آشوبهای اخیر در ارومچی مشابه ناآرامیهایی است که در مارس سال گذشته میلادی در شهر لهاسا، از شهر های غربی چین اتفاق افتاد؛ هرچند این دو شهر هزار مایل از هم فاصله دارند و دو گروه نژادی متفاوت درآنها زندگی میکنند. ایغورهای سینکیان مسلمانانی ترکزبان و تبتیها بودایی هستنداما ترکیب نژادی موجود در هر دو شهر پتانسیل لازم را برای بوجود آوردن ناآرامیهای بزرگ داراست.
در هر دو مورد گروههای شبهنظامیان وابسته به دولت چین توانستند نظم را به شهر بازگردانند اما در هر دو شهر چه در سطح ایالت و چه در سطح ملی، سیاستمداران نتوانستند علت و ریشه اصلی این ناآرامیها را به زبان بیاورند و آن برخورد فرهنگ و نژاد ساکنین چینی «هان» با فرهنگهای محلی بومی مردمان آنجا بود.
استراتژیستهای چینی سالهاست که وقایع و حوادث شهرهای غربی چین را زیر نظر دارند. در کشوری که دارای بیش از صد شهر با جمعیت بیش از یکمیلیوننفر است و 90 درصد جمعیت آن تنها در 10 درصد از زمینهایش ساکن هستند.
دشتهای وسیع مناطق غربی برای پکن از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است .البته اهمیت نواحی غربی فقط به خاطر زمینهای بسیار وسیعش نیست بلکه بیشتر بخاطر آن چیزی است که زیر این زمینها قرار دارد.
سینکیانگ بیش از یک چهارم ذخایر نفت و گاز چین را در خود جای داده است و منطقه خودمختار تبت دارای نیمی از منابع معدنی چین نظیر طلا و ذغالسنگ است و همچنین بزرگترین منبع اورانیوم جهان در آنجا قرار دارد .
مشکل اساسی پکن این بوده که چگونه چینیهای هان را که بیش از 90 در صد جمعیت چین را تشکیل میدهند تشویق به کوچ کردن به نواحی غربی کند که این مناطق فاصله نسبتا زیادی از مناطق توسعهیافته جنوبشرقی دارند.
برای این منظور دولت چین سرمایهگذاریهای هنگفتی را در زیرساختهای سینکیانگ و تبت که به وسیله صحرای گوبی و فلات تبت از باقی مناطق چین جدا افتاده، انجام داده است. دولت با تشویق فعالیتهای اقتصادی محلی به توسعه این مناطق مبادرت ورزید. مهمترین توجیه برای این سرمایهگذاری طرح توسعه غرب بزرگ بود که اولین بار در ژانویه سال 2000 میلادی به مرحله اجرا در آمد.
تا سال 2008 میلادی دولت چین قریب به 190میلیارد دلار برای این طرح هزینه کرده بود و در سال 2008 در خواست 64میلیارد دلار دیگر برای انجام پروژههای زیربنایی به کنگره خلق چین ارائه داد.
در ژوئیه سال 2006 پروژه خط آهن گوامود -لهاسا افتتاح شد. این طرح عظیم در ناحیهای که 804 کیلومتر بالاتر از سطح دریا قرار داشت، انجام شد.
صدها هزار چینی از سال 1990 میلادی بهواسطه مشوقهایی نظیر بخشودگیهای مالیاتی و فرصتهای اقتصادی از شرق به غرب مهاجرت کردهاند.
پس از تغیرات بوجود آمده در ترکیب و تعداد ساکنین چهره منطقه کاملا تغییر کرد . هم اکنون در لهاسا تعداد چینیها بسیار بیشتر از تبتیهاست به گونهای که نسبت آنها دو به یک است و در سینکیانگ تغییر حتی شدیدتر بوده است.
بر اساس آمارگیری سال 1953 اویغورها 75 درصد جمعیت منطقه را تشکیل میدادند و تعداد چینیها تنها 6 درصد بود اما مطابق آمار سال 2000 میلادی ایغورها 45درصد و چینیها40 درصد ساکنین منطقه را تشکیل میدادند و اکنون چینیهادر اکثریت قرار دارند.
دلیل زندگی پیشین پر انزوای اویغورها و تبتیها ترسشان از رشد تعداد چینیها و غلبه فرهنگی آنها بود. اگرچه پکن با اقداماتی رشد اقتصادی را به مناطق غربی چین هدیه کرده اما ساکنین محلی در مقابل این تغییرات از خود مقاومت نشان میدادند زیرا آنها میدانستند که شهرهای سنتی و دورافتاده آنها نهایتا تغییر خواهند کرد.
هم اکنون نشانهها و تصاویری از امپراطوری هان در رستورانها و مغازههای جدید دیده میشود،همچنین دستگاههای پخش موسیقی و ساختمانهای بلند که توسط چینیها ساخته شدهاند که اینها نشانههایی برای شهرهای بزرگ و اصلی منطقه محسوب میشوند.
نتیجه تمام این تغیرات رشد احساس نفرت و خود بیگانگی بود که در هر دو شهر منجر به خشونت شد اما دولت به جای این که ناآرامیها را به عنوان یک هشدار تلقی کند هیچ تغییری در سیاست تغییر ترکیب ساکنین منطقه ایجاد نکرد.
