما با هم دعوا کردیم و هر دو مقداری قرص خوردیم.

قتل چطور اتفاق افتاد؟

از ماشین پیاده شدم تا دست و صورتم را بشویم. وقتی برگشتم، دیدم سیما با تلفن صحبت می‌کند و به محض این‌که من را دید، گوشی‌اش را مخفی کرد. این کارش باعث درگیری ما شد. من او را زدم، او هم مرا زد. بعد دستم را گاز گرفت و من هم دستم را روی گلویش گذاشتم. به خودم که آمدم، متوجه شدم سیما فوت کرده است.

چرا سعی نکردی نجاتش دهی؟

من او را به بیمارستان رساندم و آنجا رهایش کردم. خیلی ترسیده بودم. قصدم کشتن سیما نبود. من نمی‌خواستم او را از بین ببرم. این اتفاق شوک بزرگی برای من بود. من عاشق سیما بودم. هنوز هم از اتفاقی که افتاده است، ناراحتم و نمی‌توانم باور کنم دختری را که همه زندگی‌ام را به پایش ریخته بودم، با دستان خودم به قتل رسانده‌ام.

چه حرفی با پدر و مادر سیما داری؟

من می‌دانم که سیما تنها فرزند آنها بود و آنها درد بزرگی را تحمل می‌کنند. با این حال از آنها تقاضای بخشش دارم، چون آنها می‌دانند من چقدر سیما را دوست داشتم و هنوز هم در آتش عشق او می‌سوزم. من هرچه برای سیما کردم، از صمیم قلب کردم و از این اتفاق بسیار ناراحتم. ملتمسانه از آنها می‌خواهم من را ببخشند و از قصاص صرفنظر کنند.

چه حرفی با جوانان همسن و سال خودت داری؟

به آنها توصیه می‌کنم رفتار هیجانی نداشته باشند. اگر مشکلی دارند، با خانواده‌شان در میان بگذارند. اگر دختری را دوست دارند، با او ازدواج کنند. ایمان داشته باشند تا بتوانند خشم‌شان را کنترل کنند.

داوودابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها