حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جام جم:فرصت به دولت برای خدمت
«فرصت به دولت برای خدمت»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم دکتر علی دارابی است که در آن میخوانید؛دولت دهم با آرای بینظیر ملت ایران و حمایتهای بیدریغ رهبر معظم انقلاب اسلامی در اولین روزهای کاری خود قرار دارد. این دولت نیز چون دولتهای گذشته دارای نقاط قوت و ضعف است. کارنامه دولت نهم در بیش از 60 سفر استانی به 30 استان و بیش از 360 سفر به شهرها و شهرستانها و بیش از 10 هزار مصوبه در سفرهای استانی در طول 4 سال در راستای عمران و آبادانی، محرومیتزدایی و پیشرفت و سازندگی کشور را کمتر میتوان در سایر دولتهای پس از انقلاب مشاهده کرد و این رویکرد «خدمت» مشخصه و مزیت نسبی دولت احمدینژاد است و بیشک یکی از اصلیترین دلایل چرایی رایآوری بالای او نیز در همین امر نهفته است.
اینکه دولت تلاش کند به دست خودش حاشیه درست نکند، یا خدایی ناکرده دچار غرور یا خطای تحلیل در علل پیروزی و موفقیت در انتخابات نشوند، کاملا بستگی به دولتمردان دارد؛ چرا که تحلیل درست از معنای رای به احمدینژاد یک وظیفه بایسته مسوولان اجرایی است که سهم عوامل پیروزی را به درستی بررسی کنند. اما مخاطب اصلی نگارنده در این یادداشت دوستان عزیز اصولگرا، احزاب، تشکلهای سیاسی، شخصیتها و نیز نهادهای مهم کشور که امروزه به نام اصولگرایان انجام وظیفه میکنند، میباشد. چرا که بر این باورم که باید برای دولت فرصت فراهم کرد تا با دغدغههای کمتری به انجام وظایف مهم اداره کشور بپردازد. کشور در شرایطی است که با مطالبات فراوان و انباشت شده، انتظارات فزاینده و جدید روبهروست، تغییر شرایط محیطی در عرصه بینالملل و شکلگیری ائتلافهای جدید علیه ایران، ثبات و امنیت بیشتر برای کار و خدمت را ضروری میسازد. اگر هر روز دولت را به بهانههای کوچک و بزرگ مشغول کنیم چگونه انتظار تحقق سند چشمانداز، اجرای برنامه پنجساله پنجم، اجرای مفاد سوگند ریاست جمهوری، عمل به شعارها و برنامههای ارائه شده در زمان تبلیغات انتخاباتی و احراز جایگاه ویژه در عرصه بینالملل را داریم. اشتباه نشود، بیان این سخن به معنای نادیدهانگاشتن نقد مشفقانه و ناصحانه، پرسشگری نهادها و دستگاههای مسوول، امر به معروف و نهی از منکر عمومی نیست. سخن برسر مچگیری و مشغول کردن مستمر دولت است. در کجای دنیا همه مسائل و مشکلات را از طریق تریبونهای عمومی مطرح میکنند؛ در حالیکه سازوکارهای مسالمتآمیز و قانونی برای ایفای مسوولیتهای رسمی و نهادینه در قانون اساسی و ظرفیتهای تعریف شده کشور وجود دارد.
از سوی دیگر، بواسطه پایبندی و ابراز وفاداری دولت دهم نسبت به ارزشهای اسلامی و آرمانهای امام و رهبری و اصرار بر تحقق عدالت و مبارزه با اشرافیگری، شاهد هجوم جریانهای سیاسی مخالف که برخی از آنان، نه تنها غیرمنصفانه، بلکه کینهتوزانه با دولت برخورد میکنند، هستیم. استکبار و جریانهای مورد حمایت آنها به خصوص رسانههای استکبار نیز نقش جدی در تخریب و سیاهنمایی دولت برای خود تعریف کردهاند.
آیا شک داریم شکست و ناکامی دولت دهم موجب شکست جریان اصولگرایی در انتخاباتهای پیشرو خواهد بود؟ آیا تردیدی وجود دارد که اگر مجلس هشتم نتواند با اقتدار به وظایف خود همت گمارد مجلس نهم در اختیار جریان مقابل قرار خواهد گرفت؟ پس اگر موفقیت جریان اصولگرایی را مدنظر داریم، اگر خواهان خدمت به جامعه هستیم، اگر میخواهیم مجلس، دولت، شهرداری و شوراها نهاد کارآمدی و تابلوی خدمت صادقانه اصولگرایان در افکار عمومی جاویدان بماند، آرامش در جامعه، همگرایی و هماهنگی برای خدمت بیشتر، کاهش حاشیهها و تنشها و اصرار و ابرام به قانونگرایی و پرهیز از شخصمحوری و استبداد رای را هدف قرار دهیم. نگارنده خود نقدهایی بر برخی مواضع، برنامهها و انتصابات دولت دارم، اما این را نیز میدانم که اگر همه بخواهیم موفق شویم راه آن از سربلندی و موفقیت دولت میگذرد.
چرا که به فرمایش رهبری «دولت در وسط معرکه است» و باید به او کمک کرد. راههای کمک و کارآمدی دولت را هموار کنیم. انتقاد ناصحانه نیز یکی از سازوکارهای کمک به دولت است که بیتردید با استقبال دولت مواجه خواهد شد.
آفتاب یزد:نصیحت یا زمینهسازی!؟
«در حاشیه نامه توکلی به موسوی و خاتمی نصیحت یا زمینهسازی!؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛روز گذشته بعضی سایتهای حامی دولت به صورت هماهنگ، نامه احمد توکلی خطاببه سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی را منتشر نمودند. در میان منتشرکنندگان نامه، نام بعضی سایتهای خبری به چشم میخورد که تا چندی قبل کوچکترین انتقادهای توکلی از احمدی نژاد را با درشت گویی پاسخ میدادند و حتی به دنبال اثبات «جعلی بودن مدرک دکترای توکلی» میرفتند. البته اشکالی بر این رویه نیست زیرا مدتهاست که مردم ایران شاهد پایبندی عملی عدهای به شعار «هدف وسیله را توجیه میکند» بودهاند. پس هر کس که نیشی به سران جبهه اصلاحات بزند، سخن او تا مدتها زینتبخش سردر دکان بعضی افراد خواهد بود. اما بدون توجه به این نکته حاشیهای، متن نامه توکلی نیز حاوی نکاتی است که اشاره به برخی از آنها، خالی از لطف نیست.
1- احمد توکلی بعضی شعارهای مطرح شده در جریان راهپیمایی روز قدس را نشانه عدم پایبندی حامیان جنبش سبز به مبانی انقلاب دانسته و خواستار اعلام برائت موسوی و خاتمی از حاملاناین شعارها شده است. مهمترین شعارهایی که موجب اعتراض توکلی گردیده، یکی تاکید عدهای از شعار دهندگان بر عبارت «جمهوری ایرانی» بوده و دیگری شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران.» مشخص نیست توکلی با کلام منطق، مسئولیت این شعارها را مستقیماً متوجه دو رهبر اصلاح طلب میداند؟ کسانی که مسئولیت شعار چند جوان حامی خاتمی و موسوی را به حساب این دو میگذارند آیا حاضرند مسئولیت حمله به خاتمی با سلاح سرد و اهانت به موسوی را هم متوجه کسانی بدانند که در روزهای اخیر، زمینه هتاکی و حمله فیزیکی به موسوی و خاتمی را فراهم نمودند؟
2– توکلی، شعار «جمهوری ایرانی» را مغایر دیدگاه رهبر فقید انقلاب دانسته که در زمان برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی، بر «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد تأکید کرده بودند. قبل از شعار چند جوان – که مشخص نیست نیروهای نفوذی آنطرفی بودهاند یا طرفداران خاتمی و موسوی – بسیاری از بزرگان جناح مورد حمایتآقای توکلی، اصرار خود بر استفاده از عنوان «حکومت اسلامی» به جای عبارت «جمهوری اسلامی» را به نمایش گذاشتند. حتی بعضی از آنها مدعی شدند تأکید امام بر لفظ «جمهوری اسلامی» برای فریب غربیها بوده است! چرا احمد توکلی آن روز، نامه ننوشت و از تضعیف مبانی «جمهوری اسلامی» احساس خطر نکرد؟
3– توکلی به سران اصلاحات هشدار داده است که سکوت آنها میتواند «سلاح کسانی را تیز کند که اعتقاد چندانی به مدارا با مردم و مردم سالاری دینی ندارند.» آیا توکلی نگران نیست که بعضی از هشدارهای یکطرفه او و دوستانش، میتواند سلاح کسانی را تیز کند که عدم اعتقاد خود به مردم سالاری دینی را در عمل به اثبات رساندهاند و هرگاه توانستهاند، برای محدودسازی نشانههای این مردم سالاری یعنی آزادی بیان و آزادی حق انتخاب مردم، فضاسازی رسانهای کردهاند؟
4– توکلی در نامه خویش به «خودراییها، ندانم کاریها و جهتگیریهای نادرست دولت» هم اشاره کرده است اما برخی اقدامات منسوب یا مرتبط با موسوی و خاتمی را خطرناکتر میداند. اما ای کاش توکلی به تقدم و تأخر حوادث هم اشارهای میکرد. زیرا به نظر میرسد ا~نچه موجب برخی اعتراضات رادیکال در کشور شده و فضا را برای بعضی شعارها آماده ساخته، همان ندانمکاریها، خودراییها و جهتگیریهای نادرست دولت بوده است.
توکلی تلاش نموده شعارهای تند اخیر را به نحوی با جنبش مورد نظر موسوی و خاتمی مرتبط سازد. اما ظاهراً او فراموش کرده که چه کسانی در جریان انتخابات هر نوع یارگیری را مجاز می شمردند و برای حفظ وحدت جناح خود، رسماً بر نادیده گرفتن خود رایی ها، قانون شکنیها و ضعفهای دولت تأکید می کردند.شاید نصیحت آن افراد به خاتمی و موسوی برای شفاف کردن همه مواضع خویش مصداق بارز «منع رطب توسط رطب خورده» باشد. البته نگارنده موافق است که خاتمی و موسوی، به صورت دقیق مواضع خویش را اعلام نمایند و در کنار آن، بر این نکته تأکید کنند که در میان معترضان انتخاباتی، حضور کسانی هم که احساس فداکاری نسبت به غزه و لبنان ندارند بلامانع است همانطور که جریان آن طرف، نظریهپرداز دوستی با مردم اسرائیل را در میان خود محترم میشمارد و زمینهای فراهم کرده است که چهره او، به صورت مستمر از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شود.
5–توکلی تلاش کرده همه جریان سبز را در کسانی محدود کند که شعارهای آنها از نظر توکلی – و بسیاری از نیروهای انقلابی – نامطلوب تلقی میگردد.
در حالی که او به خوبی میداند بدنه جریان سبز، همانها هستند که روز 25 خرداد، مدنیترین و آرامترین اعتراض را به نمایش گذاشتند. آیا در آن روز، حتی یک کلمه از شعارهایی که اعتراض اخیر توکلی را به دنبال داشت، شنیده شد؟ حتی اگر فرض نفوذی بودن بعضی شعاردهندگان نادیده گرفته شود بایستی به این حقیقت اذعان کرد که مسئولیت تند شدن فضا به عهده کسانی است که از صدور مجوز برای راهپیماییهای قانونی جلوگیری میکنند و اجازه نمیدهند اعتراضات همانند 25 خرداد بیان شود. 6– توکلی از موسوی و خاتمی خواسته است که «با اقدامات و اظهارات خود، امید و مشارکت مردم در سرنوشت خویش را بالا ببرند.» اما گویا او فراموش کرده که حضور موثر خاتمی، موسوی و کروبی در فرآیند انتخابات، یکی از دلایل اصلی رسیدنمشارکت مردم به مرز 85 درصد بود. آیا پس از انتخابات، این نقشا~فرینی مورد توجه قرار گرفت یا عدهای تلاش کردند تمام این حضور را به نفع عملکرد دولت مصادره کنند؛ همان دولتی که توکلی به وجود ندانمکاریها، خودراییها و جهتگیریهای نادرست آن، اذعان دارد؟ البته توکلی حق دارد براساس دیدگاههای جناحی خویش، کسی را محکوم کند یا از یک جریان، حمایت تاکتیکی یا راهبردی به عمل آورد. اما قاعدتاً نباید توقع داشته باشد که هشدارها و اندرزهای او و دوستانش، تماماً از سر دلسوزی تلقی شود، زیرا بعضی ادعاهای سابق درخصوص اصلاح طلبان بیش از آنکه ناشی از دلسوزی برای راه امام و مبانی انقلاب باشد، با هدف زمینهسازی برای حذف یک رقیب قدرتمند – جناح اصلاح طلب – صورت میگرفت. اگر توکلی میخواهد از این اتهام مبرا باشد بهتر است به صراحت اعلام کند بعضی رفتارهای انتخاباتی و برخی خودراییها و ندانمکاریهای دولت را تا چه حد در تند شدن فضا و رخنه شعارهای رادیکالی – و بعضاً ناپسند – در تجمعات سبزپوشان موثر میداند؟ البته شاید توکلی همانگونه که تلویحاً در نامه خود نوشته است، آماده شدن فضا برای برخوردهای تند با معترضان را اجتنابناپذیر میداند و «نصیحتنامه» او در واقع همراهی با کسانی است که وظیفه بسترسازی برای برخوردهای تند را به عهده گرفتهاند!
