حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
رمضان که میآید و میرود، جشن گلریزانی به پا میشود تا به یمن دستهای گلریز نیکوکاران به آنانی که زندانیاند اما قلبی پشیمان از یک اشتباه در سینهشان میتپد، زندگی دوبارهای ببخشند. رمضان که میآید و میرود، کوچکترین هدیهها روی هم جمع میشود تا کلیدی برای شکستن قفل زندگی خیلیها ساخته شود، آنهایی که در پناه سایهشان زندگی خانوادههایشان گرمتر میشود.
رمضان میآید و میرود و دست نیکوکار مردم مهربان، خیلیها را از زندان میآورد بیرون. اما میگویند آزادی فقط نصیب جرایم غیرعمد میشود؛ نصیب آنهایی که حالا پشماناند و بدهیاشان آنقدر کم که از دریای بخشش خیران سهمی به آنها میرسد و آزادی نصیبشان میشود.
حالا نمیگویم آنهایی که همچنان به خاطر بدهیهای مالی در زندان میمانند چه روز و شبهایی دارند؛ چرا که تاوان دادن به هر شکلش سنگین است؛ ولی شاید باریک شدن در داستان زندگی خیلی از آزادشدهها هم غمی به دل راه دهد به بزرگی غم در زندان ماندن.
مردم کاری ندارند که تو چرا به زندان افتادهای و چرا از آن بیرون آمدهای، آنها فقط یک واژه را میبینند که روی سرت سایه انداخته؛ زندان و زندان یعنی خطر. آنها میگویند حالا باید از تو ترسید باید از تو دوری کرد، نباید به تو کار داد، ولی اگر تو اصلاح نشده بودی مگر پایت به بیرون از زندان میرسید؛ اما مردم به این حرفها کار ندارند. حالا میشود این آرزو را داشت که ایکاش آنهایی که دلشان برای آزادی یک خلافکار پشیمان میتپد دست هم قبیلههایشان را میگرفتند و گلریزانی به پا میکردند تا زندانیان دیروز و آزادشدههای امروز را به آغوش جامعه بازگردانند و به آنهایی که هنوز یاد نگرفتهاند مهربان باشند، بیاموزند که آزادی مهم است اما حمایت از زندانیان آزادشده مهمتر.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....