حضور شما به عنوان گوینده ثابت برنامههای سحر چگونه اتفاق افتاد؟
سالهایی که ما کارمان را در رادیو شروع کردیم، سالهایی پرخاطره، پرکار و بسیار منحصر به فرد بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رادیوی ما اصولا الگو و شاکلهای برای ارائه برنامههای جدیدی که با محتوای انقلاب و آرمانهای انقلاب پیش روند را در دسترس نداشت. به همین دلیل نقش گوینده و مجری در آن سالها، نقشی ویژه بود. به طور مثال خود من وقتی برنامه راهشب را اجرا میکردم، به مدت 7 سال نویسنده آن برنامه هم بودم و شبها و روزهایی را میگذراندیم که همان جا مطلب را خلق میکردیم چرا که هنوز برنامهریزی منسجمی نبود. به اضافه اینکه نوسانات مدیریتی و سیاسی نیز ثبات کامل را بر رسانه حکمفرما نکرده بود در آن بحبوحه بود که تجربیات زیادی را کسب کردیم. ورود بنده به برنامه سحر زمانی اتفاق افتاد که به عنوان یکی از پرکارترین گویندهها در رادیو مشغول بودم. در آن زمان برنامه سحر را بین سهنفر تقسیم کردند. آقای نیکنام بود، بنده بودم و آقای نصرت اکبری که یکماه رمضان را هر کدام از ما به تناوب ده شب در استودیو حضور داشتیم. بعد از آن برنامه سحر را به طور کامل به من سپردند.
چه ویژگی صدای شما، شما را به مخاطبان سحر رادیو گره میزد ؟
من نمیدانم. این را مردم باید بگویند که چرا به صدای من محبت داشتند و توجه میکردند. ولی چیزی که مسلم است این است که برنامههای سحر رادیو یا تلویزیون که بدون موسیقی و غالبا توسط ادعیه و مناجات پیش میروند، نیازمند شناخت فضایی است که به مجری کمک کند آن برنامه را در صحیحترین شکل خود پیاده کند و اگر مجری بتواند آن فضا را خوب بشناسد و در حقیقت مخاطبشناسی نسبتا خوبی داشته باشد، میتواند کار قابل قبولی را ارائه دهد.
این مخاطبی که به آن اشاره میکنید مخاطب خاصی است؟
اصولا شنونده شب و بالاخص شنونده سحر، مخاطب بسیار بسیار حواس جمع و پایداری است. برخلاف مخاطبینی که ممکن است در روز باشند. مخاطب سحر دقیقا رادیو را به عنوان یک همدم برای خودش انتخاب میکند. این سکوت شب در رادیو فضایی را ایجاد میکند که حتی یک صدای ورق زدن کاغذ در استودیو شنونده را به خودش میآورد. مخاطب سحر برحسب عادت پیچ رادیو را باز نکرده . رادیو را انتخاب کرده که با آن اوقات خودش را صرف کند. به همین دلیل ویژگیهای خاص خودش را دارد. بالاخص در ماه رمضان. این ماه به عقیده ما مسلمانان ماه راز و نیاز و نیایش است و کسانیکه سحر بیدار میشوند، چه کسی هست که آنها را ببیند؟ واقعا بیدار شدن سحر بیتظاهرترین و بیریاترین جلوهای از عبادت است و مخاطب در خلوت خودش رادیو را انتخاب کرده است که ادعیههای دلنشین بشنود، دعاهای زیبا و کلام آرامبخش بشنود. کلامی که او را از این دنیای مادی جدا کند چون با همین هدف بیدار شده است. او بیدار شده است که در این فضای روحانی آرامش به دست آورد. در این فضای روحانی ارتباط خودش را با خدا نزدیک کند. پس طبیعتا در آن حالتهای روحانی خیلی نمیتوانیم به صدای گوینده نواسانات خاصی انتقال دهیم.
از لحاظ برنامهسازی چه ویژگیهایی باید رعایت شود که این عادت و یکنواختی موضوعی در کار برنامهساز خللی وارد نکند؟
این سوالی که شما میفرمایید در دیدگاه بنده سالها ایجاد بحث کرده است با برنامههایی از این قبیل در صدا و سیما. این که ما بخواهیم نوآوری کنیم نباید منجر به نوعی هنجارشکنی شود. دوم این که میخواهم سوال کنم آیا متن نماز را ما از زمان پیامبر اکرمص تا به امروز عوض کردهایم؟ آیا این عادت شده است؟ چیزهایی هست که به صورت عادت در میآیند ولی آنقدر ریشهدار هستند که به صورت بخشی از وجدان جامعه نمود پیدا میکنند و اینها دیگر برای جامعه عادت و تکرار نیست.
در حال حاضر وقتی میخواهیم که در رسانه یک ساختار جدید وارد کنیم سر و صدا خیلی به پا میشود. در نمایشهایمان، طنزهای رادیویی و... تصوری که در رادیو هست، این است که برای نوآوری باید سر و صدا ایجاد کنیم. اصولا محتوای هر برنامه به مجری و تهیهکننده میگوید که با چه آهنگ کلامی باید اجرا شود، متن و محتوا به برنامهساز میگوید که به چه صورت باید برنامه پیش رود؟
برای جذب مخاطبان جدید و بالاخص جوانان چه المانهایی را باید در نظر گرفت؟
با توجه به فاصله نسلی که با جوانان داریم در کنار رخدادهای وسیع و طوفانی تکنولوژیکی و انفجار اطلاعات شاهد این هستیم که دیگر هیچ چیز پنهانی وجود ندارد، در این شرایط چه چیزی عامل پیوند ما و نسل بعدی خواهد بود؟ این کلام صادقانه است که بیشتر از هر چیزی به دل مینشیند و رفتار مجریان است که در سطح جامعه جذابیت یا دافعه به وجود میآورد. ما چهره خداوند را بیشتر در صفات قهار او ترسیم کردهایم و صفت رحمانیت او را نیز تنها به زبان میآوریم و نگاههای قهرآمیز فاصله میاندازد بین ما و جوان. ما اصولا پیچیدگیهای تفکر جوان را نمیشناسیم.
خیلی نتوانستهایم لمس کنیم احساسات او را و نمیتوانیم با او ارتباط برقرار کنیم و فکر میکنیم در برنامههای رادیویی باید با داد و فریاد جوان را جذب کنیم چون او سرشار از انرژی است. چون به این مساله واقف نیستیم که نیمی از انرژی جوان در تفکر او مصرف میشود. اگر بخواهیم جذابیت بیشتری در برنامههای مذهبی برای جوانان ایجاد کنیم، میبایست کلامی همراه با صداقت را به آنها عرضه کنیم. صداقتی که خودمان هم به آن ایمان داریم و از طرفی در تشخیص نیاز جوانان، دچار اشتباه میشویم. مثلا اگر برنامه رادیویی میسازیم برای جوانان نباید حتما از یک تهیهکننده جوان استفاده کنیم. گاهی اشتباهات خود برنامهساز این جاذبهها را از بین میبرد.
در حال حاضر این صداقت چقدر در برنامههای مذهبی و خاص برنامههای ماه مبارک نمود دارد؟ میشود با دیدی خوشبینانه به روند چنین برنامههایی نگاه کرد؟
بله میشود ولی یادمان باشد برخی از برنامهها باید در حد کمال و عالی عرضه شوند. ممکن است ما از 10 به بالا را قبول کنیم، اما برخی چیزها همیشه باید 20 باشند. صداقت در کلام و گفتار در رسانه با نمره 10 خیلی قابل قبول نیست و باید به حد اعلا برسد. الان میتوان گفت قابل قبول است، اما با نمره پایین ما نیاز به نمره عالی داریم.
زمانی مخاطب سحر تنها شنونده رادیو بود. بعد این وزنه به سمت تلویزیون پایین رفت. در حال حاضر چگونه میبینید؟
به خاطر آن فاکتورهای تصویری که در تلویزیون وجود دارد، طبیعتا این اتفاق میافتد ولی از طرف دیگر رادیو خیلی سهلالوصول است و بخش قابل توجهی از مردم در سحر ماه رمضان دسترسی به تلویزیون ندارند که شاید این مخاطب را ما خیلی به حساب نیاورده باشیم. ولی ممکن است این قضیه موقت باشد. سخن ساده، راحت و روان و کلام دلنشین و بیتکلف برای مخاطب سحر میتواند عامل اصلی جذابیت باشد. ولی اگر رادیو بخواهد جایگاه خودش را حفظ کند (ضمن این که از جایگاه و احترام خاصی هم برخوردار است) ما باید از ضعف و کمکاری خود در این رسانه کم کنیم. در حال حاضر صداهای بسیار خوبی مناجات و ادعیه سحر را میخوانند و این ادبیات غنی ایران است که این کلام را دلنشینتر میکند. زمانی که من در رادیو بودم مرحوم ذوالفقاری که یکی از مداحان خوب کشورمان بود وقتی غزل زیبای حافظ را میخواند، اشک از چشمان جاری میشد و دل را میلرزاند. خلاصهگویی و انتخاب درست اشعار و کلمات میتواند جذابیت رادیو را حفظ کند.
در این 24 سال که در سحر ماه مبارک رمضان گویندگی کردید، چه بخشی را خیلی دوست داشتید؟
برخی از صداها تا عمق وجود آدمی مینشست. مثل مرحوم ذوالفقاری یا آقای موسوی قهار بسیار تاثیرگذار میخواندند. ولی در خاطرات این چند سال تاثیرگذارترین بخش مربوط است به تلفنهای برنامه. افرادی بودند که تقاضای دعا داشتند و ما این را به مردم منتقل میکردیم. اسم هم معمولا نمیبردیم. این صداها در 2 سال آخری که من در برنامه بودم و پخش میشد به طرز عجیبی ما را منقلب میکرد چون نشان میداد که آخرین نقطه امید و دری که میکوبد همین جاست و این بینهایت انسان را دگرگون میکند که یک انسان نیازمند به درگاه خداوند آمده و او را صدا میکند. ساختگی نبود باتمام وجودشان درخواست میکردند و اینها جلوههای زیبای سحر بود که ما حس میکردیم. اصلا دعا تعبیر تایید حضور امید در وجود انسان است. وقتی دعا میکنیم یعنی امید داریم و دعا تبلور استمرار امید انسان است به فلاح و رستگاری.
و دعای شما در وقت سحر؟
اولین دعایی که همیشه دارم این است که خدایا دلهای ما را به نور ایمان روشن کن. وقتی دل روشن شود همه دعاهای ما مستجاب میشود. اینها همه پیامدهایی است که انسان به درگاه حضرت احدیت میتواند داشته باشد.
آزاده خواجه نصیری