کیهان: مورچه یک چشم !
«مورچه یک چشم !»عنوان سرمقالهی روزنامهی کیهان است که در آن می خوانید؛آدم کاسه لیسی را حکایت کرده اند که به هوای ریزه خواری از ته مانده سفره یکی از خوانین با او همسفر شده بود. خان در میانه راه رو به کاسه لیس کرد و پرسید؛ آن مورچه ای را که بالای قله کوه روبرو در حال حرکت است می بینی؟ و کاسه لیس با تعجب گفت؛ قربانت گردم! از فاصله چند کیلومتری چگونه می توانم حرکت یک مورچه را ببینم؟! مگر حضرت والا می بیند! خان بدون آن که خود را از تک و تا بیندازد پرسید؛ چطور نمی بینی! همان مورچه را می گویم که شلوار جین آبی رنگ پوشیده است! و کاسه لیس که می دانست اگر چون و چرا کند از ته مانده سفره خان خبری نیست، چشمانش را ریز کرد و در حالی که به قله کوه خیره شده بود گفت؛ آهان! حق با حضرت والاست، حالا دارم می بینم، همان مورچه ای را می فرمائید که یک چشمش هم کور است؟!... و خان با خرسندی گفت؛ آفرین بر تو که می دانی، ته مانده سفره ما نصیب کسانی است که آنچه ما اراده می فرمائیم را می بینند!!
این روزها در حالی که توده های میلیونی مردم با حضور گسترده و خروش مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل خود در روز جهانی قدس، حماسه ای کم نظیر آفریده و به قول حضرت امام(ره) تحلیل های آمریکا و اسرائیل را زیرگام های استوار خویش لگدمال کرده اند و این رخداد به اندازه ای آشکار است که بسیاری از رسانه های بیگانه نیز برای حفظ حیثیت خبری و رسانه ای خود چاره ای جز اعتراف به آن نداشته اند، سایت های وابسته به گروههای سلطنت طلب، منافقین، بهائیان، مدعیان اصلاحات و چند سایت وابسته به رژیم صهیونیستی، از جمله سایت وزارت خارجه اسرائیل از «موج سبز»! در راهپیمایی عظیم روزقدس خبر می سازند و با حالتی ناشیانه و آمیخته به سرخوردگی ترحم برانگیز می کوشند حضور توده های میلیونی مردم در راهپیمایی حماسی این روز را به حساب حمایت از کودتاچیان مخملی بنویسند! خنده دارترین نمونه از این دست، گزارش سایت وزارت خارجه اسرائیل است که با افتخار! می نویسد؛ مردم ایران در تظاهرات روز قدس امسال، شعارهای مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا را کنار گذاشته و شعار «نه لبنان، نه غزه، جانم فدای ایران» را سر دادند! سایت وزارت خارجه اسرائیل اشاره نمی کند که این شعار توصیه صهیونیست ها به هواداران موسوی و خاتمی بود که دو روز قبل از برپایی تظاهرات روزقدس از سوی این سایت به آنها پیشنهاد شده بود و بلافاصله پس از آن که توسط جماعتی اندک سر داده شد با فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل مردم در گلوی مزدوران-رسمی یا فریب خورده و غیررسمی- رژیم صهیونیستی و اوباش اجاره ای خفه شد، در این میان رخداد در خور توجه دیگری اتفاق افتاد که از درک و شعور مثال زدنی مردم مومن و خداجوی ایران اسلامی حکایت دارد و آن، این که وقتی جماعت اندک مورد اشاره، شعار اسرائیلی «نه لبنان، نه غزه، جانم فدای ایران»! را سر دادند، جمعیت انبوه حاضر در آن نقطه با شعار «هم لبنان، هم غزه، جانم فدای اسلام» به آنان پاسخ دادند.
«جیمز مگوی» روزنامه نگار معروف آمریکایی- دهه 60 تا 80 میلادی- در سرزنش برخی از همکاران رسانه ای خود که تلاش می کردند مردم ویتنام را خسته از جنگ و حامی آمریکا جلوه دهند، می نویسد؛رسانه های آمریکایی به جای آن که از واقعیات جنگ ویتنام گزارش تهیه کنند، آرزوهای بر باد رفته ژنرال ها و سیاستمداران آمریکایی را به «خبر» تبدیل کرده و به افکارعمومی تزریق می کنند.
در همان سال ها هربرت مارکوزه از اصحاب مکتب فرانکفورت ضمن تائید نظر انتقادی جیمز مگوی می گفت؛ با پیشرفت تکنولوژی رسانه ای، جاده خبری آمریکا از حالت یکطرفه خارج شده و به جاده ای دو طرفه تبدیل می شود که در آن فریب افکارعمومی با بهره گیری از پمپاژ یک سویه اخبار و اطلاعات تحریف شده امکان پذیر نخواهد بود. این اتفاق امروزه رخ داده است و تلاش مشترک گروههایی نظیر منافقین، سلطنت طلب ها و برخی از سایت های وابسته به مدعیان اصلاحات در کتمان این واقعیت و نمایش خیالی «موج سبز»! به ادعای آن کاسه لیسی شبیه است که برای ادامه ریزه خواری از سفره «خان» مجبور بود نه فقط دیدن حرکت مورچه بر روی قله بلندکوه از فاصله چند کیلومتری را تائید کند بلکه به منظور اثبات وفاداری خود به خان! و این که خیلی دقیق دیده است! یک چشم بودن آن مورچه را هم به مشاهدات خویش بیفزاید!
«اطلاع رسانی به روش اسرائیل- ISRAELITE MEDIA METHOD» واژه ای است که طی دو دهه اخیر به فرهنگ رسانه ای جهان وارد شده است. این واژه مخصوصاً بعد از جنگ 33روزه در میان اهالی رسانه و مجامع آکادمیک خبری رواج گسترده تری یافته است.
در این روش که ترجمان دیگری از «انگاره سازی IMAGE MAKING» است، حیثیت حرفه ای رسانه از مدیریت اطلاع رسانی حذف می شود و مدیران اینگونه رسانه ها با وجود آن که از بی اعتباری آنچه مخابره می کنند و بی اعتمادی مخاطبان به آنچه مخابره می شود آگاهی کامل دارند، به خبرسازی و جعل واقعیات روی می آورند. به عنوان مثال اسرائیل در جنگ های 33 روزه لبنان و 22روزه غزه، دهها هزار تن بمب بر سر مردم بی پناه می ریزد، خانه و مدرسه و کودکستان را به خاک و خون می کشد و در همان حال رسانه های رژیم صهیونیستی از مظلومیت اسرائیل! سخن می گویند و نماینده این رژیم کودک کش در سازمان ملل متحد در کمیته جهانی حمایت از کودکان بی سرپرست شرکت کرده و رادیو تلویزیون اسرائیل اظهارات وی درباره ضرورت رسیدگی به کودکان بی سرپرست را با آب و تاب پوشش می دهند! و این همه در حالی است که در سراسر دنیا- از جمله آمریکا و اروپا- مردم در اعتراض به جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی دست به تظاهرات پی درپی زده اند. گفتنی است که در فرهنگ اسلامی از دیرباز واژه «اسرائیلیات» رایج بوده و به احادیثی اطلاق می شده و می شود که یهودیان معاند در صدر اسلام و یا بعدها و در طول تاریخ جعل کرده و با لطایف الحیل در میان احادیث و روایات جای داده اند.
و اما، فقط نیم نگاهی به اخبار و گزارش هایی که رسانه های صهیونیستی و سایت های وابسته به گروههای سلطنت طلب، منافقین، بهائیان و سایت های طرفدار موسوی و خاتمی درباره رخدادهای اخیر و مخصوصاً تظاهرات عظیم روز قدس منتشر کرده اند به وضوح نشان می دهد که تقریباً در تمامی این موارد از «اطلاع رسانی به روش اسرائیل» استفاده شده است. آقایان مدعی اصلاحات عصبانی نشوند و به جای پاسخگویی منطقی و مستدل، زبان به فحاشی و قلم به ناسزاگویی-مانند همیشه-نچرخانند. ادعای «جنبش سبز»! در حالی از سوی این سایت ها مطرح شده است که از یکسو حضور توده های میلیونی مردم در حمایت از مردم فلسطین و شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل آنها در روز قدس سراسر فضای کشور و مخصوصاً تهران را آکنده بود و از سوی دیگر، شمار اندک هواداران موسوی و خاتمی که بعد از اثبات دروغگویی های سران فتنه و اعترافات مستند بازداشت شدگان به شدت کاهش یافته بود، فقط برای مدتی کوتاه در حاشیه تظاهرات حضور یافته و پس از آن که شعار آنان در حمایت از اسرائیل با خشم مردم روبرو شد، با برنامه قبلی و با سوءاستفاده از حضور مردم در راهپیمایی روز قدس، خود را به خیابان های خلوت اطراف رسانیده و به آتش زدن چند موتورسیکلت روی آوردند.
گفتنی است که موسوی و خاتمی و کروبی نیز که پیشاپیش از خشم مردم مومن و متعهد و پیروان راستین امام راحل(ره) نسبت به خود باخبر بودند، تنها برای مدتی کوتاه و در حلقه حفاظتی پلیس-که از قبل درخواست کرده بودند- به میان جمعیت آمدند و پس از مشاهده شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل توده های میلیونی مردم که به طورطبیعی و منطقی با مواضع اعلام شده آنها ناهمخوان بود، صحنه را ترک کردند. نکته درخور توجه این که، ظاهراً محل حضور آقایان موسوی و خاتمی و کروبی از قبل با خبرنگاران خارجی هماهنگ شده بود، چرا که خبرنگاران رسانه های خارجی پیشاپیش در محل های یاد شده حاضر بودند و فیلم چند دقیقه ای حاکی از حضور آنها را به عنوان شرکت پیوسته آقایان در رسانه های خود منعکس کردند. این نکته نیز گفتنی است که سایت های وابسته به موسوی و خاتمی، بازگشت سریع و از قبل طراحی شده آنها از صحنه تظاهرات را به حساب حمله «گروه فشار»! نوشتند! و توضیح ندادند که اولا؛ اگر ادعای آنان قابل قبول باشد که توده های عظیم مردم در روز قدس«جنبش سبز» به راه انداخته بودند! چگونه یک گروه چند نفره و به قول آقایان گروه فشار می تواند متعرض آنها شود، جز آن که جنبش سبز مورد ادعا را «مجازی»! و «ساخته خیالات» آنان تلقی کنیم و ثانیاً؛ مگر آنان از حلقه حفاظتی پلیس که به درخواست خود آقایان حفاظت آنها را برعهده داشتند، برای لحظه ای خارج شده بودند که به آنها حمله شود؟! و صدالبته، از کسانی که طی چندماه اخیر در سایت ها و روزنامه های زنجیره ای و در مصاحبه های خود با رسانه های بیگانه، دهها نفر را کشته قلمداد کرده و سپس با رسوایی مجبور به تکذیب شده اند، اینگونه دروغ بافی ها برای توجیه علت اصلی ترک محل تظاهرات روزقدس یعنی همان ناهمخوانی با توده های میلیونی مردم، دور از انتظار نبوده و نیست.
«شاه» کار! دیگر آقایان که آن نیز با توصیه های بیگانگان همخوانی کامل داشت، شعار «مرگ بر روسیه» به جای شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بود. این شعار که آشکارا برای رضایت! آمریکا و اسرائیل انتخاب شده بود در حالی است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر حفظ استقلال و تعامل با کشورهای دیگر به تناسب برخورد آنها با ایران اسلامی است و دقیقاً به همین علت، آمریکا و اسرائیل را دشمنان اصلی می داند و در برخورد با سایر کشورها از جمله «روسیه»، میزان احترام آنها به خط قرمز های ایران اسلامی را ملاک تلقی می کند. اما درباره شعار مرگ بر روسیه جماعت اندک یاد شده، اشاره به کلام حکیمانه حضرت امام(ره) و نکته سنجی آن بزرگوار که انگار برای امروز بیان شده است، گویای ماهیت واقعی فتنه انگیزان است. امام راحل(ره) می فرمایند:
«ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم... هر یک از اینها را شناسایی کنید و به دادگاه معرفی کنید، ننشینید که باز جایی را آتش بزنند... خط این بود که اصلاً آمریکا منسی-فراموش- شود، یک دسته مرگ بر شوروی را مطرح کردند تا آمریکا منسی بشود.» - صحیفه امام(ره) ، ج15، صفحه29
رسالت:کار مشترک دولت و مجلس
«کار مشترک دولت و مجلس»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛ قسمت اول اولین کار مشترک دولت و مجلس که ربط مستقیم با زندگی مردم و مطالبات اقتصادی آنها دارد، لایحه هدفمند کردن یارانه ها به عنوان بخشی از طرح تحولات اقتصادی دولت است.
قسمت اول
اولین کار مشترک دولت و مجلس که ربط مستقیم با زندگی مردم و مطالبات اقتصادی آنها دارد، لایحه هدفمند کردن یارانه ها به عنوان بخشی از طرح تحولات اقتصادی دولت است.
روز شنبه مورخ88/6/3 یک فوریت لایحه هدفمند کردن یارانه ها در دستور کار مجلس قرار داشت. به دلیل همزمانی آن با انتخاب وزرا و نیز اولویت های دیگر، بررسی آن یک ماه به تاخیر افتاد. قاعدتا این لایحه باید پس از تعطیلات مجلس در دستور قرار گیرد.
نگارنده پیش از این هم نقدهایی به لایحه مذکور قبل از اصلاحات آن و قبل از بررسی های آن در مجلس ارائه کردم. اینک در تکمیل نقدهای پیش گفته مطالبی را معروض می دارم.
لایحه هدفمند کردن یارانه ها از جمله لوایح کلیدی در “مالیه عمومی کشور” است که از تاریخ87/10/10 که یک فوریت آن در سال گذشته به تصویب رسید تاکنون به سرانجام نرسیده و به دلایل زیر بدون مهندسی ساختار آن در بودجه کل هم به سرانجام نخواهد رسید. مجموعه پیشنهاداتی که از سوی نمایندگان که عمدتا با ادبیاتی غیر مالی و محاسباتی قرار است به منطوق و مفهوم مواد قانونی آن اضافه شود متن لایحه را از یک پدیده مالی محاسباتی ساده دور می کند به طوری که برای مجری و ناظر آنچنان مبهم می شود که ممکن است درآینده مجلس را با انواع و اقسام “استفساریه” ها روبرو کند.
اما آنچه که به صورت ساده و همه فهم به عنوان نقد می توان عنوان کرد به شرح زیر است.
1- در مقدمه توجیهی لایحه دولت مصوب87/8/5 هیئت وزیران و مصوب یک فوریت87/10/10 مجلس شورای اسلامی شان نزول لایحه را تحقق عدالت مستند به آیه25 سوره حدید قرآن کریم و در ادامه آن را مستند به اصل48 قانون اساسی دانسته است. به نظر می رسد یک کم دقتی و یا بی دقتی در این امر صورت گرفته است. لایحه مذکور به لحاظ موضوعی اگر بخواهیم شان نزولی برای آن پیدا کنیم مربوط به آیه اول سوره انفال و نیز اصل45 قانون اساسی است.
30 سال از نظام اسلامی ما می گذارد. “انفال” یکی از پایه های اساسی مالیه عمومی در حکومت اسلامی است. در قرآن یک سوره به این نام داریم. در قانون اساسی هم یک اصل به همین نام از تدوین کنندگان قانون اساسی به یادگار مانده است. اما دریغ از یک اشاره در برنامه های پنجساله و نیز بودجه سالیانه کشور که دولت به مجلس می دهد و یا مجلس به تصویب می رساند. متاسفانه شورای نگهبان همه ساله درمورد نقض این اصل قانون اساسی در بودجه های سالیانه ساکت است! نفت خام، گاز طبیعی و آب از مصادیق انفال است و تصمیم گیری درباره آن باید با عنایت به بار حقوقی و مالی و محاسباتی مفهوم “انفال” صورت گیرد. این عدم انطباق مصداق لایحه با موضوع، در بند “ج” تکرار شده و با اشاره به اصل44 موجب ایجاد زاویه لایحه از اصل45 قانون اساسی شده است.2 - در بند “ب” منظور از لایحه، تخصیص بهینه منابع ذکر شده است، در حالی که با رجوع به مواد جایگاه پیش بینی منابع حاصل، در کنار دیگر منابع چیدمان شده در قسمت سوم بودجه کل کشور تعیین نشده است.
3- در بند “د”، منظور از لایحه جلوگیری از اسراف و تبذیر منابع ذکر شده است. این جلوگیری بدون تعیین جایگاه منابع حاصل در قالب ادبیات بودجه ای مشتمل بر بخش، بند و جزء که سامانه بودجه و تفریغ آن، قادر به شناسایی باشد احصاء نشده است.
ابتکار:موقعیت روسیه درمذاکرات ایران و 1+5
«موقعیت روسیه درمذاکرات ایران و 1+5»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم بهرام امیر احمدیان است که در آن میخوانید؛دمیتری مدودف، رئیس جمهور روسیه، اعلام کرد که امکان اعمال تحریم های تازه علیه ایران بر سر برنامه هسته ای این کشور از دستور کار خارج نشده است. به اعتقاد وی در مجموع تحریم ها خیلی موثر نیست اما گاهی اوقات کشورها مجبور به دست زدن به این اقدام می شوند.رئیس جمهور روسیه در حقیقت با این اظهارات نظر کشورش در مورد ایران را ابراز می کند. در دیپلماسی گاهی مواقع سخنانی اعلام می شود که چندان شفاف نیست اما موضع اصلی یک کشور از زبان رئیس جمهور آن بیان می شود. مسکو بارها اعلام کرده که یک ایران هسته ای در جنوب روسیه قابل پذیرش نیست در عین حال هیچ گاه رای منفی به قطع نامه های صادره از سوی شورای امنیت علیه ایران نداده است. بنابراین انتظار این که مسکو منافع هسته ای ایران را در نظر گرفته و اقدامی در این راستا انجام دهد، بعید است.اعلام موضع آقای مدودف مبنی بر این که روسیه در حل و فصل موضوع هسته ای ایران صریح و مسئولانه عمل خواهد کرد، نشان از آن دارد که این کشور با در نظر گرفتن فضای سیاسی جهان و منافع خود آن چه را که احساس کند درست است اعمال خواهد کرد.بنابراین علی رغم این که اعلام می شود روسیه در پرونده هسته ای ایران همسو با تهران است باید دیدگاه ایرانی در برابر روسیه محتاطانه باشد چراکه مواضع مسکو در برابر مساله هسته ای ایران همواره دوپهلو بوده است.
مذاکرات اول اکتبر و مواضع روسیه
پیش بینی مواضع مسکو در مذکرات پیش رو میان تهران و 1+5 دشوار است. کرملین از یک سو معتقد است که بسته پیشنهادی دوم ایران باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد و از سوی دیگر تاکید دارد که اعلام نظر در مورد این بسته را زود می داند. به نظر می رسد که روسیه تلاش دارد در چارچوب مذاکرات اول اکتبر با دیگر اعضای گروه 1+5 دیدگاه این کشورها در مورد محتوای بسته را ارزیابی کرده و پس از نتیجه گیری، رسما اعلام موضع کند.هدف نهایی گروه 1+5 البته به استثنای چین و روسیه که تا حدودی با افزایش تحریم ها مخالفند. تعلیق غنی سازی اورانیوم در ایران است و امریکا بر خلاف دفعات قبل که برای ادامه مذاکرات پیش شرط تعلیق را مطرح می ساخت. اکنون برای نشستن پشت میز مذاکره بدون پیش شرط آماده است، در واقع تحولاتی در روند مذاکرات هسته ای رخ داده اما همچنان طرف های مقابل ایران خواستار شفافیت ایران هستند.در مقابل ایران اعتقاد دارد که دیگر مساله تعلیق غنی سازی اورانیوم و مذاکره در مورد فعالیت های هسته ای ایران خاتمه یافته و اکنون تهران با زبانی دیگر و با ارائه بسته جدید قصد دارد پیرامون مسائل جهانی به مذاکره بنشیند.
روسیه و اجبار برای تحریم
مقصود روسیه از اجبار در گزینش تحریم ها این است که اگر مجامع بین المللی از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل روسیه را مجبور به افزایش فشارها بر ایران کنند. این کشور نیز از این فرایند تبعیت خواهد کرد، موضع مثبت مسکو در این ارتباط تاکید بر ناکارآمدی تحریم در برابر ایران و اثربخشی ابزارهای دیپلماتیک است.روسیه خواهان ادامه روابط مثبت دوجانبه با ایران است و به خوبی از قدرت ایران در منطقه آگاهی دارد، این کشور نمی خواهد با همصدا شدن با دیگر اعضای 1+5 روابط خود با تهران را خدشه دار کند. حداکثر تلاش مسکو ادامه روابط با تهران بدور از هرگونه تنش است.
جمهوری اسلامی:چرا کردستان
«چرا کردستان»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ترور دو قاضی و به شهادت رساندن دو روحانی در دهه آخر ماه مبارک رمضان توسط دشمنان اسلام و ایران در کردستان قبل از هر چیز به مفهوم نشانه رفتن استان کردستان است . هدف از این اقدام وحشیانه چیست و چرا کردستان برای این اقدام انتخاب شده است
نفس تکرار ترورها ظرف چند روز نشان دهنده اینست که طراحان این جنایت ها درصدد ناامن جلوه دادن کردستان و از این طریق ناامن جلوه دادن ایران هستند. ترور دو مسئول قضائی شیعه که مجروح شده اند و به شهادت رساندن دو روحانی اهل سنت که یکی از آنها امام جمعه موقت سنندج و دیگری ماموستا شیخ الاسلامی عالم سرشناس و نماینده مردم استان کردستان در مجلس خبرگان رهبری بود نشان می دهد علاوه بر مساله امنیت ضربه زدن به وحدت شیعه و سنی نیز از اهداف طراحان این جنایت ها بوده است .
بدون تردید این هر دو هدف ریشه ها و زمینه هائی دارند که باید به آنها توجه شود. قطعا این عارضه را به آسانی می توان مهار کرد البته بشرط آنکه بطور اصولی با ریشه ها و زمینه های آنها مقابله شود.
وجود اختلاف در پاره ای مسائل سیاسی در مرکز که بعد از انتخابات ریاست جمهوری پدید آمده دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را به طمع انداخته است . آنها تصور می کنند می توانند با استفاده از این فرصت نقاط مختلف ایران را ناامن کنند و با ضعیف جلوه دادن نظام جمهوری اسلامی به اهداف شوم خود که نابودی این نظام و ضربه زدن به نهضت جهانی اسلام است برسند. به همین دلیل باید منتظر ادامه این تحرکات خائنانه در سایر نقاط کشور نیز باشیم و البته این واقعیت را نیز از نظر دور نداریم که اقتدار نظام جمهوری اسلامی بیش از آنست که این قبیل تحرکات مذبوحانه بتواند مجالی را برای رسیدن دشمنان به اهداف شومشان فراهم سازد.
روشن است که برای ناکام ساختن دشمنان اسلام و ایران که اکنون تلاش مذبوحانه خود را از کردستان آغاز کرده اند باید به اختلافات در مرکز پایان داد و با پیمودن راهی منطقی و عاقلانه روزنه امیدی را که دشمنان به آن چشم دوخته اند باید بست . راه پایان دادن به این اختلافات دمیدن به آتش اختلافات و پراکندن نقطه نظرات و شایعات یکسویه آنگونه که یک جریان سیاسی تند رو با همه ی امکاناتی که در اختیار دارد عمل می کند نیست . نقش عناصر تندرو از دو طرف را در بالا گرفتن شعله های این آتش نمی توان نادیده گرفت آنهم درحالی که عقلای قوم می توانند با اندک ملایمت و ملاطفت و برخورد واقع بینانه براین آتش آب بپاشند و به این ماجرای تلخ خاتمه دهند.
آنچه امید دشمن را ناامید می کند و آنها را در رسیدن به اهدافشان ناکام مینماید ریشه کن شدن اختلافات سیاسی در مرکز است . توجه داشته باشیم که زیر خاکستر رفتن آتش اختلافات هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد. این اختلافات باید ریشه کن شوند و ریشه کن کردن با زیر خاکستر کردن تفاوت زیادی دارد. تردید نداشته باشیم که ریشه کن کردن این اختلافات امکان پذیر است البته فقط با برخوردهای واقع بینانه و منطقی .
اما اینکه چرا کردستان برای آغاز این توطئه انتخاب شده است دو دلیل روشن وجود دارد. اول آنکه کردستان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و در اردیبهشت همین امسال با سفر رهبر معظم انقلاب به عرصه تجلی وحدت شیعه و سنی تبدیل شد و روشن است که چنین پدیده ای خوشایند دشمنان اسلام و ایران نیست . آنها از همان زمان کمر به مقابله با این پدیده زیبا بستند و البته حوادث اخیر را نیز زمینه مناسبی برای عملی ساختن اهداف شوم خود یافتند.
دوم آنکه وجود زمینه هائی در کردستان عراق به عقبه دشمنان اسلام و ایران عملی شدن توطئه های ضدانقلابی و ضدایرانی رادر مناطق غرب کشور تسهیل می کند. چنین اقداماتی را نباید به معنای قدرتمند بودن ضد انقلاب در این مناطق دانست . ترور افراد اصولا نمی تواند نشانه قدرت باشد و اگر عوامل پشت پرده ترور به این قبیل اقدامات برای ناامن جلوه دادن کشور دل خوش می کنند برای آنست که میخواهند جنگ روانی به راه بیاندازند. با وضعیتی که کردستان عراق دارد باید به وجود دست های کثیف صهیونیست ها و قدرت های استکباری در پشت این ترورها اطمینان داشت.
با اینحال تاکید بر این نکته را لازم میدانیم که دشمن به کردستان اکتفا نخواهد کرد و راه جلوگیری از ادامه این توطئه کثیف ریشه کن ساختن اختلافات سیاسی داخلی و ایجاد وحدت واقعی در مدیریت کشور است .
