حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
«پستچی سه بار در نمیزند» 3 داستان تودرتو در 3 زمان مختلف است که در 3 طبقه از یک عمارت اتفاق میافتد. یکی از زمانها، زمان حال است. زمان دیگر در دهه 40 شمسی اتفاق میافتد و زمان سوم به اواخر دوران مشروطه بازمیگردد. بازیگران طبقه اول محمدرضا فروتن و باران کوثری، ساکنان طبقه دوم پانتهآ بهرام و امیر جعفری و ساکنان طبقه سوم، علی نصیریان، رویا تیموریان، لیلا زارع و پارسا مشیری هستند.
در زمان حال و در طبقه اول مردی دختری را برای این که با پدر دختر تسویهحساب شخصی دارد، به گروگان گرفته است. او میخواهد به این وسیله پدر دختر را به جایی بکشاند که دختر را گروگان گرفته و از او انتقام بگیرد. نقش مرد را محمدرضا فروتن و نقش دختر را باران کوثری بازی میکند.
مرد دستها و دهن دختر را که گروگان اوست، بسته و به روی زمین در گوشهای از آپارتمان شیکش انداخته است. او با پدر دختر دائم در تماس تلفنی است و از او میخواهد که شخصا برای آزاد کردن گروگان بیاید وگرنه گروگان کشته خواهد شد.
در طبقه دوم که زمان وقوع اتفاقات آن به دهه 40 شمسی برمیگردد، مردی که از طرفداران و نوچههای شعبان بیمخ است در گیر و دار تحولات سیاسی آن سالها همراه معشوقهاش که در یکی از تماشاخانههای تهران، بازیگر تئاتر است، زندگی میکند. اسم او عباس غیرت و جوان جاهل دهه 40 است که بعد از اعدام شدن طیب رضایی به دسته شعبان بیمخ پیوسته و چند وقت یک بار وظایفی که شعبان بیمخ به او محول کرده، انجام میدهد. عباس غیرت، «مهوش» را با خود به طبقه دوم آورده و صیغه کرده است. او به زن میگوید که زمان صیغه را به یک ماه افزایش میدهد تا آنها از یکدیگر شناخت کافی به دست بیاورند و بعد با هم ازدواج کنند. عباس غیرت جعبه جواهراتی را در کمد خود پنهان کرده و قصد دارد میزان صداقت مهوش را با آن جواهرات بیازماید. او قبل از آن که مهوش با طلاهایی که برداشته، فرار کند کیفاش را میگردد و عکس مردی را بیرون میکشد و با اصرار میخواهد بداند او کیست؟ مهوش میگوید شوهرش است و قصد داشته از عباس غیرت کمک بگیرد تا او را از زندان آزاد کند. بقیه ماجرا را باید خودتان در سینما ببینید.
نقش مرد را امیر جعفری و نقش زن را پانتهآ بهرام بازی میکند.
در طبقه سوم و در سالهای آغازین سده 1300، صولت الدوله، شاهزاده قجری همراه همسر، کلفت و بچه او به این عمارت پناهنده شدهاند و در طبقه سوم ساکن هستند تا با جواهراتی که دارند راهی برای فرار به خارج از کشور یعنی فرنگ آن سالها پیدا کنند.
شاهزاده میخواهد زن میانسال خود را جا بگذارد و با کلفت جوانش که بچهای هم دارد با هم فرار کنند. زن که موضوع را فهمیده با اصرار و تهدید کلفت جوان را مامور میکند که میوه زهرآگین را به شوهرش بخوراند. کلفت اقدام میکند و شازده میفهمد و با ضربهای که بر سر او وارد میآورد کلفت بیهوش میشود. شازده و زنش با تیر، تبر، شمشیر و... به جان هم میافتند. شازده زمانی به هوش میآید که... بقیهاش را خودتان در سینما ببینید.
علی نصیریان نقش مرد را بازی میکند و رویا تیموریان و لیلا زارع نقش دو همسرش را.
بله همه این اتفاقات در یک فیلم میافتد و نکتهاش هم همین است. یعنی در اصل سه فیلم در یک فیلم. یعنی مقولهای که داستان فیلم را میسازد و آن را متفاوت میکند و از آن درامی دیگر میسازد بیشتر از آن که به اتفاقاتی که در یک عمارت میافتد مربوط شود، به زمان این اتفاقات مربوط است. 3 زمان که به موازات هم قرار میگیرند و مثل خطهایی همدیگر را قطع میکنند. 3 زمان در یک شب غیرمعمول و عجیب و غریب. آخر داستان محل تلاقی 3 زمان است و هر کدام از ساکنان طبقه به هم میرسند و داستانها یکی میشوند. میخواهید آخر داستان را بگویم؟ نمیخواهید؟ پس خودتان توی سینما ببینید.
بازیگری بدون شرح
یکی از بامزهترین نقشهای فیلم متعلق به امیر جعفری است. امیر جعفری در این فیلم نقش جوان جاهلی را بازی میکند و اسمش هم عباس غیرت است. کلاه مخملی، سبیل چخماقی و کتی که روی شانه میافتد از امیر جعفری بازیگر دیگری ساخته است. بازیگری که هم در سینما، هم در تلویزیون و هم در تئاتر خوش درخشیده است.
جعفری بازیگری را با تئاتر شروع کرد و بعد به سینما راه یافت. او در فیلم نان و عشق و موتور 1000، قارچ سمی، مکس، تردست، جنایت، کلانتری غیرانتفاعی، نفوذی و لج و لجبازی هم نقشهای کوچکی را ایفا کرد، اما داماد سردبیر هفتهنامه بدون شرح هنوز که هنوز است از یادها پاک نمیشود. پستچی 3 بار در نمیزند، هفتمین تجربه سینمایی امیر جعفری است. او برای ایفای این نقش کلی فیلمفارسی دیده است. او به مجله فیلم گفته: کلاهمخملیها دقیقا مال همان زمان بودند و بهتر میتوانستند این نقش را در بیاورند. مثلا الان خیلی از اصطلاحات جوانهای امروزی را ما بلدیم و بهتر میتوانیم به کار ببریم تا کسی که مثلا 70 ساله است. در این فیلمها من به نوع راه رفتن و حرف زدن کلاهمخملیها دقت کردم.
فاطمه شاهچراغی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....