در واقع پکن درست عکس این عمل کرد. به نظر میرسد دولت به ادامه سیاست تغییر ترکیب جمعیت منطقه به راه حلی موثر و مفید اعتقاد دارد.
کمتر از یک ماه بعد از ناآرامیها در ارومچی دولت اعلام کرد برای ساخت بزرگراهی بطول2هزارکیلومتر بودجهای بالغ بر 2/2 میلیارددلار تصویب کرده است که از این طریق فرصتهای شغلی بیشتری در مناطق غربی ایجاد کند و شرایط بهتری را برای مهاجرت بیشتر فراهم سازد.
هدف حزب حاکم کمونیست چین این است که هر گونه اختلاف عقیده را در این منطقه با استراتژی دوگانه خود یعنی رشد اقتصادی به همراه تغییر ترکیب ساکنین از بین ببرد.
البته این غیر ممکن به نظر میرسد. هرچند پکن میتواند 6 میلیون تبتی و 8 میلیون اویغور را با پول و تکنولوژی تحت کنترل در بیاورد اما ارزش درآمد بالا و شیوههای جدید زندگی در ازای نابودی میراث فرهنگی و مذهبی این منطقه که قدمتی بیش از هزار سال دارد بسیار ناچیز محسوب میشود.
اگر پکن به دنبال یافتن راهحلی بلندمدت برای مشکل غرب است باید به سیاستهای اساسیتر متوسل شود. چین میتواند سیاست سازماندهی مناطق خاص) SARs ( را که هم اکنون در هنگکنگ و ماکائو در حال اجراست برای ایالتهای غربی خود به اجرا در بیاورد. SARsدر سال 1990 بهمنظور رضایت بریتانیا و پرتغال که قبلا این دو منطقه را اداره میکردند شکل گرفت.
مطابق با قوانین SARs این مناطق میزان بالایی از استقلال و آزادی را در بعد مدیریت، قانونگذاری و قدرت قضایی بدست میآورند .
منطقه SARs نیازمند نیروهای امنیتی متشکل از ساکنین محلی است تا از قواعدی که مردمان این ناحیه آنها را پذیرفتهاند نظیر آزادی بیان و مطبوعات، آزادی رای و انتخاب، حقوق شخصی و مسایل مهمتر مانند مذهب محافظت کنند.
تعادلی که دولت SARs ایجاد میکند از تلاش پکن برای اجرای این قوانین و ایجاد آزادیهای مشابه بسیار مفیدتر و عملیتر است .
برای مناطق غربی چین جذابترین بخش این قوانین بند 22 آن است که مطابق آن چینیهای ساکن در خارج از این مناطق، برای ورود باید از حکومت محلی مجوز کسب کنند که اگر این قانون به خوبی اجرا و مدیریت نشود ممکن است این تمهیدات به تنشهای نژادی شدت ببخشند و موجب خروج چینیهای هان از تبت و سینکیانگ شود.
یک راه حل برای حل این مشکل ، تبعیض قائل شدن برای چینیهایی است که در حال حاضر در آنجا زندگی میکنند همانند هنگکنک و ماکائو، کسانی که برای مدت 7 سال در آنجا زندگی میکنند را به عنوان ساکنین آنجا به رسمیت میشناسند.
البته تشکیل دولت SARs مورد نظر ساکنین تبت و سینکیانگ نیست چرا که آنها فکر میکنند حزب کمونیست از این میان بسیار سود خواهد برد. در این صورت پکن هم چنان امور مربوط به روابط خارجه، دفاع و حق اسقرار پایگاه نظامی در این مناطق را برای خود محفوظ نگه خواهد داشت.
حتی مهمتر از آن مطابق قوانین SARs زمینها و منابع طبیعی موجود در این مناطق جزء اموال ملی شناخته خواهد شد و این تضمین خواهد کرد که منابع غنی موجود در نواحی غربی تحت قدرت و اختیار پکن باقی بماند .
چنین تمهیداتی یکی دیگر از نگرانیهای پکن را از بین خواهد برد و آن انتقاد جامعه بینالملل به تبعید طولانی مدت دالایی لاما است. دالایی لاما نیز احتمالا چنین راهحلی را خواهد پذیرفت چرا که پکن حکومت را به تبتیها واگذار خواهد کرد و آن را به رسمیت خواهد شناخت. در چنین حکومتی دالایی لاما نیز مشکل کمتری برای پکن ایجاد خواهد کرد.
سرانجام در چنین راهحلی ساکنین غربی استقلال زبانی و فرهنگی خود را از پکن باز خواهند گرفت. همچنین این مناطق جزء قلمرو چین باقی خواهند ماند، منابع طبیعی آن به عنوان سرمایه ملی شناخته خواهد شد و میزان هزینهای که صرفهجویی خواهد شد قابل توجه خواهد بود. تخمین زده میشود که پکن برای حفظ امنیت این مناطق چیزی حدود یک میلیارد یوآن در ماه هزینه میکند .
اگرچه همچنان مشخص نیست که حزبمحافظهکار کمونیست بتواند خود را در هیاهوهای سیاسی و انتخاباتی در قدرت نگهدارد تا بتواند چنین سیاستهایی را در منطقه اجرا کند اما آنچه از انگیزههای ناآرامیهای اخیر در تبت و سینکیانگ برداشت میشود این است که قبل از اینکه دولت بتواند اقدامی انجام دهد تنشهای نژادی منطقه را دوباره به آتش خواهد کشید .
منبع: فارینپالیسی