حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
رشد ارزشها: دوره کودکی به واسطه روح مستعد و آماده فراگیر برای آموختن، زمینهای را ایجاد میکند که هر فعالیتی مانند نقشی بر سنگ ماندگار باقی بماند. تحویل گرفتن روحهای مستعد دانشآموزان در مدارس ابتدایی این فرصت طلایی را به معلمان و مدیران این مدارس میدهد تا بهترین بهره را برای ظهور و تجلی ارزشها در کودکان بگیرند.
رشد اجتماعی: جایگاه رشد اجتماعی در خصوصیات رفتاری قابل مشاهده است. هر رفتاری برمبنای ارزشهای آموخته شده و شکل جسمانی خاص خود در کودک ظاهر میشود. ورود کودک به دبستان آمیخته با رفتار خاصی است و این وظیفه مدرسه است که این رفتار را تعدیل یا الگوسازی کند و از این طریق است که تطابق رفتارها با ارزشهای انسانی و الهی امکانپذیر میشود.
رشد عقلانی: ذهن آماده دانشآموز در ارتباط با روح و جسمش زمینهای را ایجاد میکند که پایه اولیه آموزش در این دوره تحصیلی میشود. شاید بتوان مهمترین نقش مدارس ابتدایی را در عقلانی کردن و ظهور تفکر در دانشآموزان به حساب آورد. فعالیتی که اگر دقیق شناخته شود، زیربنای بسیاری از فعالیتهای دیگر خواهد بود. در این بررسی نمیتوان از کوششها و تلاشهای بسیاری از مدارس موفق در دوره ابتدایی که مرهون مدیران و معلمان موفق هستند چشمپوشی کرد، اگر چه این قبیل فعالیتها جای تامل دارند، اما در نگاه کلی موارد و موضوعاتی وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - در شیوههای اجرایی مدارس ابتدایی گاهی در میان مدارس ابتدایی یک منطقه تعدد شیوهها و برنامهها را میتوان به وضوح مشاهده کرد. این کثرت روشهای اجرایی اگر چه از یک برنامه واحد پیروی میکند، اما نتایجی که به دست میآید یکسان نیست. از این رو گاهی یک دبستان برنامههایی را در طول سال تحصیلیاش اجرا میکند که مدرسه نمونه آن در همان منطقه از عهده آن برنمیآید. این اختلاف سطح اجرایی به گونهای است که هر سال فاصله مدارس مطلوب را از مدارس موجود بیشتر میکند.
2 - مدیریت که نقش محوری فعالیتهای آموزشی و تربیتی را در مدارس به عهده دارد در دوره ابتدایی جایگاهش حساستر و با اهمیتتر است. مدیرانی در این دوره موفقاند که بتوانند پاسخ منطقی و مناسبی برای رویکردهای ارزشی و عقلانی و اجتماعی کودکان در مدارس ایجاد کنند. بر خلاف گروهی از مدیران که تمام فعالیت خود را در زیباسازی در و دیوار مدرسه و امور ظاهری صرف میکنند و از آنچه اهداف زیربنایی است، غافل ماندهاند. اگر چه نقش حیاط مدرسه و رنگ و روی کلاس درس را در آموزش پایدار و نقش غیرمستقیم آموزش نمیتوان از یاد برد، اما فقط در این مرحله ماندن و در طول سال تحصیلی متناسب با هر فصل فضاسازی ظاهری برای دانشآموزان کردن، تحول اندیشهای ایجاد نخواهد کرد.
3 - معلم با تعریف خاص خودش در دوره ابتدایی، یعنی ماهیت بخش و ایجاد فلسفه اصلی در زندگی برای کودکان؛ این اصل زیربنای یادگیری است. معلمی که جایگاه یادگیری را بر اصل سواد خواندن و نوشتن به کودکان عرضه میکند، آموزش دیروز را در بستر امروز عرضه کرده که نمیتوان انتظار ظهور ارزشهاو خلاقیت و توانایی ایجاد ارتباط مطلوب با محیط را در فراگیران و دانشآموزان چنین معلمی انتظار داشت. بیشترین هزینه ارزشی در دورههای بالاتر تحصیلی از سوی این معلمان بر نظام آموزشی تحمیل میشود که هزینههای معنویاش از بعد مادی آن به مراتب فراتر است.