سرمایه:افزایش هزینه خانوار و کاهش پس انداز و سرمایه گذاری
«افزایش هزینه خانوار و کاهش پس انداز و سرمایه گذاری»عنوان سرمقالهی روزنامهی رمایه به قلم عبدالحسین ساسان است که در آن میخوانید؛ مرکز آمار ایران در آخرین نتایج آماری خود اعلام کرد هر خانوار شهری در سال 87 حدود 50 هزار تومان بیش از درآمد خود هزینه کرده است، به عبارتی دیگر هر خانوار شهری در سال 87 به طور متوسط 735 هزار تومان درآمد داشته و در مقابل 785 هزار تومان هزینه کرده است. حال این سوال وجود دارد که هر خانوار مازاد هزینه را از کجا و از چه منبعی تامین کرده است؟ باید گفت مهم ترین و اصلی ترین منبع تامین این کسری ها کاهش پس اندازها و فروش دارایی هاست که استهلاک دارایی را افزایش می دهد.
به این ترتیب هر خانوار برای هزینه های آینده و نوسازی لوازم و وسایل خود که نیاز به تعمیر و بازسازی دارد پس انداز می کند و زمانی که افراد نتوانند هزینه های روزانه زندگی خود را تامین کنند به راحتی از هزینه های آینده که باید آن را پیش بینی کنند صرف نظر می کنند. به این ترتیب افراد برای هزینه و نگهداری و استهلاک کالاها و منابع و دارایی های خود ذخیره ای کنار نخواهد گذاشت و پس اندازها و سرمایه گذاری ها کاهش می یابد و همچنین بخشی از هزینه های خانوار از طریق کمک های دولتی تامین می شود.
از طرف دیگر و در سطح کلان اگر خانوارها برای آینده برنامه ای نداشته و برای آن ذخیره سازی نکنند در مجموع در کشور سرمایه ای برای ایجاد و کار تشکیل نخواهد شد بنابراین نه تنها پس انداز کنونی خانوارها منفی می شود بلکه نرخ تشکیل سرمایه و پس انداز برای آینده هم کاهش می یابد در نتیجه پس از اینکه نرخ تشکیل سرمایه منفی می شود بیکاری زیاد و ایجاد شغل نیز کمتر می شود.
با کاهش تشکیل سرمایه بیکاری افزایش می یابد ضمن اینکه بیکاری و کاهش تشکیل سرمایه را در سطح کلان در کسری تراز پرداخت ها و در سطح خرد در گسترش فقر می توان مشاهده کرد. هرچه تشکیل سرمایه کاهش و بیکاری افزایش یابد تولید نیز کاهش یافته و نیاز به واردات برای کمبود کسری کالاها بیشتر احساس می شود. از طرف دیگر با توجه به افزایش بیکاری، فقر نیز در جامعه گسترش یافته و چهره های جدیدتری از فقر و مشکلات معیشتی با جلوه های خشن تر مشاهده می شود.
دنیای اقتصاد:درباره حذف سه صفر پول ملی
«درباره حذف سه صفر پول ملی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم حمید زمانزاده است که در آن میخوانید؛دوباره بحث دیرین حذف چند صفر از واحد پول ملی ایران در دستور کار قرار گرفت.
رییس بانک مرکزی اعلام کرده است که «در ستاد ویژهای که با هدف بررسی حذف سه صفر از واحد پول ملی تشکیل شده بود، در مورد این کار به نتیجه قطعی رسیدهایم و این کار را مفید می دانیم، اما در شرایط فعلی اجرای آن را به تاخیر انداختهایم.» سوال اساسی که پیش روی کارشناسان اقتصادی قرار دارد، این است که تصمیم قطعی مبنی بر حذف سه صفر از پول ملی، مبتنی بر تحلیل هزینه – فایده اقتصادی است، یا مبتنی بر مصلحتاندیشی سیاسی؟
اگر از منظر هزینه – فایده اقتصادی تحلیل نماییم، به این نتیجه خواهیم رسید که حذف سه صفر از واحد پول ملی، تصمیمی اقتصادی نیست؛ چراکه خرج آن به دخل آن نمیخورد! هزینههای حذف سه صفر از پول ملی، بسیار فراتر از منافعی است که عاید اقتصاد ملی ایران مینماید. بهتر است بیشتر در این مورد تامل کنیم. منافع اقتصادی واقعی حاصل از حذف سه صفر از پول ملی چیست؟ مهمترین اثر همان برداشته شدن سه صفر از روی اسکناسها، حساب و کتاب راحت تر در معاملات برای مردم و اندکی سهولت در امور حسابداری است؛ علاوهبر این، تلفظ ارقام اسکناسها نیز برای مردم ساده تر خواهد شد، چرا که مثلا از آن به بعد به جای اسکناس دویست تومانی، اسکناس 2ریالی داریم و به جای 500 تومانی، 5ریالی و احیانا اگر قرار بر انتشار اسکناس یکمیلیونریالی باشد، اسکناسهزارریالی منتشر خواهد شد! یک فایده مهم دیگر که پیش از این یکی از اعضای کارگروه اصلاح ساختار بانکی کشور به آن اشاره کرد، «اشغال فضای کمتر آمار و اطلاعات مالی در حافظه وهارد رایانهها» است!
البته جای تعجب این جاست که بعضی از کارشناسان و مسوولین امر، در مورد اجرای حذف سهصفر، از منافع اقتصادیای صحبت میکنند که هرگز مبنایی در واقعیت اقتصادی ندارد. یکی از مواردی که به کرات به عنوان منافع حذف سه صفر مطرح شده است، کاهش آثار روانی تورم است.
این ادعا تنها نشانگر این امر است که ریشههای تورم و انتظارات تورمی به لحاظ اقتصادی توسط مدعیان به درستی درک نشده است. در واقع، تورم بیانگر تغییرات درصدی در سطح عمومی قیمتها است و هیچ ارتباطی به قیمتهای پایه ندارد؛ برای مثال، چه تفاوتی میکند که قیمت یک سبد کالایی از 10هزارریال به 11هزارریال افزایش یابد (10درصد تورم) یا اینکه با حذف سه صفر، از 10ریال به 11ریال افزایش یابد (باز هم همان10درصد تورم). عامل اصلی تورم، خلق بیرویه پول و تزریق آن به سیستم اقتصادی است و این عامل با تغییر واحد پولی از میان نخواهد رفت؛ و البته روشن است که تا خلق پول و تورم در اقتصاد ایران باقی است، آثار روانی تورم نیز باقی است و تغییر واحد پول ملی، هیچ اثر واقعی بر آثار روانی تورم نخواهد داشت.
