آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
وسط هفته بروید خلوت خلوت است اما آخر هفته شاید توی راه کلی دوست و آشنا ببینید. قدیم، پنجشنبهها دانشجویی بود و جمعهها خانوادگی. درکه و اوین پاتوق بچههای شهید بهشتی و دانشگاه آزادیها بود و دربند قلمرو بچههای دیگر.
کولهپشتی را از شب قبل آماده میکنید و مثل ورزشکارها، خرما، نان، کمی میوه و آب برمیدارید. ساعت را کوک میکنید، کفشهای کوه را میگذارید دم در. کفش پلوخوری که نیست، آخرین کفش کهنهتان را، چون هر کفش دیگری باشد داغان میشود و میخوابید. صبح زود راه میافتید. میروید و میروید. هوا تاریک - روشن است که میرسید تجریش. راه میروید و راه میروید. از روی سنگها و خاکها. سبزه و علف هم آن گوشه و کنار پیدا میشود. اگر بار اولتان باشد، زیاد نمیتوانید بالا بروید. میمانید توی همان اولین قهوهخانه. صابون دارید یا نه؟ مهم نیست.
دستتان تمیز است یا نه؟ سفارش صبحانه میدهید. چای، عسل، تخممرغ، پنیر. خیلیها هم نیمرو سفارش میدهند؛ از آن نیمروهای چرب و چیلی و روغندار! یکی نیست بگوید آمدی ورزش یا میخواهی چاق بشوی؟ جوابها معلوم است: «انرژی سوزاندم. باز هم میروم بالا تمام میشود. آی میچسبد.» به خیلیها میچسبد. شاید به شما هم چسبید. سخت نگیرید. یک روز است دیگر. دفعههای بعد، به چای و پنیر اکتفا کنید.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....