4 - نادیده گرفتن نقش خانوادهها و اولیا در آموزش و تربیت؛ در ابعاد ارزشی و رفتاری و اجتماعی اگر اولیای دانشآموزان نقش پشتیبانی و حمایت از فعالیتهای مدرسه را داشته باشند، بسیاری از آسیبهای رفتاری و اجتماعی از دوران اولیه تحصیل خود به خود مرتفع خواهد شد. نقش سایهای اولیا و پدران و مادران در کنار مدرسه، نداشتن برنامهای برای جذب تربیتی و آموزشی اولیا در مدارس، عدم ارتباط واقعی معلم با اولیای دانشآموزان از مولفههای جدایی خانه و مدرسه در طول یک سال تحصیلی است.
با توجه به طرح این موضوعات و جایگاه آنها در مدارس ابتدایی برای توجه به نقش و اهمیت زیربنایی به مدارس ابتدایی، نکات زیر اهمیت دارد:
1 - تخصصی کردن مقطع ابتدایی از حیث نظام مدیریتی و تعیین معلمان برای آموزش و تربیت کودکان. این تخصص لازمهاش داشتن مهارت در یادگیری و وجود برنامه آموزشی مناسب است.
2 - اگرچه نظام ارزیابی و راهنمایان آموزشی در دوره ابتدایی بر روند فعالیت این مدارس نظارت دارند، اما این شیوه نظارتی جز انتقال روزانه فعالیتهای آموزشی و بهداشتی مدارس وظیفهای دیگر ایفا نمیکند. جلوگیری از خلاهای تربیتی و آموزشی با پیگیریهای مناسب رمز موفقیت در ارزیابی فعالیتهاست.
3 - ایجاد زمینه مناسب برای ورود متخصصان و دبیران موفق به مقطع ابتدایی از جهت شناخت شیوههای یادگیری و نحوه آموزش و کمک به رفع نواقص موجود، نگاهی این چنین به مدارس ابتدایی به صورتی که یک استاد دانشگاه چند روز در هفته در کنار دانشآموز و معلم ابتدایی باشد یا دبیر موفق یک دبیرستان ساعاتی از تدریس خود را در این مدارس اجرا کند، خود به خود سبب رفع بسیاری از کاستیها خواهد شد.
4 - متاسفانه در اهداف تربیتی و آموزشی بیندورههای مختلف تحصیلی یک جدایی مشاهده میشود. رفع این معضل با یک نگاه مدیریتی متحول امکانپذیر است تا بتواند پیوند واقعی و مفهومی مناسب بین دورههای مختلف تحصیلی ایجاد کند. مهمترین اثر این پیوند، اشتراک در حیطههایی است که به آنها اشاره شد و نتایجی که در تعلیم و تربیت به دنبال آنها هستیم.
5 - بهره گرفتن از شیوههای مناسب پیوند بین اهداف تربیتی و آموزشی خانه و مدرسه، بهترین عامل در انتقال این موضوعات معلمان موفق مدارس ابتدایی و معلمان همان مدرسه هستند. اختصاص دادن جلسات انجمن اولیای مدارس به صحبتهای تکراری یا انتقال برخی کلمات و واژههای تخصصی و علمی در روانشناسی و مشاوره، دردی از کاستیهای تربیتی و آموزشی کودکان را درمان نخواهد کرد، از این رو باید به دنبال واقعیتهای موجود گشت و بالاترین واقعیت آن شناختی است که معلم مجرب و آگاه ابتدایی به دانشآموزان خودش دارد.
محمدرضا رضایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....