حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
علی بهادر به عنوان کارگردان مجموعه با مرکز ثقل قرار دادن تاثیرپذیر بودن انسان معاصر از رویدادهای سالهای پس از جنگ، روابط شخصیتهای قصه را شکل داده است. محمدهادی کریمی نیز بهعنوان نویسنده مجموعه با تلطیف فضا و حال و هوای این اثر جنگی قلمش رابه دیالوگهایی گاه موزون با نثری مسجع سوق داده است.
مفاهیم شکاف نسلها، تنفر آدمها از دوری از هم، غربت دردزای آدمی در عصر پرهیاهوی صنعت به خاطر خاطرات دوران جنگ که گاه با آسیبزایی روانی و گاه جسمانی همراه بوده از بدیهیات این مجموعه محسوب میشود. اصرار کارگردان مجموعه بر نماهای نزدیک از کاراکترها تا آنجایی که با ریتم موسیقی و حتی دیالوگها همراه و همساز است منطقی جلوه میکند اما در غالب اوقات استفاده مکرر و گاه بدون تأمل از نماهای نزدیک حواس بیننده را پرت میکند.
جدا از مفهوم درخور توجه تنهایی آدمهای جنگ و بحث انتخاب در عصر حاضر باتوجه به ورود نسل جدید به دروازه مفاهیم ماندگاری چون ایثار و فداکاری گذشتگان جنگ میتوان نقاط امتیازدهی و نمادهای مقبولیت قصه را در جایجای جاده این مجموعه تلویزیونی قرار داد. روایت همواره وابسته به انسجام و قوام شخصیتپردازی است.آنچه که اضلاع به هم پیوسته ساختار یک قصه را دوام و ثبات میبخشد عمقبخشی به ابعاد پنهان و آشکار یک شخصیت، یا شخصیتهای آن به حساب میآید.از این رو وقتی که به دیگر شخصیتهای مجموعه شب هزار و یکم همچون زهرا میپردازیم به نقاط قوت و روشنی از این شخصیت میرسیم.
زهرا دختری که در پس لایههای غبارآلود جنگ خود را مییابد و هویت تاریخی و خانوادگی خود را میجوید بخوبی توانسته در قالب رفتارهای قابل باور و واکنش های منطقی شناسنامهای از گذشته و حال نقش را ارائه دهد. این شخصیت توانسته تعلقات درونی و باورهای عینی نویسنده اثر و همینطور کارگردان مجموعه را بهصراحت بیان کند میمیک بدون اغراق زهرا در سکانسهای مواجهه با دکتر موهبتی و نوع ادای جملاتی که با کمی بیدقتی در ادای نقش میتوانست به ورطه شعارزدگی نزدیک شود همگی موید این نظر است که شخصیت زهرا از دوایر پرفراز و نشیب به سهولت گذر کرده و به مقبولیت مخاطب نزدیکتر شده است. آنچه که مجموعه شب هزار و یکم را میتوانست در هالهای از جذابیتهای ماندگار قرار دهد، انتخاب بازیگرانی بود که به دور از خطوط ملتهب کلیشه شدن بتواند با نقطه توجه و نظر بینندگان همراه شود. انتخاب دانیال حکیمی در نقش دکتر روانشناس به دور از تمهیدات بصری مثل نوع گفتار و عدم تعیین یک زبان بدنی و نوع خندههای کوتاه و به فکر فرورفتنهای مصنوعی این کاراکتر از نقاط ضعفی است که در پارهای از لحظات افسوس انتخاب را افزون میسازد. مطب دکتر موهبتی به جایگاه شهودی تبدیل شده است که از دردهای یک نسل سخن میگوید.
مادری شکایت دختر خود را از عدم درک دنیای مدرنیته ابراز میکند. انتخاب سفر دختر به شلمچه به جای دوبی به زعم مادر بیماری و ناهنجاری او به حساب میآید.نکته ظریف و قابل تامل در اینگونه بازپروری مفاهیم فراموششده حوادث پس از جنگ این است که جنگ چالش میان دو عقیده و نوع تفکر صحیح و باطل است اما آنچه که نسلی را دچار چالشهای عمیق و تاثیرگذار میکند همان پذیرش الگوهای غیرواقع و مصنوعی فرهنگهای بیهویت دیگران است.
مجموعه شب هزار و یکم بدون آنکه بخواهد مستقیم به جنگ و هیاهوی پرحادثه آن بپردازد محور خود را به سوی عواطف، احساسات و تاثیرگذاری این پدیده شوم بر روی زندگی انسانها و یا چگونه ماندن آنها قرار داده است.
موسیقی کیوان جهانشاهی در اغلب سکانسها مثل بال همراه پرندهای که همان محتوای قصه است عمل کرده است. سنگینی حجم غم پنهان کاراکترها با موسیقی پرتاثیر مجموعه مکمل خوبی برای انتقال حس و حال فضای قصه به مخاطب محسوب میشود.
مجموعه شب هزار و یکم با برطرفسازی پارهای از کاستیها از جمله عدم استفاده مکرر از نماهای نزدیک، واردسازی گرههای غیرقابل پیشبینی به جریان داستان و همینطور تبیین نظریهای جدید در مورد چگونگی مانوسسازی نسل جوان با رویدادهای جنگ و حوادث پس از جنگ میتوانست باعث جذابیتهای بصری قابل تاملی در مجموعه شود.
امیر ماهرو
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....