با انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیق از مادر ریحانه آغاز شد. وی گفت دخترم و امیر مدتی بود که با هم نامزد کرده بودند و میخواستند ازدواج کنند، اما امیر جوانی سختگیر بود و آنها بعد از مدتی دچار اختلاف شدند و سرانجام امیر درست چند هفته مانده به مراسم عروسی دخترم را کشت.
زمانی که پلیس امیر را دستگیر کرد، پسر جوان به قتل اعتراف کرد و گفت: من ریحانه را خیلی دوست داشتم و با توجه به علاقهای که بین ما بود، میتوانستیم زندگی خوبی داشته باشیم، اما ریحانه خیلی زود عصبانی میشد و از کوره در میرفت و میگفت که میخواهد همه چیز را بهم بزند و دیگر دوست ندارد با من زندگی کند.
وی ادامه داد: هر بار که میخواستیم مراسم عروسی را برگزار کنیم، بر سر شیوه برگزاری مراسم با هم دعوا میکردیم و همه چیز بهم میخورد. بار آخر وقتی برای برگزاری مراسم آماده شدیم، باز هم ریحانه رفتاری عصبی از خودش نشان داد و گفت دیگر نمیخواهد ادامه دهد و باز هم مرا تهدید به جدایی کرد. از حرفش عصبانی شدم. او مدام پافشاری میکرد و میگفت که میخواهد جدا شود. آن روز گذشت و فردایش من برای آشتیکنان آمدم. به ریحانه گفتم بیا آنچه در شب قبل اتفاق افتاده است را فراموش کنیم. ریحانه باز هم به من پرخاش کرد و گفت که دیگر حق نداری به خانه ما بیایی و ما باید از هم جدا شویم. حرفهای ریحانه داشت دیوانهام میکرد. دیگر خسته شده بودم. چندین سال بود که این وضعیت را تحمل میکردم. آنقدر عصبی شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. چاقویی که برداشته بودم را از جیبم بیرون درآوردم و چندین ضربه به ریحانه زدم. بعد از اینکه به خودم آمدم از کاری که کرده بودم کاملا شوکه شدم.
بعد از تکمیل تحقیقات، پرونده به دادگاه کیفری استان فارس فرستاده شد و هیات قضات شعبه 5 مرد جوان را محاکمه و با تقاضای اولیای دم او را به قصاص محکوم کردند و دیوانعالی کشور نیز این حکم را مورد تایید قرار داد. در حالیکه پرونده برای اجرای حکم به زندان فرستاده شده بود، خاله و شوهرخاله متهم در دادگاه حاضر شده و از خون فرزندشان گذشت کردند. پسر جوان این بار از لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه و به 5 سال حبس محکوم شد.