در بررسی این تفاوتها ساختار و اهمیت به داستان را در اولویت قرار داده و لازم میدانم به مواردی چون فرم روایت و اجرا، انتخاب بازیگر، میزانسنها و حتی انتخاب ژانر نیز اشاره کنم. به هر حال با وجود برخی کاستیها در پردازش معیارهای ژانر «مرثیهای برای یک سبک وزن» یک کمدی است و میتوان قواعد و قراردادهای این ژانر را در آن جستجو کرد؛ هر چند بهتر میتوان گفت که این نوع کمدی خاص شیوه کارگردان آن است و بر این اساس به اهدافش هم دست یافته است.
کار آقاخانی در تولید نمایش را میتوان در سیستم ارتباطی هنر تئاتر مورد بررسی قرار داد. این نمایش موضوعات و مسائلی را به ریشخند میگیرد که نگاهمان هر چقدر به آن محدودتر شود، موضوع آن کلیت و گستردگی بیشتری پیدا میکند.
نخستین برداشت تماشاگر از نمایش با صحنه محدود شده آن در یک چهارضلعی سفید رنگ و همچنین صدای گزارشگری که مبارزهای در داخل رینگ را گزارش میکند، حاصل میشود. بنابراین مواجهه اول ذهنیتی از مبارزه را در تماشاگر و ادراک نامحسوس ذهن او ایجاد میکند که با نخستین موقعیت داستان همزمان میشود. این همان مبارزهای است که حس اصلی اجرا را در معرض انتقال با تماشاگر قرار میدهد و تا پایان نمایش نیز حفظ میشود، ادامه پیدا میکند و حتی به بحران میرسد و باز در پایان ادامه مییابد.
«مرثیهای برای یک سبک وزن» دقیقاً بر پایه همین مبارزه به عنوان موقعیت داستانی طراحی شده و بسادگی توانسته ظرفیتهای کمیک را چه در حوزه گفتار و چه در زمینه موقعیتسازی به خود اضافه کند. تماشاگر این نمایش ضمن درک و دریافت موقعیت کنایی، بیشترین لذت را از کمدی گفتار و زبان کنایهآمیز و طنز این اثر میبرد.
«مرثیهای برای یک سبک وزن» با توجه به آنچه گفته شد، با موقعیت داستانی کنایهآمیز و زبان طنزی که ریشه در خواستهای تماشاگر یا همراهی با زمانه مخاطب دارد، رگ خواب دریافتگرش را خوب پیدا کرده است. نمایش در طول مدت اجرا ترفندهای گوناگونی را برای ارتباط گرفتن با مخاطب و انتقال مضامین و همچنین به خنده واداشتن آنها به کار میبرد و به همین دلیل نیز موفق میشود تا به هدفش دست یابد.
اما در عین حال اجرا همیشه در ارائه یک کمدی یکدست و روان موفق نیست و این یکدستی زمانی با اشکال مواجه میشود که آقاخانی در بخشهایی از نمایشش قصد مقدمهچینی و زمینهسازی برای ارائه پیام و حرف خاصی را دارد؛ مثلا فصل نخست حضور هدایت در کافه زمینهای است که مقدمات موقعیتهای بعدی را فراهم میکند، اما خود این فصل در ارائه مولفههای کمیک و هماهنگی با دیگر بخشهای کار با کاستیهایی مواجه میشود.
البته باید توجه داشت، ایوب آقاخانی کمدی کار نیست و چنین تجربهای را نمیتوان در سوابق تئاتریاش سراغ گرفت. بعلاوه این که پیشتر اشاره کردیم؛ «مرثیهای برای یک سبک وزن» به همه اهداف یک کمدی موفق دست پیدا میکند، اما خود را به رعایت قوانین و قواعد کمدی ملزم نمیسازد.
نمایش آقاخانی موفق است و روی مخاطبش تاثیر میگذارد؛ مخاطب را به خنده وامیدارد و محتوای مورد نظرش را انتقال میدهد، اما ضعفهایی در به کار گیری قواعد ژانر دارد که نمیتوان از آنها چشمپوشی کرد.
نمایش همواره با کدها و کنایههای به روزش میتواند به عنوان یک کمدی تاثیرگذار باشد. شاید به کنایه بتوان گفت این نمایش تنها برای مخاطب امروز یک کمدی موفق است و شاید یک سال دیگر این تاثیرات را روی تماشاگر نگذارد و موفق هم نباشد.
در کنار اینها آقاخانی تا اندازه مطلوبی توانسته همه مولفههای تئاترش را در جهت تناسب و هماهنگی به هم نزدیک کند. طراحی صحنه در عین حال که فضای رینگ مبارزه را تجسم میبخشد با بهکارگیری دکور کاربردی و کوچک، محدوده بیشتری را برای به چشم آمدن مبارزه قهرمانان بازیگرش باز گذاشته است. همین دکور در ضمن، با حرکت و تغییر اجازه سکون و ایستایی دیداری را هم به صحنه نمیدهد. مثلاً تماشاگر 2 بار مکان کافه عمو خسرو را میبیند، اما جای دکور در صحنه، در این دو صحنه 2 جای متفاوت است.
ساختار روایت که چند فصل(6 راند) منقطع را شامل میشود نیز به نوعی با مدیریت روایت همان مبارزه ژرف ساختی و موقعیتی در تناسب و هماهنگی است و توانسته موضوع و محتوا را در انطباق هم قرار دهد.
لباس همشکل بازیگران و همچنین زیرکی آقاخانی در استفاده از اسمهای واقعی آنها در دنیای نمایش هم ضمن قرار دادن برخی جزئیات در کنار اشارههای طنزآمیز، به موضوع و موقعیت ویژه نمایش کلیت بخشیده و ذهن مخاطب را در تعمیم بخشی کنایههای نمایش، آزاد گذاشته است.
«مرثیهای برای یک سبک وزن» در بهترین حالت آن میتواند از منظر فرآیند دریافت، نقد شود. این نمایش یک کمدی است، کار ویژههای کمدی را در خود دارد و به اهداف یک کمدی موفق هم دست پیدا میکند، از همه مهمتر این که مخاطبانش بشدت با آن ارتباط برقرار میکنند و کیفیت این ارتباط را از تشویقهای مکرر آنها و نوع مواجههشان با نمایش میتوان براحتی حدس زد. بنابراین به نظر نمیرسد چیزی وجود داشته باشد که نمایش بخواهد؛ اما آن را به دست نیاورده باشد.
مهدی نصیری