نگاهی به فیلم تردید

تراژدی هملت در سوگ سیاوش

اقتباس ادبی و سینمایی در همه جای دنیا یکی از تمهیدات هنری است که نه فقط به بازتولید یک اثر هنری می‌پردازد بلکه در پی بومی‌کردن آن در بازآفرینی مجدد است که اگرچه وامدار نسخه اصلی است، اما در صورت خلاقیت و هوشمندی می‌توان از آن به عنوان یک اثر مستقل یاد کرد. کریم مسیحی پس از فاصله زیادی که از زمان اولین اثرش پرده آخر می‌گذرد اینک در تردید دست به اقتباس بومی ‌نمایشنامه مشهور هملت اثر شکسپیر زده تا این بار تراژدی او را به زبان خود روایت کند زبانی پیچیده و البته گنگ و مبهم که درک و فهم و حتی تماشای آن به تحمل زیادی نیازمند است و قطعا در حوصله تماشاگر عام نیست.
کد خبر: ۲۸۳۳۷۵

 لذا در شکست تردید در گیشه هیچ تردیدی نیست. اگر تماشاگرانی که به دیدن فیلم رفته‌اند بتوانند تا پایان طاقت بیاورند و سینما را پیش از پایان فیلم ترک نکنند بازهم جای شکرش باقی است. نکته جالب این‌که تردید، اقتباس و ارجاع خود را به منبع اصلی داستان پنهان نمی‌کند و آگاهانه و شفاف در طول فیلم بویژه نیمه دوم آن از این ارجاع سخن می‌گوید هرچند این مساله تا شیر فهم کردن مخاطب می‌رود. مثلا جمله معروف بودن یا نبودن مساله این است در پس زمینه فیلم و به شکل‌های مختلف در معرض نگاه تماشاگر قرار دارد ضمن این‌که یک گروه تئاتر نیز در حال تمرین این نمایش است، اما این‌که دوربین چند بار این جمله و تابلویی که این جمله بر آن حک شده را نشان می‌دهد به این معنی است که هوش مخاطبان دست‌کم گرفته شده است و دائم می‌خواهد ارتباط نمادین این جمله با قصه خود را به آنها یاد آوری کند. اما در نیمه دوم فیلم به بعد که اتفاقا ضرب آهنگ آن تندتر می‌شود اعلام همین قیاس و تلاش برای تطبیق تراژدی سیاوش با هملت، قصه را وارد فضای پر تعلیق و جذاب تری می‌کند که به نوعی آشنایی‌زدایی از داستان شکسپیر هم اتفاق بیفتد یعنی تلاش سیاوش برای مقابله با سرنوشت محتوم و مقدری که برایش نوشته شده تا پایان داستان او مثل هملت نباشد. همین تلاش به دو دلیل برای مخاطبان آشنا با هملت می‌تواند جذاب باشد این‌که آیا سیاوش می‌تواند پایان قصه را به نفع خود تغییر دهد یا این‌که خود نیز همچون هملت قربانی تراژدی سرنوشت می‌شود؟ در واقع این تصویر، بازخوانی مساله کهنه جبر و اختیار در زندگی را به نمایش می‌گذارد و نام «تردید» نیز همین گزاره را معنا می‌کند.

تردید در همان حال و هوای پرده آخر قرار دارد و فضای داستان به دو ساحت نمایشی و واقعی تقسیم می‌شود که در طول فیلم مدام به هم ارجاع آگاهانه می‌شوند بویژه در نیمه دوم که سیاوش خود را در موقعیت مشابه هملت می‌بیند. این موقعیت برای مخاطب به این دلیل جذاب می‌شود که او هم می‌خواهد بداند که آیا سیاوش می‌تواند بر سرنوشت خود غلبه کند و آن را تحت اراده خود بگیرد یا این‌که این سرنوشت محتوم است که همه چیز را در چنبره سلطه خود می‌گیرد. این‌که آدمی‌ می‌تواند زندگی را با اراده خود بسازد یا تراژدی سرنوشت، قصه زندگی را تعریف می‌کند؟ شاید تنها پاسخ آدمی ‌به این پرسش تردید باشد. تردیدی که زندگی آدمی‌ را میان بودن یا نبودن تقسیم می‌کند و اراده و سرنوشت را در مقابل هم قرار می‌دهد. مقابله‌ای که ماهیت زندگی را به تصویر می‌کشد. زندگی حتی اگر بر پایه جبر باشد یک محصول اختیار در کشمکش اراده و تقدیر تعریف می‌شود و میان بودن و نبودن قرار می‌گیرد و تردید همان تجربه مشترک بشری است که در شکاف این دو گانگی اتفاق می‌افتد. این تنها داستان سیاوش نیست که با تراژدی هملت مطابقت می‌یابد. اساسا ماهیت زندگی، ترجمان تراژدی هملت است که البته اراده آدمی ‌ممکن است آنرا در روایت‌های گوناگون بازتعریف کند.

