هانیه طیبی از نیشابور- ز. فیروزی- عسل شیدایی- پسته خندان از تهران (اوا...! تو هم که ته احصاب پحصاب و این صوبتایی بااااااا...! تازه اونم در شرایطی که میگی این چیزا تو مرامت نیست-)!! مهدیار دلکش از قم- ستاره دنبالهدار- دختر بارانی 19 ساله از تهران (خوندن موشکافانه کتابهای ادبی قدیم و بخصوص جدید رو تو برنامه مطالعات خودت بذار. از موضوعات عشقولانه دم دستی هم دست بکش مگر اینکه خلاقیتی جدید در بیانش بیاری. اون وقت زمینه پیشرفتت آمادهست-) سید میلاد اشرفی از ساری- آیسان- پرنیا از تهران (موضوعاتی را که دیگران میبینند و مینویسند نبین، موضوعاتی را که دیگران نمیبینند یا اگر میبینند، نمینویسند بنویس. دلتنگی برای دنیای بچگی و این قبیل موضوعات باید حرفی تازه با خودشون داشته باشن تا خواننده اگه تحسینت نمیکنه، دستکم رغبت کنه به خوندن نوشتهت-) روزنه امید- دیوونه همیشگی- آتیشپاره (بهبه! فروغ بابا! مگه میشه حسام بیگ برندگان مسابقه طنز رو فراموش کنه؟ چشم، اگه آلزایمرم عود نکرده بود! به سردبیر میگم نامهت رو بگیره ببینم چی بوده! حالا فروغ چش بود که همچی اسم مستعاری جاش نشست؟-)! جوجه تیغی (شباهت آهنگش به شعر سهراب رو بیخیال، پشت جملاتت چه مفهومی بود؟ هاااااان؟ من خنگ شدهم و متوجه نمیشم یا چی پس؟!! موضوع دیوونههه هم -حالا هی تو ذهنت کتکم نزنی!! خب دیگه خیلی تکراری شده بابا جوووون، سنگ پرت کردن و خندیدن و... نه، جون من خودت بگو، نشده؟-) دامون احمدی از اهواز- ح. م. از خمینی شهر.
تا نگاه میکنی، باااااز وقت تمام شدن صفحه... چی... ببخشید... وقت رفتن... ها؟ چی بود پس؟ خلاصه همان است! و اینهمه اسم و نامه و ایمیلی که انگار قرار است هر شماره مرا شرمنده این بروبچ بامرام و صبور کند! آه... کلئوپاترا... کارد را هم از آشپزخانه بیاور... بابا میخوام پاکت نامههای شماره بعد رو باهاش باز کنم... دِ!