حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هنوز هم حماسه خوانها قصه اسفندیار رویینتن را جار میزنند و علاوه بر آن میدان بزرگی که در مرکز تهران به نام فردوسی ساخته شده، خیلیها نهتنها او را بزرگترین حماسهسرای ادبیات ایران بلکه شاعر شاعران ایرانی میدانند. از فردوسی هر چه بگویم شما بیشترش را قبلا در جای دیگری خوانده یا شنیدهاید.
اما مولانا، به شاعر عارف مسلکی مشهور است که کمتر کسی توان و شایستگی نزدیک شدن به او و دیوانش را دارد، چراکه برای مثنوی خواندن باید مراحلی را گذرانده باشی. او را که در جهان غرب به رومی مشهور است، چند سالی هست که ترکها و بعد از آن افغانها میخواهند از دستمان دربیاورند و هر جور شده ملیتش را بعد از هفت، هشت قرن به نفع خودشان عوض کنند. جلالخالق!
حافظ شاعر رند که یک مرام جوانمردانه حسابی دارد و دست رد به سینه هیچ نیازمند بر سر دوراهی ماندهای نمیزند. کافی است سرتان را کمی به سمت بالا خم کنید و چشمهایتان را ببندید، حالا کتاب حافظ را این جوری دستتان بگیرید و در همان حال نیت کنید. میبینید، او همیشه همانی را میگوید که ما میخواهیم، مگر این که لج کرده باشد.
سعدی، شاعر غزل های عاشقانه است. البته شباهت احوالاتش با حافظ، به شیرازی بودن هر دویشان برمیگردد و لابد به آب رکنآباد و هوای خیالانگیزش. محبوبیت سعدی اگرچه به عمومیت حافظ نیست، اما دوستداران آنچنان متعصبی دارد که حاضرند ساعتها بر سر، احتمالا، شاعرتر بودن سعدی با مریدان و عاشقان حافظ بحث کنند.
و اما نیما، شاعری که میان این همه کلاسیکهای محبوب، تنها مانده است. او یک جورهایی به قرنها اندوخته شعر کلاسیکمان پشت کرد و راه خودش را رفت. جلسهای را فرض کنید که سالانه میان شاعرانی که «محبوبیت خیلی عمومی دارند» برگزار میشود میتوانید نیما را تصور کنید که زیر نگاههای خشمگین، اما مودب بقیه کم کم قد میکشد و بالا میآید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....