احساس شما بعد از این برنامه چگونه است؟
من هنوز عکسالعمل مردم را در خیابان و بیرون از استودیو ندیدهام، اما احساس بسیار خوبی دارم، به خاطر این که فکر میکنم این آدم را با زندگی آشتی دادم؛ آدمی که 7 سال خودش را در خانهاش حبس کرده و از همه چیز فراری بود، به زور از خانه خارج کردیم و به برنامه «ماه عسل» آوردیم تا به او نشان دهیم که این مشکلی که تو داری، خیلیها بدتر از آن را دارند. مشکل تو این است که نمیخواهی با حقیقت روبهرو شوی. ما سعی کردیم او را با حقیقت روبهرو کنیم و این آدم سرحال برگردد و در کنار دیگران زندگی کند. از این بابت خیلی خوشحالم، از این که خیلیها به برنامه تلفن زدند که مشکل و مساله درمانش را حل کنند.
شما در کنار کار اجرا، تهیهکننده این برنامه هم هستید. آیا راحتی کار اجرا و آزادی عملتان در برنامه ناشی از همین مساله است؟
اینگونه نیست که من در برنامه ماه عسل که تهیهکننده آن هم هستم، آزادی عمل بیشتری داشته باشم. ما سعی کردیم در این چند سال که برنامه ماه عسل روی آنتن میرود، مردم با آن ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل تا جایی که امکان داشت برنامه را راحت و خودمانی اجرا کردیم تا مخاطبان هم راحت با آن کنار بیایند.تلاش کردیم مثل مردم فکر کنیم، مثل مردم بخندیم، مثل مردم گریه کنیم و مثل مردم تعجب کنیم. این یعنی راحتی، این آزادی عمل را مردم دوست داشتند و دارند. بنابراین این تعریفی است که مخاطب از برنامه خودش خواسته است.
منظورتان از اینکه میگویید احسان علیخانی در اجرا خودش است، چیست؟
یعنی اینکه لحن صحبتم، باورهایم، شکل و مدل واکنشم، موضعگیریهایم در برنامه شبیه زندگی واقعیام باشد که اگر فرق کند، یعنی فاجعه، یعنی اینکه اگر مهمان حرفی میزند که من تعجب میکنم، مطمئنا در زندگی واقعیام هم از شنیدن چنین حرفی تعجب میکنم. اگر در برنامه از موضوعی عصبی میشوم، در زندگی واقعیام هم به خاطر چنین مسالهای عصبی میشوم. اینها همه نشان دهنده این است که اگر این طور نباشد، نمیتوانید از عملکردتان جواب مثبتی بگیرید.
در مقابل مهمانان چگونه موضعگیری میکنید که برای مخاطب جذاب باشد؟
وقتی مهمانی به برنامه دعوت میشود، قبل از برنامه هرگز با او صحبت نمیکنم. صبر میکنم تا اولین دیدار ما مقابل دوربین شکل بگیرد و چون این دیدار بکر است، عمل و عکسالعملهای من هم تازگی خواهد داشت و این تازگی مخاطب را جذب میکند.
با دعوت از مهمانهای خاص به دنبال چه چیزی در برنامه هستید و چه هدفی را دنبال میکنید؟
ما در دعوت از این مهمانان به دنبال چشم قشنگ نیستیم، در پی نگاه قشنگ هستیم. از هر آدمی با هر شرایطی که دارد، شما میتوانید یک نگاه قشنگ دربیاورید و اینکه باید طوری با او برخورد کنید و آنالیزش کنید تا با حفظ شان و شخصیتش بتوانید آن نگاه قشنگ و حرف قشنگ را در او پیدا کنید و به نمایش بگذارید.
بنابراین سعی میکنیم قبل از اینکه یک مهمان را به برنامه دعوت کنیم این نکته را برای خودمان روشن کنیم که با او میخواهیم به کجا سفر کنیم و در انتهای برنامه چه نتیجهای بگیریم.
رابطه شما با پیام ابراهیمپور، دیگر تهیهکننده برنامه «ماه عسل» چگونه است؟
برنامه ماه عسل وقتی سال 1386 شروع شد، من تهیهکننده این برنامه بودم، امسال هم من تهیهکننده بودم و برنامه را گرفتم، اما احتیاج داشتم یک نفر دیگر باشد که با او راحت باشم و بتواند کمکم کند. به همین دلیل از پیام خواهش کردم و او هم پذیرفت و آمد و در این برنامه به من کمک میکند. این کمک خیلی موثر است چون نوع تفکر ما خیلی به هم نزدیک است.
شما در این برنامه، به چه پشتوانههایی برای ادامه راه نیاز دارید؟
فقط حمایت مدیر شبکه؛ چرا که در رسانه ملی، اگر بهترین و زیباترین برنامه را از نظر محتوایی بسازیم، باز هم منتقد دارد. هیچ برنامهای نمیتوانید بسازید که منتقدی نداشته باشد، چون به اندازه سلیقهها و ذائقهها، در برداشت از یک برنامه تنوع وجود دارد. پس کسی نمیتواند برنامهای را بسازد که همه را راضی کند. بنابراین مشکلی که داریم این است که برنامهای میسازیم و گروهی از مخاطبان آن را میپسندند و گروهی دیگر نمیپسندند و این گروه تمایل دارند به برنامه فشار بیاورند که چرا این مساله مطرح شده و چرا چنین مشکلی دارد؟
این فشارها و اعمال نظرها گاهی اوقات دست و پای ما را میبندد و اذیتمان میکند، اگر به روال گذشته این حمایتها بیشتر شود، این برنامه جای خودش را در میان مردم باز میکند، چون اگر مردم «ماه عسل» را نمیخواستند، ما این برنامه را ادامه نمیدادیم و برنامه دیگری جایش را میگرفت.
نظر شما درباره دکور برنامه چیست؟ آیا همان دکوری است که در ذهن شما بود یا هنوز به ایدهآل شما نرسیده است؟
البته هنوز پیمان قانع (طراح دکور) خیلی از خواستههایم را در دکور اجرا نکرده، ولی من بشدت معتقدم دکورهایی که در تلویزیون کار میشود، دکورهایی است که رنگ، انرژی و حرفی برای گفتن ندارد. مثل ماه عسل 78 دوست داشتم دکوری باشد که آرامش و رنگ شاد داشته باشد. در اغلب برنامههای گفتگومحور، دکور تیره یا بیرنگ است و مخاطب مدام میبیند که دو نفر رو بهروی هم نشستهاند و دارند با هم صحبت میکنند.در این میان چه اشکالی دارد که دکور برنامه ماه عسل شبیه رویا، آرزو یا شبیه خیال باشد، بنابراین رنگ به این دنیای خیالی کمک میکند.
برنامه ماه عسل جدای از معرفی مهمانها به مخاطبان و بررسی مشکلاتشان چه کمکهای دیگری به آنها میکند؟
شما امشب دیدید چه اتفاقی افتاد. مهمانان ما در حین برنامه، 2 سفر کربلا هدیه گرفتند، یکی از دوستانم هزینه درمان مرتضی را تقبل کرد، آرزوی دیدن علی کریمی امشب به حقیقت تبدیل میشود و ما الان میرویم که مرتضی را به علی کریمی برسانیم. من تمام تلاش خود را به کار گرفتم تا این مهمان را راضی به خانهاش بفرستم.
علی پیرهانی که مهمان دیشب بود، 3 سفر حج از سازمان ملی جوانان برایش هدیه گرفتم، از این یادگاریها در برنامه زیاد داریم. اصلا اجازه نمیدهیم مهمان ناراضی برگردد، چند روز پیش، در برنامه با پزشکی صحبت کردم، خیلیها به من گفتند که تحقیر شد و چرا این طوری با او صحبت کردید، موقع افطار با او تماس گرفتم و به او گفتم اگر از من راضی نباشد، دیگر سر برنامه نمیروم که او گفت: این حرفها نیست، من ناراحت نشدم و... بشدت رضایت مهمان برایم مهم است، در پایان برنامه، میخواهم مهمان راضی و با خاطرهای به یاد ماندنی از ماه عسل خارج شود.
چرا فقط سالی یک برنامه اجرا میکنید؟
مرگ گوینده و مجری، روزی است که به تکرار برسد. میدانید که اگر بیشتر اجرا کنم، بیشتر پول میگیرم و موقعیت بهتری برایم در اجراهای بیرون پیش میآید، اما من دوست دارم سالی فقط یکماه اجرا داشته باشم تا بتوانم نظر مخاطبان را جلب کنم و رضایتمندی آنها را از نوع اجرایم بالا ببرم، بهگونهای که همیشه برای آنها تازگی داشته باشم.
معتقدم بازیگر چندین نقش بازی میکند، ولی مجری بازی نمیکند، بلکه خودش را خرج میکند، هوش، فهم و مطالعه خودش را به نمایش میگذارد. بنابراین مگر ما در سال چقدر انرژی و توانایی داریم که مدام خرج کنیم، باید بنشینیم یکسال فکر کنیم تا بتوانیم خوب اجرا کنیم.
چقدر از برنامه ماهعسل راضی هستید؟
نمیدانم، شاید خود من به لحاظ ساختار، بتوانم خیلی ایراد از برنامه بگیرم، اما حال و هوای برنامه خوب است و مردم حال و هوای ماه عسل را دوست دارند.
شما در رادیو هم اجرای برنامه مثلث را به عهده دارید، چطور شد که رفتید رادیو؟
من از مخاطبان رادیو جوان بودم، گویندگی رادیو را خیلی دوست داشتم، برخی موضوعات این برنامه را میپسندم و اجرا میکنم و برخی را هم که نمیپسندم اجرا نمیکنم، اما فعلا این یک ماه در رادیو نیستم.
اجرا هنر است
اگر بخواهیم تمام مشاغل و مهارتهایی را که در حوزه رسانه تصویری قرار میگیرند، در یک فروشگاه به نمایش بگذاریم، قطعا مجری و مقوله اجرا پشت ویترین این فروشگاه قرار میگیرد چراکه مظهر و نماد کار رسانهای را در قامت این حرفه میتوان پیدا کرد. در واقع اجرا، عریانترین فعل رسانهای است که تصویری اجمالی از ظرفیتها و توانمندی یک آیتم یا شبکه و حتی کل ساختار سازمان صداوسیما را به نمایش میگذارد و بیش از دیگر عوامل و عناصر رسانهای مقابل چشم مخاطبان است؛ مخاطبانی باهوش و نکتهسنج که همه چیز را زیر ذرهبین خود قرار میدهند. لذا مجریگری علاوه بر ظرفیتهای حرفهای به ظرافتهای هنری نیز محتاج است تا بتوان کسوتی زیباشناختی بر قامت آگاهی بخشی و سرگرمی پوشاند و ویترین این دکان رسانهای را جذاب و چشمنواز کرد. بدیهی است اگر این ویترین، نامرتب و فاقد جاذبههای بصری و هنری باشد نمیتواند موجب جذب مشتری و مخاطب به داخل مغازه شود. بر همین اساس، میتوان گفت اجرا بیش از آن که یک مهارت و فن باشد یک هنر است؛ هنری که به «آن» و قدرتی فراتر از مهارتها و توانمندیهای ظاهری اجرا نیازمند است. برخی معتقدند مجریگری مجموعهای از مهارتها مثل فن بیان، داشتن چهره و صدای مناسب، آشنایی به ادبیات و داشتن اطلاعات عمومی و مسائلی از این دست است و هر کس بتواند این تواناییها را در خود پرورش دهد و از آن به درستی استفاده کند، میتواند مجری شود. این نگرش معتقد است فرقی نمیکند مجری دارای چه شغل و تحصیلاتی باشد. مهم این است که توانایی اجرا داشته باشد، اما واقعیت این است که توانایی در اجرا صرفا به آموختن و آموزش یک سری مهارتها در کلاسهای درس به دست نمیآید و اجرای اثرگذار و جذاب به یک قدرت کاریزماتیک در مجری وابسته است که فراتر از مهارتهای حرفهای او در شخصیت مجری وجود داشته باشد تا کلام او نافذ باشد و مخاطب را مجذوب خود سازد.
چهبسا مجریان و گویندگانی که صدا و چهره خوبی دارند، خوب حرف میزنند و حرفهای خوب میزنند، اما نمیتوانند مخاطب را متوجه خود و سخن خود کنند. به این مساله از زاویه دیگر هم میتوان نگریست، به این معنی که اجرا خود هدف است نه وسیله. قرار نیست مجری صرفا رابط میان برنامه و مخاطبان باشد و نقش پل ارتباطی را برقرار کند بلکه اجرا باید آنقدر زیبا و دلنشین باشد تا مخاطب از تماشای نوع اجرا لذت ببرد. در واقع اجرا، نوعی بازیگری است که در مرز رئالیسم و خیال حرکت میکند و مجری باید این توانایی را داشته باشد تا مخاطب را در بستر یک فضای رئالیستی به دنیای انتزاعی و تخیلی ببرد و او از تجربه این دوگانگی لذت ببرد. از این بابت اجرای یک برنامه تلویزیونی سختتر از برنامه رادیویی است. شاید برخی تصور کنند اجرای یک برنامه رادیویی سختتر است چون مجری باید با تکیه بر صدا و سخن خود، برنامه را بچرخاند و باید آنقدر جاذبه داشته باشد که فقدان تصویر او و برنامهاش به مانعی در جذب مخاطب بدل نشود در حالی که به نظر نگارنده اجرای یک کار تلویزیونی دشوارتر است چراکه اولا مخاطب نه فقط صدای او را میشنود بلکه چهره و حرکات او را نیز میبیند. لذا او بیش از یک گوینده رادیو زیر ذرهبین است و نه فقط باید مراقب باشد تپق نزند بلکه باید مواظب حرکات و ریاکشنهای خود هم باشد تا توی ذق نزند ضمن این که برنامههای تلویزیونی به دلیل استفاده از تصویر و جاذبههای بصری و آیتمهای متنوعی که دارد میتواند آنقدر مخاطب را جذب خود کند تا او متوجه حضور مجری نشود. به همین دلیل کار اجرا در تلویزیون بسیار دشوارتر از رادیو است و به توانایی بیشتری نیاز دارد تا مخاطب به جای این که سحر این جعبه جادو گردد، مجذوب مجری و شیوه اجرایش شود.
زینت پستادست