تردید در فرم و شکل بصری خود نیز مثل روایت کارگردان پر طمطراق و چند لایه است و تا حدودی با فضا سازی‌های آثار بیضایی نیز پهلو می‌زند. اگرچه این پیچیده‌گویی به کلاف سردرگمی‌ شباهت می‌یابد که گره‌گشایی داستان را برای مخاطب دشوار می‌سازد. موسیقی بویژه در اوایل فیلم حضور پرحجم و آزاردهنده‌ای دارد و بیش از آن تناسب دراماتیکی هم با موقعیت داستان ندارد. نمی‌دانم صدابرداری فیلم ضعف داشته است یا سینمایی که من در آن فیلم را دیدم مشکل صوتی داشته است. به طوری که فهم برخی از دیالوگ‌ها و اصلا شنیدن آنها به سختی امکان پذیر بود. اما بیش از هر چیز جنس روایت قصه و دالان‌های پر پیج و خمی‌ که در آن وجود داشت، فضای پر تکلفی را ایجاد کرده بود که مخاطب را گیج می‌کرد و گویی نوعی پراکندگی و عدم انسجام روایی در قصه ایجاد شد که زبان ساده داستان را به شکل ناهمواری شاخ و برگ می‌داد و گزافه‌گو می‌ساخت. «تردید» سرشار از نشانه‌شناسی و روایت‌های نمادین است که هم در طرح و شیوه بیان قصه و هم در دکوپاژ و میزانسن آن تعمیم یافته است. شاید تلاش کریم مسیحی در هرچه سینمایی تر کردن این متن ادبی و بازنمایی بصری ادبیات داستانی موجب شده است سویه دراماتیک و قصه‌گوی فیلم در زیر سایه ساختار و فرم روایی آن باقی بماند و مجال جلوه‌گری نداشته باشد. در نهایت آنچه که اتفاق می‌افتد کمتر از انتظاری است که مخاطبان آشنا از کریم مسیحی داشته‌اند و تردید نتوانست لذت تماشای پرده آخر را برای آنها تداعی و تکرار کند.

تردید را می‌توان متفاوت‌ترین بازی بهرام رادان دانست که سکوت و بازی درونی او کمتر در فیلمی ‌سابقه داشته است ضمن این‌که پیچیدگی موقعیت سیاوش، نقش دشواری را رقم می‌زند که رادان تا حدود زیادی توانسته است از پس نقش بر آید. ظرافت‌های بازی او را در این نقش می‌توان با بازی حامد کمیلی قیاس کرد تا به این تفاوت پی برد ضمن این‌که حضور ترانه علیدوستی در یک‌سوم پایانی فیلم و بازی قدرتمندش تا حد زیادی یخ فیلم را شکست و به آن جذابیت بیشتری بخشید. تردید اما از حضور نقش‌های بلاتکلیف، رنج می‌برد و فیلم از موقعیت برخی کاراکتر‌های خود تصویری منطقی ارائه نمی‌دهد مثلا زنی که نقشش را مهتاب کرامتی بازی می‌کند نمونه بارز این ادعاست که تا پایان نیز مخاطب نسبت او را با ساختار قصه تشخیص نمی‌دهد. اساسا شخصیت پردازی در تردید در هاله‌ای از ابهام و دوگانگی انجام می‌شود که مخاطب تصویر شفافی از آنها در ذهن ندارد این مساله در ارتباط با شخصیت‌های پیرامونی بیشتر به چشم می‌خورد.

سیاوش قهرمان اصلی تردید خود در یک موقعیت پارادوکسیکالی قرار دارد. از یک‌سو خود به موقعیت مادر و خود کشی پدرش به شکلی هملت وار دچار شک و تردید است و از سوی دیگر خود نیز مورد تردید مهتاب دختری است که به او عشق می‌ورزد. شاید همین تردید و نسبیتی که در ذات آن وجود دارد محتوم‌ترین سرنوشتی باشد که آدمی ‌را در بند خویش می‌کند و این تنها عشق است که انسان را از رنج تردید نجات می‌دهد به قول اوفلیا در نمایشنامه هملت: تردید کن که ستارگان از آتشند/ تردید کن که خورشید در حرکت است / حتی در راستی حقیقت تردید کن/ اما در دوستی من هرگز تردید نکن.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها