حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
راستش محمود ننوشته که چرا این مدت به قول خودش از همه چیز دور بوده و احیانا چه اتفاقاتی برای او افتاده اما از این که یک جورهایی به خودش آمده و توانسته دوباره به شرایط قبلیاش برگردد حسابی خوشحالم و امیدوارم حالش از اینی که هست بهتر شود. البته محمود گفته: «هرچند نامه نوشتن و بوی کاغذ و خودکار و نوشتن و تهیه پاکت نامه و تمبر نامه و انداختنش به صندوق پست زردرنگ سر خیابان را بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارم ولی خب نمیشود منکر پیشرفت و سرعت شد. آمدن موبایل و اساماس و ایمیل برای سرعت بخشیدن به کار گاهی لازم است ولی نامه نوشتن و خواندن دستخط همه جوره مخاطبان خودش لطف و صفای دیگری دارد.» فکر میکنم اکثر مخاطبان این صفحه با محمود همعقیده هستند که این قدر به صفحه ما کم ایمیل میزنند. راستش را بخواهید من هم نامهها را خیلی دوست دارم و فکر میکنم حسی که در نامه هست در ایمیل یا اساماس و این جور چیزها نیست. در نامه یک جورهایی دستخط با آدم حرف میزند و تو از روی چین و شکن آن میتوانی بفهمی که نویسنده نامه چه حس و حالی داشته است. حتی میتوانی بفهمی طرف آدم با سلیقهای هست یا نه، یا مثلا ذوق هنری دارد یا نه خیلی ساده است و به این چیزها اهمیت چندانی نمیدهد. حالا اینها را نگفتم که شما دوباره بیخیال ایمیل زدن برای صفحه دخترانه پسرانه شوید. اتفاقا ما خیلی خوشحال میشویم و منتظر ایمیلهای شما هم هستیم.
خب فکر کنم زیادی حرف زدم پس تا هفته بعد دورد و بدرود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....