حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کمتر پیش میآید که آدمی بتواند رویاهای طلاییاش را در واقعیت ببیند، اما گاهی اتفاق میافتد که رویا شکل واقعیت به خود میگیرد. دیدن عمارت شمسالعماره یکی از همین رویاهای طلایی و جوانپسندانه است که روزی شکل واقعیت به خود گرفت. خانه یا بهتر است بگوییم ویلایی چند طبقه که چه بخواهیم و چه نخواهیم در آن گم میشویم؛ خانهای در شمال تهران و جایی که فکر میکنی بهترین جای دنیاست. این عمارت محل ضبط سریال شمسالعماره بود که سامان مقدم همراه گروهش در آن جمع شده بودند. در طبقه سوم دوربینها به قول اهالی هنر کاشته شده بودند و بازیگران خود را برای سکانس مورد نظر آماده میکردند.
سامان مقدم هم آرام و صبور پشت مونیتور کارگردانی نشسته بود و از همان تلویزیون کوچکش، صحنه را نگاه میکرد و این وسط تنها صدای آلاله هاشمی، دستیار کارگردان بود که مانند یک ناظم گروه را هدایت میکرد.
کامران تفتی به عنوان یکی از خواستگاران لیلا یا همان هانیه توسلی روی پلههای یکی از طبقههای عمارت ایستاده و مشغول حفظ کردن دیالوگهایش بود.
شمسالعماره به روایت کارگردان
حالا همه چیز آماده بود برای گرفتن سکانس مورد نظر ... سه، دو، یک ... هاشمی با شمردن این اعداد همه را به سکوت فراخواند. این سکانس پس از 3 بار گرفته شدن بالاخره توانست موافقت سامان مقدم را به دست آورد. پس از گرفتن این صحنه، دوباره هیاهو شروع شد و هر کس مشغول کار خودش شد. ما هم از فرصت استفاده کردیم تا با آقای کارگردان گپی بزنیم. او ابتدا قبول نمیکرد و دلیلش هم این بود که خود کار پاسخ تمام پرسشها را خواهد داد. اما در آخر شمسالعماره را اینگونه برایمان روایت کرد: شمسالعماره، چهارمین همکاری من با رامین عباسزاده است. با او بسیار راحت کار میکنم و معتقدم که بندرت میتوان تهیهکنندهای را امروز در عرصه سینما و تلویزیون پیدا کرد که تا این میزان حساسیت و وسواس به خرج دهد و دلبسته کارش هم باشد.
مقدم میگوید: در شمسالعماره همه حرفهایاند، از عوامل جلوی دوربین گرفته تا عوامل پشت صحنه.
کارگردان شمسالعماره از افشین اربابی به عنوان کارگردان تلویزیونی نام میبرد و میگوید: حضور اربابی برایم نعمت بزرگی بود و قطعا بدون حضور او به آنچه که امروز رسیدیم و دوست داشتم، تقریبا ناممکن بود.
سامان مقدم، کارگردانی است که تا به حال بیشتر در سینما او را دیدهایم و با فیلمهایش بخوبی آشنایی داریم، از جمله فیلم «مکس» وی. مقدم درباره بازیگران این سریال گفت: صد البته بدون حضور دوستان خوبی مانند فرهاد آئیش، مسعود رایگان، هانیه توسلی و... این امکان میسر نمیشد که این مجموعه بیش از پیش دیده شود و بتواند مخاطبش را با خود همراه کند. به هر حال با وجود بازیگران حرفهای و خوب توانستیم به هدفمان که همان رضایت مخاطب است نزدیک شویم. ضمن این که نمیتوان حضور امیر سهرابی را به عنوان سرپرست نویسندگان نادیده گرفت. او با قلم و فکرش توانست طنز متفاوتی ارائه کند.
سادگی دریا را دوست دارم
در عمارت شمسالعماره با چیزهای عجیبی روبهرو میشویم که هر کدام برای خود حکایتی دارند. اتاقهای متعددی در این خانه چند هزار متری وجود دارد؛ اتاقهایی که آدمهای زیادی را میتواند در خود جای دهد، البته هنوز هم میشود ردپای گذشته را در این خانه بزرگ دید؛ طاقچههای قدیمی، مبلمان رنگ و رو رفته، قاب عکسهای غبار گرفته و چیزهای دیگر.
مشغول قدم زدن در عمارت بودیم که دریا وارد شد. نقش دریا را ملیکا شریفینیا بازی میکند. اول فکر میکردیم که او مغرورتر از این است که بخواهد در مورد نقشش با ما حرف بزند؛ اما او با رویی گشاده پاسخگوی سوالهایمان شد. او سال پیش ازدواج کرده و همین مساله باعث شده که مدتی کمتر کار کند. او در مورد حضور کمرنگش در سینما و تلویزیون میگوید: بشدت درگیر مسائل زندگی و کارهای شخصیام بودم و کمتر پیش میآمد که بتوانم مقابل دوربین ظاهر شوم، اما هیچوقت هم دلتنگ بازیگری نشدم؛ چون خیلی عاشق این حرفه نیستم و بیشتر دلتنگ کارهای گرافیکیام شدهام.
او درباره حضورش در سریال شمسالعماره گفت: بعد از مدتها مقابل دوربین آقای محمدرضا هنرمند آن هم برای سریال «آشپزباشی» قرار گرفتم. در همین حین از طرف خانم هاشمی برای بازی در این کار دعوت شدم. در ابتدا فکر میکردم که نمیتوانم هر دو کار را همزمان با هم پیش ببرم، اما با هماهنگیهای لازم این مشکل حل شد و توانستم در نقش دریا بازی کنم.
شریفینیا میگوید: برای انتخاب یک کار بیشتر از همه به کارگردان اهمیت میدهم و بعد فیلمنامه. مثلا افرادی مانند محمدرضا هنرمند و سامان مقدم کسانی هستند که در عرصه کارگردانی شناخته شده هستند و برای همکاری با آنها هیچ شکی ندارم. وی درباره نقش دریا گفت: از همان زمانی که فیلمنامه را خواندم، این شخصیت را دوست داشتم. دریا شخصیت بامزهای داشت. از نظر سنی به خودم نزدیک بود ولی از نظر خانوادگی با من خیلی فرق داشت. اما من این گونه آدمها را خیلی خوب میشناسم چون از کودکی با این تیپ افراد خیلی ارتباط داشتم.
این وسط یک تضادی وجود داد و آن هم این است که دریا متعلق به یک خانواده شهرستانی است که به واسطه ازدواجش با شکور وارد خانوادهای اصیل و اشرافی میشود و نمیداند با این تضاد چطور کنار بیاید.
در ادامه شریفینیا درباره تجربه بازی در تلویزیون گفت: برایم خیلی جالب بود، البته در کودکی دو سه تا سریال کار کرده بودم، اما بعدها کمتر بازی در این رسانه برایم پیش آمد. به هر حال از این که توانستم در تلویزیون بازی کنم بسیار خوشحالم و امیدوارم مخاطبان هم از کارم راضی باشند.
بازیگرسریال شمسالعماره نظر جالبی درباره عمارت شمسالعماره دارد؛ شمسالعماره مکانی است که چندین خانواده در کنار هم قرار گرفتهاند و به خاطر برخی اتفاقات کارشان به یکدیگر گره خورده است، آن هم با مردن هدایتخان و این مسائل باعث بروز یکسری اتفاقات جذاب شده که بیرون کشیدن آنها برای ما مهم بود.
فیلمنامه برایم مهم است
به یکباره همه چیز فروکش میکند و در این عمارت بزرگ هر کس برای خود کاری میکند. شکور یا همان امیرحسین رستمی با یکی از افراد پشت صحنه پینگپونگ بازی میکند و بقیه هم یا ناهار میخورند یا با تلفن همراهشان صحبت میکنند. گویا فعلا زنگ تفریح است. سامان مقدم در گوشهای آرام نشسته و متنها را مرور میکند. در این سریال یک چیز خیلی خودنمایی کرد و آن گریم بازیگران است. اغلب خانمهای این سریال با چهرهای روشن مقابل دوربین ظاهر شدهاند و ما هم نمیدانستیم تا این که سراغ ایمان امیدواری، طراح چهرهپردازی این مجموعه رفتیم تا از گریم بازیگران بیشتر بدانیم. امیدواری هم اولین تجربه تلویزیونیاش را به واسطه این کار پشت سر میگذارد. از کارهای او در سینما میتوان به فیلمهای «پسر تهرونی» و «دایره زنگی» اشاره کرد. او درباره حضورش در تلویزیون آن هم برای اولین بار گفت: مدتها بود که دوست داشتم کار در تلویزیون را تجربه کنم و چه کاری بهتر از شمسالعماره، آن هم با توجه به حضور آقای عباسزاده و سامان مقدم.
امیدواری در پاسخ به این سوال که چرا بیشتر بازیگران با ابروهای روشن مقابل دوربین رفتهاند افزود: این مساله یک نوع سلیقه است و با توجه به کاراکترهایی که در قصه وجود داشت، ترجیح دادیم بازیگران خانم با این شکل ظاهر شوند. البته میتوان اینگونه گفت که یک جورهایی این کار عمدی هم بود. مثلا درخصوص خانم تیموریان این کار را انجام دادیم، چرا که میخواستیم نشان دهیم اویک زن شهرستانی است و از طرفی، زرنگی او در چهرهاش نمایان شود.
امیدواری در خصوص نورپردازی این مجموعه و این که نورپردازی تا چه حد روی کار او اثر داشته است، میگوید: در قسمتهای اول ما با نورپردازی متفاوتتری نسبت به قسمتهای بعدی روبهرو بودیم آن هم به این دلیل بود که خانواده عزادار بودند. به خاطر همین چهرهها و گریمها کمرنگتر بودند. اما مثلا وقتی قرار است برای لیلا خواستگار بیاید، چهرهها شادتر و نورپردازی هم روشنتر است.
چهرهپرداز سریال شمسالعماره میگوید: درباره چهرهپردازی آقایان سعی کردیم خیلی ساده عمل کنیم. مثلا نمیخواستیم آقای رایگان خیلی تغییر کند و به همین دلیل سعی کردیم گریم ایشان کاملا رئال باشد. امیدواری میگوید: برای انتخاب یک کار به فیلمنامه اهمیت زیادی میدهد و آن را کامل میخواند. او در آخر در پاسخ به این سوال که گریم کدام بازیگر زمان بیشتری برده است، میگوید: گریم خانم تیموریان نزدیک به یک ساعت به طول میانجامد و به همین دلیل هم هست که ایشان تغییر کردهاند.
شمسالعماره یک اتفاق بود
در عمارت شمسالعماره کسی هست که اگر چه نقش پررنگی ندارد، اما از همه چیز باخبر است و در حال حاضر هم رفیق خوبی برای لیلا محسوب میشود، او دختر مش رحمت است. ندا مقصودی، بازیگری است که نقش دختر خدمتکاران خانه یا همان شریفه را بازی میکند. او لیسانس نمایش دارد و پیش از این، در سریالهای آخرین گناه، غیرمحرمانه و بزرگمرد کوچک به ایفای نقش پرداخته است. در ضمن او همسر امیر سرابی (نویسنده) شمسالعماره نیز هست.
مقصودی درباره حضورش در این مجموعه گفت: من در جریان متنها از زمان نوشتنشان بودم، آن هم به واسطه همسرم. وقتی قرار شد در نقش شریفه بازی کنم، ابتدا کمی برایم سخت بود. آن هم به این دلیل که شریفه خیلی آدم زرنگ و حاضر جوابی است. در صورتی که من خودم این ویژگی را ندارم. اما شخصیت شریفه را دوست داشتم با این که پدر و مادرش سرایدار هستند اما ابایی ندارد و براحتی به لیلا و دیگر اعضای خانواده نزدیک میشود.
مقصودی مهمترین ویژگی این سریال را دیالوگهای آن میداند و میگوید: دیالوگها و قصه این کار واقعا یک اتفاق است، آن هم در عرصه تلویزیون و براحتی میتوانم بگویم بازیگران هرچه میخواهند میتوانند در متن پیدا کنند و از این نظر همگی با نقشهایشان راحت هستند.
مش رحمت خرافاتی است
یکی از شخصیتهای دوستداشتنی این سریال فرهاد آئیش است. او تا به حال در نقشهای متفاوتی ظاهر شده است و میتوان گفت نقش مشرحمت یکی از زیباترین کارهای او در این چند سال اخیر محسوب میشود.
آئیش درباره نقش مشرحمت گفت: من کاراکتر مشرحمت را دوست داشتم، چرا که چالشبرانگیز و قابل تامل است.
البته بماند که یک جاهایی مشرحمت حرص مخاطب را درمیآورد و آدم از دست کارهایش حسابی عصبانی میشود. آئیش در این خصوص گفت: مشرحمت سادگی و در عین حال بدجنسیهای بخصوصی دارد، علاوه بر آن، او خرافاتی است و نسبت به مصرف آب و برق وسواس دارد که این مورد یکی از طنزهای شمسالعماره محسوب میشود. آئیش گفت: کارگر خانه شمسالعماره به نوعی خود را عضوی از خانواده میداند، اگرچه با آنها اختلاف طبقاتی دارد ولی به آنها حس نزدیکی دارد و حفظ ترکیب خانواده برای او اهمیت زیادی دارد. چون اگر موقعیت خانواده به هم بخورد، رحمت موقعیت خود را از دست میدهد. اما با این همه، به اعتقاد من او فردی بامزه و دوستداشتنی است.
آئیش بازی در هر سه مقوله تئاتر، سینما و تلویزیون را دوست دارد و هر سه آنها را مقدس میداند و از حضور در هر کدام از آنها لذت میبرد. بازیگر نقش مشرحمت در پایان گفت: از همکاری با سامان مقدم بسیار خرسندم و خوشحالم که شمسالعماره توانست با مخاطبانش ارتباط برقرار کند.
قصه به انتها رسید
در حالی خانه پررمز و راز شمسالعماره را ترک میکنیم که هنوز خیلی از جاهای آن را ندیدهایم؛ اما فرصت کوتاه است و راهروهای تودرتوی این خانه طولانی.
محبوبه ریاستی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....