روزانه ها

چارتا هزاری

مهدی نورعلیشاهی: ترکه نازک درخت نارنج حتی آنقدر جان نداشت که تاب یک اسکناس را داشته باشد. ترکه را که دوباره فرو می‌کند درون دریچه صندوق، هراسان نگاهش را قیچی می‌کند به سمتم. با دست پاچگی خنده‌اش را از لبش می‌دزد و می‌گوید: دزد کیلو چنده. فکر می‌کنی ما دزدیم. نه به خدا ما دزد نیستیم. می‌خواهم بگویم دزد هستی. اما دزدی متفاوت که در میان انبوده دزدانی که می‌شناسم تنها به هزار تومن صندوق صدقات هم راضی است.
کد خبر: ۲۸۲۵۶۶

اما فقط می‌گویم: پس چه کاره‌ای. انگار که خیالش از بابت من راحت شده باشد دوباره ترکه را فشار می‌دهد به درون صندوق و می‌گوید: در شهرمان قهرمان پرورش اندام بودم. خداییش می‌دونم باور نمی‌کنی. اما اشتب می‌کنی داداش. برادر من، می‌گم بودم یعنی بودم.

می‌خواهم بگویم از هیکلت معلوم است که قهرمان بوده‌ای، اما نمی‌گویم. مچ دستش پر است از جای سوزن و زخم‌های چرکین، گوشه دهانش کف کرده و مدام با کف دستان سیاهش چشمانش را می‌مالد. موبایلم را که درمی‌آورم تا پیامک بخوانم او هم انگار از دزدی کوچکش پشیمان می‌شود با هیجان می‌گوید: هزار تومن بده عکس بگیر.

می‌گویم: «از چی؟ از تو؟.» پیراهن نیمه‌پاره‌اش را به سرعت از سر درمی‌آورد و تن پر از خالکوبی‌اش مرا شوکه می‌کند.

می‌گوید: «اینو برا زری کوبیدم اینور بدنم.» فرشته‌ای با بال‌های باز که از روی قلبش به بالا در حال پرواز است، در میان تن رنجورش الحق و الانصاف رخ‌نمایی می‌کند. نمی‌گذارد امتداد نگاهم به سر فرشته برسد با سرعت برمی‌گردد . پشت کمرش قلبی است که تیری به ناگاه دو نیمش کرده. قلبی بزرگ در حال خونریزی شدید. می‌گویم: «این را برای کی کشیدی؟» می‌گوید:« دختر همسایه روبه‌رویی‌امان بود. اسمشو یادم نمی‌یاد. شیش ماه با هم بودیم، اما یه روز از خواب که بلند شدم دیدم از خونه‌شون داره صدای گریه مریه میاد فهمیدم یه غلطی کرده. فهمیدم ننه‌اش نبوده قرص خورده ... ما هم که نامرد نیستیم رفتیم عقششو موندگار کردیم.»

نگاهم که روی بازوی چپش می‌ایستد با استهزا دستی به دماغش می‌کشد و می‌گوید:«خنگول حتما می‌خواهی بپرسی این را برای کی کشیدم. می‌گویم: «نه. سلطان غم همیشه مادر بوده است و بس.»

ادامه می‌دهم چند سالته؟ حوصله‌اش سر رفته با خشم می‌گوید: بی‌خیال هزاری‌ها رو رد کن تا حالا 4 تا عکس گرفتی. موبایل توی دستم می‌لرزد. عکس‌هایش درون گوشی‌ام جا خوش کرده‌اند و من نگاهم به بازویش خیره مانده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها