نامهای از بسمالله تاجیک دانشآموز سال سوم راهنمایی که با این سن کم تا به حال دو بار تجربه عشقی داشته است! او در نامهاش گفته که وقتی اول راهنمایی بوده به دختری دل میبندد که از او کوچکتر بوده ولی بعد آن دختر ازدواج میکند و حالا او به خواهر آن دختر دل بسته است، اما حالا میترسد که این عشق هم به بنبست بخورد و او تحملش را ندارد.
دوست خوبم رک و راست بیهیچ تعارفی باید بگویم به نظر من تو برای از سر گذراندن چنین بحرانهایی واقعا کوچکی. امیدوارم از دست من ناراحت نباشی، اما عشق در این مرحله، اصلا عشق نیست.
در واقع توهمی از عشق است پس چرا میخواهی زندگیات را فقط به خاطر یک توهم از هم بپاشی؟ واقعا الان وقت این کارها نیست. من نمیخواهم مثل پدربزرگها بگویم حالا وقت درس خواندن و این جور چیزها است، نه! ولی مطمئنم وقت این هم نیست! تو فقط 14 یا 15 سال سن داری و راهی دراز در پیش. راهی که در آن مطمئنا آدمهای تازهتری پیش رویت قرار خواهند گرفت. پس چرا اینقدر برای عاشق شدن عجله میکنی؟
اصلا من میخواهم بدانم چرا تو هنوز هیچی نشده همه زندگیت را معطوف به رسیدن به یک نفر کردهای؟ بر فرض که بر سر راه شما هیچ مشکلی پیش نیامد میدانی چه راه طولانی و درازی در پیش داری؟ حتی اگر همه شرایط هم جور باشد مگر تو میتوانی الان اقدام به ازدواج کنی؟ تو تازه باید وارد دبیرستان شوی، بعد دانشگاه، بعد سربازی، بعد پیدا کردن یک شغل... و میدانی این یعنی چی؟ یعنی حداقل 10 سال زمان!
پس بهتر نیست به جای این که اینقدر زندگی را به خودت سخت بگیری و روزهایی را که میتوانند خوشترین روزهای زندگیت باشند، به تلخی بیامیزی، اجازه دهی که زمان بگذرد و تو در موقعیت فکر کردن به عشق قرار بگیری؟ امیدوارم از حرفهای من نرنجیده باشی و فکر نکنی که نصیحتت کردهام.
تو نظر مرا خواسته بودی و من هم گفتم. پس خواهش میکنم مرا از تصمیم بعدیات بیخبر نگذار.
خب شترگاوپلنگیها ما رفتیم. مثل همیشه تا نگاه میکنی وقت رفتن است. تا هفته بعد درود و بدرود... .