روزانه ها

بینی‌ها در مقابل فولوتوس‌ها

مهدی نورعلیشاهی: مرد میانسال همزمان که سرش را از پنجره ماشین بیرون آورده است فریاد می‌زند و دستش را به زیر صندلی پیکان رنگ و رو رفته‌اش می‌برد. لحظه‌ای بعد چماقی چوبی به سرعت در هوا می‌چرخد و مردی با ابروهای در هم فرورفتهبه آن‌‌طرف خیابان می‌دود. گویا هیچ‌کس جلودار مرد میانسال نیست به آن‌طرف خیابان که می‌رسد گوشه چشم چپش می‌پرد، اما درست در مقابل صورت جوان لاغر اندام که ریش‌هایش را به شیوه‌ای غریب اصلاح کرده است می‌ایستد و فریاد می‌کشد: بچه سوسول اگه مردی حالا بگو چه غلطی می‌خوای بکنی..بده من او کوفتی و... از شدت گفتن این جمله اندکی آب دهان مرد به روی صورت جوان دیده می‌شود. جوان دستی به اندک ریش‌های عجیبش که او را از دیگران متفاوت کرده، می‌کشد و از ترس یا هر چیز دیگر هیچ نمی‌گوید. مرد دوباره میانداری می‌کند و با عصبانیت ادامه می‌دهد: خب همینه دیگه.هیچی نیستی... پفک آقا جون..پفک! باد دارید همتون. اما ته ته تون هیچی نیست.
کد خبر: ۲۸۴۰۷۸

پیرزنی به آرامی از کنار مرد رد می‌شود. زیر لب زمزمه می‌کند: مادر صلوات بفرستید ... خوبیت نداره.مرد میانسال که گوشه دهانش کف کرده است بر می‌گردد و با نگاهی غضب‌آلود پیرزن را ورانداز می‌کند.

مردی دیگر از کنارشان رد می‌شود. مرد رهگذر حتی حوصله ورود به بحثشان را هم ندارد. سیگارش را پکی دیگر می‌زند و به سرعت از کنارشان رد می‌شود.

مرد میانسال چماق را در دستانش می‌چرخاند و دوباره رو به صورت جوان لاغراندام فریاد می‌کشد: چیه لال شدی. اون موقع که داشتی بلبل زبونی می‌کردی یاد اینجا نبودی؟

جوانک با نوک ناخن دست به زیر انبوه موهایش می‌برد و سرش را می‌خاراند. مرد دوباره ادامه می‌دهد: اینطوری نمیشه الان زنگ می‌زنم بیان پدرتو در بیارن. جوان که گویا ترسیده، سرش را به زیر می‌اندازد.سکوت جوان مرد را عاصی کرده، اما مرد نمی‌خواهد این موضوع را به روی خودش بیاورد. چندنفری آن طرف خیابان شاهد نزاعی هستند که نمی‌دانند علتش چیست. مرد تغییر موضع می‌دهد و فریاد می‌زند: بده به من اون لامصبو... بده تا با این چماق نزدم توی سرت.

جوان که انگار تسلیم شده باشد به آرامی موبایلش را به مرد میانسال می‌دهد. مرد میانسال به‌سرعت موبایل را از جوان می‌گیرد و نگاهی به صفحه‌اش می‌اندازد، اما چیزی دستگیرش نمی‌شود. وقتی نا امید می‌شود به سرعت به طرف من می‌آید و رو به من می‌گوید: آقا..قربون دستت بگیر این فیلم منو از توی این پاک کن. رو به مرد می‌کنم و می‌گویم: کدام فیلم.

مرد می‌گوید: نمی‌دونم بگرد ببین کجاشه. آخه بدبختیه. دیگه تو این دوره زمونه حتی نمیشه آدم دستشو تو دماغش هم بکنه. تا می‌کنی فردا همه برا هم فولوتوش می‌کنن. همین ماه پیش بود که همسایه امون به خاطر این فولوتوس‌ها از زنش جدا شد.ما که فقط دست کردیم تو دماغمون.

بعد از گفتن این جمله نگاهم که از روی موبایل به طرف مرد می‌چرخد.مرد که انگار خجالت کشیده است، می‌گوید: ببخشید داداش منظورم بینی‌ام بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها