حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دلیل اصلی ماندگاری نام شولبرگ و بدنامیاش، همانا حضور فعالش در کمیته فعالیتهای آمریکایی است که در دهه 50 روی داد و طی آن شولبرگ 27 ساله، تمام همکارانش را به راست و دروغ لو داد. پس از این بود که هیچگاه جامعه سینمایی او را نبخشید، هرچند او نیز هیچ وقت شرمنده کار زشت خود نشد.
***
باد شولبرگ فرزند پرسیوال شولبرگ، رئیس مقتدر کمپانی پارامونت در دهه 30 و ادلاین جف، کارگزار سینمایی و مسوول ارشد روابط عمومی سینمایی بود. چنین قدرت و نفوذی از سوی والدین شولبرگ باعث شد وی نیز از کودکی با سینما آشنا شود. شولبرگ که در سال 1914 زاده شده بود؛ پیش از این که در عرصه سینما وارد شود به نویسندگی روی آورد و در سال 1937 اولین فعالیت سینماییاش به عنوان گفتگونویس را انجام داد. شولبرگ برای پروژه بسیار معروف «ستارهای متولد میشود» مسوول دیالوگنویسی و مساعدت به نگارش فیلمنامه بود و با موفقیت فراوان فیلم، باد شولبرگ 24 ساله به شهرتی وافر دست یافت. دست بر قضا شولبرگ به همین واسطه و براساس همین فیلمنامه ستارهای متولد میشود و بعضی یادداشتهای شخصیاش آمد و 8 سال بعد کاری کرد کارستان.
او کتابی بر همین عنوان نوشت که روابط پشت پرده ستارگان و دستاندرکاران هالیوودی را برملا میساخت. روندی که هرگز پیش از این رخ نداده بود. در کتاب «شولبرگ» خصوصیترین روابط دستاندرکاران هالیوود طی سالهای 30 و 40 با روایاتی مغشوش و سرشار از راست و دروغ شرح داده میشد. اگرچه کتاب شولبرگ با فروشی عظیم روبه رو شد و شهرتی برای او دست و پا کرد؛ اما پدر و مادرش به عنوان دستاندرکاران سینما در آن زمان شدیدا او را تقبیح کردند. کاری که بسیاری از جماعت هالیوودی نیز انجام دادند. اما شانس با او یار بود که شولبرگ در اواسط جنگ جهانی دوم برای خدمت به گروه فیلمسازی جان فورد فقید پیوست و توانست هم چیزی یاد بگیرد و هم به واسطه محبوبیت و قداست فورد، کمی از طعنهها دور بماند چرا که دیگر شولبرگ به یک زیر آب زن بیآبرو در هالیوود آن زمان شهره شده بود. اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم، شولبرگ دوباره به نویسندگی روی آورد و در ابتدای دهه 50 بود که مهمترین اتفاق زندگیاش روی داد. او توسط سناتور مک کارتی به کمیته فعالیتهای آمریکایی فراخوانده شد. به او گفته شد سناریوها یا نوشتههایی از او به دست آمده که یکسر رنگ و بوی کمونیستی دارد. در ادامه تحقیقات، کمیته فعالیتهای آمریکایی روی سناریوی «در بارانداز» تکیه کرد و شولبرگ هم نه گذاشت و نه برداشت و یکسری اسم از همکاران دور و نزدیکش تهیه کرد و آن را به سناتور مک کارتی تحویل داد. اسامی افرادی که شولبرگ به آنها لقب کمونیستهای دو آتشه داده بود. در حالی که او حتی دو سوم این افراد را به نام نیز نمیشناخت.
این رفتار شولبرگ باعث شد چند دوجین آدم از کار بیکار شوند و آبرویشان به ناحق بر باد رود و بسیاری از خانوادهها نابود شوند.
پس از این بود که الیا کازان فیلم ماندگار و جاودانه در بارانداز را ساخت. فیلمی که سناریوی آن را شولبرگ ساخته بود و دست بر قضا یک اسکار نیز برای آن به دست آورد.
از بعد از این فیلم بود که حملات نوشتاری و حتی به صورت رودررو با باد شولبرگ افزایش یافت. او دیگران را قربانی کرد تا خود به موفقیت برسد. در حالی که به سبب وضعیت خانوادگیاش هرگز دغدغه پول و کار را نداشت و از ابتدا ثروتمند بود و با اتکا به شغل سینمایی پدر و مادرش و کارش نیز تثبیت شده بود.
فیلمنامه «هر چه قویتر باشند، زمین میخورند» آخرین سناریوی موفق شولبرگ است. فیلمی که همفری بوگارت در آن نقش اول را داشت و کار موفقی هم نام گرفت. در ابتدای دهه 60 عمده کسانی که به نحوی در ماجرای کمیته فعالیتهای آمریکایی و موج مککارتیسم در برابر مردم قرار گرفته بودند و به دروغ اظهارنظر کرده بودند، از هر فرصتی برای جبران استفاده میکردند و مدام طلب بخشایش میکردند. حتی الیا کازان نیز بارها این کار را کرد. برعکس باد شولبرگ هرگز طلب بخشایش نکرد که مدعی هم بود. این گونه شد که او به سمت تلویزیون کشیده شد و به تهیه برنامههای ورزشی و نویسندگی در این عرصه پرداخت، اما همواره بدنامی او به رخش کشیده میشد. حتی مرگ او در 95سالگی نیز باعث نشد از او به خوبی یاد شود. طبیعی است که در سالگرد ماجرای مککارتیسم همواره و تا ابد نام باد شولبرگ به بدی یادآوری شود.
مهدی تهرانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....