هر انتقادی که لزوماً نباید با راهکار همراه باشه! یه مکعب رو در نظر بگیر، در پرسپکتیوترین حالت! فقط سه وجهش رو میبینی. یهوقت یه ناظر بیرونی میگه پشت وجهی که از دیدرست خارجه یه اژدهها منتظره تا قورتت بده! این تویی که باید بگی ممنون از راهنماییت، و به جای احساساتی شدن، بررسی کنی و ببینی اصلا اژدهایی وجود داره یا طرف داره همین جوری یه چی میپرونه. یهوقتم اون ناظر کنار خودته، همین الآنم از گرد راه رسیده، بهت میگه: بابا جون، فقط نوک دماغت رو نبین، بپا پشت اون سه وجه دیگه دام و چاهی نباشه! راهکاری نداده ولی هشدارش که هست. این اعتقاد که انتقاد باید راهکاری داشته باشه، از همون عادتهای ناشی از سفسطه مخچه خودمونه که عادت کرده به پیدا کردن راهی برای فرار از زحمت اصلاح کردن خودمون. تو دامش نیفتی و زندگیت پر از خسارتهای نادانسته بشه.
پایه یک بروبچ، 19 ساله از اصفهان: در این لحظه به قدر بینهایتی شارژم! چون برای اولین بار به ضرب و زور کلی خوندن کتاب، اونم اونایی که خودت یه بار گفته بودی تونستم یه شعر قافیهدار بگم: کاش میشد لحظهها را رام کرد/ با تو بودن را در آن ادغام کرد/ کاش میشد یک نفس راحت کشید/ یک نفس از عشق در جانت دمید/ کاش میشد آفتابگردانت شوم/ تو بچرخی، چرخ گردانت شوم/ چرخ گردان ار نخواهی باک نیست/ میشود آیا که بیمارت شوم؟.../
الان سیم ضد حال رو میزنم که شارژتم تموم شه!! آخه باید کلی دیگه تمرین کنی تا هم به اونجایی برسی که دیگه نیاز به ضرب و زور نباشه، هم بدونی وقتی «رام کرد» رو با «ادغام کرد» مییاری، دیگه نمیتونی «باک نیست» رو با «بیمارت شوم» همقافیه و ردیف کنی (باک نیست با یه چی تو مایههای خاک نیست مییاد) خلاصه که آخراش رو همچی یه نموره، چیییییی؟( !!ضمناً هم، به نظرم تو نقاشی قویتری... وقت «پرورش» اون تواناییت رو به «فراگیری» این استعدادِ دیگه، هدر نده... البته که صلاح خویش خود دانی.)
زینب از بروجن: با قلم سپید عشق برایت از صداقت آیینهها و زلالی چشمهها مینویسم، از بالهای سپید کبوتران آزاد و رها و ابرهای سبکبال...
پریسا: ...عاشقی یک بهانه است برای از تو گفتن/ برای گریه کردن و از انتظار مردن.../
پری جان، جوابم به «پایه یک بروبچ» رو تو هم بخون ننه جون. چون باید عروض و اصول وزن و قافیه رو بهتر یاد بگیری.
رضا از آسمان تبریز: تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب/ و این سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب/ مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای گل/ چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب/ تمام سایهها را میکشم بر روزن مهتاب/ حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هر شب/ دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش/ چه بیآزار و با دیوار نجوا میکنم هر شب/ کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی/ که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب.
اون 5 تای دیگه که شعر نبود! این یکی هم به خاطر اینکه اونا شعر نبود، مشکوک میزد شدید! ولی خب، دلو زدم به دریا (هر چند دریا هم دم دست نبود، به یه تشت آب قناعت کردم...)! امیدوارم حاصل فکر خودت باشه که در غیر این صورت، هی نری تو تلگرافخونه!
نرگس، آبیترین واژه: ...به نظرم اولین مشکل «احسان» که نمیتونه با دوستاش صمیمی باشه به خودش برمیگرده که باید مثبتبین باشه. مثلا اگه دوستت بهت زنگ نمیزنه نگی حتماً من براش بیارزشم بلکه باید پیش خودت بگی حتماً مشکلی براش پیش اومده یا شاید دوستات چند بار به تو پیشنهادی دادن و تو رد کردی و اونا هم بیخیالت شدهن... یه نگاه هم به دوستات بنداز ببین ارزش دوستی دارن، میارزه به خاطرشون ناراحت بشی یا نه...
فرشته ح. 18 ساله: منظره پشت پنجره را روی بوم نقاشی میکردم. منظره عجیبی بود. شب بود. خیابان خلوت بود. مردی که در ایستگاه نایستاده بود، چتری هم نداشت. باران هم نبود. پس من چه چیز را نقاشی میکردم؟ نقاشی میکشیدم؟
سجاد رحیمی مدیسه: سلام به خواهر خوبم، خانم پاسخگو. راستش خیلی دوست داشتم شما رو در خاطرات قشنگ خودم شریک کنم. دیشب نشستم و این عکسها رو آماده کردم...
ممنون، این همه! بسی مشعوف گشتیم از تماشای مناظر.
مریم ادیبی از اصفهان: یه روز یه نفر بهم گفت: هیچ امیدی به زندگی آینده و ازدواجم ندارم چون محیط اطرافم (منظورش خانوادهش بود) جالب نیست. بهش گفتم: گُلی که توی لجنزار و مرداب رشد کنه و بیاد بالا ایول داره و جالب و جذاب به نظر میرسه، نه گلی که فقط تو گلستان رشد میکنه؛ تازه گل توی گلستان هم یه چیز عادیه.
حسن جعفری باکلانی از اراک: تو در پناه کدام چشم، رازهای مرا دانهدانه تسبیح کردی؟ تو دست که را گرفتی و از خاطرهها گذر کردی؟ آنقدر نیامدی که گریههایم از این همه بیوفایی دق کرد، آنقدر نیامدی که اندوه، باغ یاسهای امیدم را پرپر کرد. کاش به خورشید میگفتی که به مهمانی دشت سرد دستهایم پاسخ دهد. کاش سراب را برای دلخوشی من قاب دور دستها نمیکردی. تو که راه و رسم عاشقی بلد نبودی چرا خوابهای عاشقانه مرا تفسیر میکردی؟
زنجیره جملاتی که پشت سر هم مییان باید ارتباطی هماهنگتر داشته باشنهااااا.