ادعای عجیب دیگر، تقویت پول ملی در برابر ارزهای خارجی از جمله دلار آمریکا، بر اثر حذف سه صفر از واحد پولی است. بله، درست است که با حذف سه صفر از واحد پول ملی، هردلار آمریکا به جای مثلا ده هزار ریال، دهریال ارزشگذاری خواهد شد؛ اما کاملا روشن است که این تغییر صرفا یک تغییر اسمی است و هیچ تغییر واقعی در قدرت پول ملی ایجاد نخواهد شد. واقعیت این است که حذف سه صفر از پول ملی، نه عامل کاهش نقدینگی و تورم، نه عامل کاهش آثار روانی تورم، نه عامل تقویت پول ملی، نه عامل افزایش اعتماد به پول ملی، نه عامل افزایش پسانداز و نه عامل افزایش سرمایهگذاری است.
در نقطه مقابل، اجرای طرح حذف سه صفر از پول ملی، با هزینههای بسیار سنگین جهت جایگزینی پول جدید با پول کنونی مواجه است. این هزینهها شامل هزینههای بسیار بالای تعویض کلیه اسکناسها و سکههای کنونی با اسکناسها و سکههای جدید، هزینههای تطبیق قیمتهای فعلی با قیمتهای جدید و هزینههای ناشی از اتلاف وقت مردم و ایجاد سردرگمی میان مردم است. نکته مهم این جا است که هزینههای حذف صفر، چه دو صفر، چه سه صفر و چه ده صفر ثابت است؛ اما منافع ناشی از آن به تعداد صفرهایی که قرار است حذف شود، بستگی دارد.
در شرایط فعلی اقتصاد ایران، منافع واقعی حاصل از حذف سه صفر از پول ملی به وضوح اندک است؛ چرا که با وجود یک دوران تورمی، هنوزریال ایران ارزش قابل توجهی دارد و مثلا در مقایسه با لیر ترکیه پیش از حذف 6 صفر یا دلار زیمبابوه پیش از حذف 10 صفر، از ارزش بسیار بالایی برخوردار است. اگر حذف 6 صفر از لیر ترکیه به لحاظ اقتصادی به صرفه بوده است، هرگز دلیلی بر این نیست که حذف سه صفر ازریال ایران نیز به لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه است.
مساله دیگر اینکه حتی اگر بخواهیم تعداد صفرهایی را از واحد پول ملی حذف نماییم، شرط اصلی آن این است که ابتدا باید تورم مزمن و پایدار را در کشور مهار کنیم؛ چرا که در غیر این صورت، صفرها دوباره و به مرور باز خواهند گشت. بنابراین با توجه به همه مباحث فوق، روشن است که حذف سه صفر از پول ملی در شرایط کنونی، به لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست و عمل به این تصمیم، احتمالا بیش و پیش از آنکه مبتنی بر هزینه – فایده اقتصادی باشد، مبتنی بر یک مصلحتاندیشی سیاسی است.
در شرایط فعلی، شاید بهتر است اجرای تصمیم حذف سه صفر از واحد پول ملی را بیش از این به تاخیر بیاندازیم، تا با توجه به پیشبینی تداوم شرایط تورمی در اقتصاد کشور به دلیل تداوم کسریهای بزرگ بودجه و تداوم خلق پول، چند سال دیگر حذف 6 صفر از واحد پول ملی کشور به صرفه شود! احتمالا این تصمیم بهتری است تا اینکه بخواهیم دو بار و هر بار، سه صفر را از واحد پول ملی حذف کنیم!. فعلا بهتر است برای کاهش هزینههای معاملاتی، انتشار اسکناسهای درشتتر و تداوم انتشار چکپولها، در دستور کار قرار گیرد و البته جای تاکید نیست که تصمیم بهتر از همه اینها، تلاش برای رفع تداوم کسریهای مزمن بودجه و اتکا به درآمدهای نفتی، حفظ سیاست مهار پولی و در نتیجه مهار تورم در اقتصاد ایران است.
مردم سالاری:کرملین، رفیق منفعت طلب
«کرملین، رفیق منفعت طلب»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری است که در آن میخوانید؛ صرف نظر کردن ایالات متحده آمریکا از استقرار سامانه دفاعی موشکی در کشورهای اروپای شرقی و تغییر لحن ضمنی روسیه در واکنش به سخنان احمدی نژاد و محکومیت سخنان وی در مورد هولوکاست از سوی کرملین، نگاه ها را به ابعاد پنهان این تصمیم کاخ سفید معطوف کرد.
پیشتر کارشناسان به مسوولین هشدار داده بودند که روسیه یک شریک منفعت طلب است و در روزهای سخت، ایران را همچون پیشینیانش تنها خواهد گذاشت و حمایت های دیروز آن به لطف منافع اقتصادی و کسب امتیاز در مقابل آمریکا است. اما دولت به این هشدارها توجه نشان نداد. در نوع رفتار این همسایه شمالی ایران اثبات شده است که هرگاه مساله ای به امنیت و منافع روسیه بر می گردد، این کشور، گذشت و معامله ای با آمریکا نخواهد داشت در حالی که اگر منافعش اقتضا کند بر سر منافع دیگران با آمریکا معامله می کند. همانطور که در موضوع کوزوو و منافع صرب ها این نزدیک ترین متحد خود را در شرق اروپا نادیده گرفت.
معامله پنهانی هالبروک و چرنومیردین در فنلاند در سال 1999 تنها یک نمونه تاریخی است که روس ها یک عقب نشینی ناگهانی کردند و صرب ها نیروهای خود را از کوزوو خارج کردند.
در موردعراق، افغانستان و دیگر مناطق هم نمونه های دیگری وجود دارد که نشان می دهد مسکو به راحتی خوردن آب منافع دیگران را وجه المصالحه خود با دیگران قرار می دهد. کرملین این نکته را به خوبی در دیدار مدودف و اوباما بروز داد; اوباما تلاش کرد برای آن که نشان دهد پیرو سیاست های سلف خود نیست، در محل آکادمی علوم نظامی مسکو در تیر ماه 1388 مطرح کرد.
او به روس ها اعلا م کرد اگر در مورد پرونده هسته ای ایران همکاری می کنند; ایالا ت متحده از طرح سپر دفاعی ضد موشکی چشم پوشی خواهد کرد.
آن روز مسوولین دیپلماسی ایران به حمایت های ظاهری روسیه دل خوش کردند و حال امروز نوبت به وجه المصالحه قرار گرفتن منافع ایران است.
انتقاد روسیه از سخنان همپیمان خود آقای احمدی نژاد نشان از ابعاد گسترده ای از معاملا ت پشت پرده دارد.
به زودی باید منتظر آن بود که روس ها درجریان مذاکرات اتمی ایران را تنها بگذارند. موضوع زمانی دردناک می شود که باگذشت بیش از یک دهه از تعهد روس ها درمورد راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر و صرف هزینه های کلا ن از منابع ملی ایران هنوز روس ها به تعهدات خود عمل نکرده اند.
از طرف دیگر روس ها نشان دادند برای کسب منافع بیشتر در دریای خزرحاضرند دست به هر کاری بزنند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....