حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در حالت کلی ایراد چندانی نمیشود به این بازی گرفت. اصول استاندارد اکشنهای اول شخص بهخوبی در ولفنشتاین 2009 پیاده شدهاند. عناصر لازم برای یک ولفنشتاین از قبیل کشتار دستهجمعی نازیها، عوامل متافیزیکی یا قلعههای قدیمی همه بهطور کامل در این بازی حضور دارند.
داستان با یک دموی CG هیجانانگیز آغاز میشود. که بهخوبی نشان میدهد با چه جور بازی طرف هستید. کارگردانی بازی در نیمه اول آن بسیار خوب و حساب شده انجام شده است. مرحله اول و انفجار قطار در ایستگاه، یکی از جالبترین بخشهای بازی هستند. اما در ادامه کمکم احساس میکنید که داستان برخلاف شروع طوفانیاش اصلا جاذبه و کشش لازم را ندارد. بعضی وقتها تعادل میان اکشن و روایت داستان کاملا بههم میخورد و مثلا اگر گزارش بلاتزکوویچ را در پایان مرحله نخوانید، اصلا متوجه نمیشوید در آن مرحله به شما چه گذشته است.
روند بازی کاملا خطی است. تبلیغات زیادی بر ضد این موضوع انجام شده بود! یعنی سازندهها ادعا داشتند با یک بازی Open World سروکار خواهیم داشت. اما شهر ایزنشتات بههیچ وجه بهدرد Open World شدن نمیخورد. خیابانها کوچک و محدود هستند و در عرض چند دقیقه میشود کل شهر را پیاده دور زد. کل غیرخطی بودن قضیه در این جا خلاصه میشود که شما برای گرفتن ماموریت بعدی حق انتخاب بین دو یا سه گروه را دارید. وقتی به مخفیگاه آنها که در نقشه علامت زده شده بروید، ماموریت بعدی به شما داده میشود و باز همه چیز خطی است. البته این مشکل را نمیشود یک ایراد بزرگ دانست چون به هیچوجه به روند بازی صدمه نمیزند. در واقع چینش مراحل و تنوع آنها آنقدر خوب هست که میتوان چنین مشکلاتی را کاملا فراموش کرد.
روند بازی تشکیل شده از همان اکشن آلمانیکشی اول شخص که در بازیهای قبلی این سری و عناوینی مانند Medal of Honor دیدهایم به اضافه یک سری عوامل متافیزیکی. بلاتزکوویچ در مرحله اول بازی یک لوح قدیمی را پیدا میکند که به او اجازه میدهد به بعد دیگری از هر مکان وارد شود. در این بعد بعضی از دیوارها ناپدید یا راههای مخفی (نظیر نردبانهای نامرئی روی دیوار) نمایان میشوند. در ادامه با گرفتن کریستالهایی جادویی و افزودن آنها به لوح، قدرتهای بیشتری بهدست میآید. مثلا میشود زمان را آهسته کرد یا یک سپر محافظ علیه خطرات فیزیکی بهوجود آورد. استفاده از قدرت آهسته کردن زمان دقیقا مشابه بازی F.E.A.R. است و همان حس و حال را دارد.
خوشبختانه مراحل آنقدر متنوع هستند که استفاده از این قدرتهای نهچندان نوآورانه، تکراری و کسلکننده بهنظر نرسد. یکی از نکات جالب بازی این است که دشمنها هم به قدرتهای شما دسترسی دارند و در مبارزه با شما از آنها استفاده میکنند. به این ترتیب میفهمید که مبارزه با کسی که میتوان زمان را آهسته کند چهطوری است و دشمنهای بینوا چه حالی دارند!
با گشتوگذار در مراحل و پیدا کردن راههای مخفی میتوانید پول و طلا جمع کنید. پولها را میتوان در بازار سیاه خرج خرید آپگرید برای سلاحها و کریستالها کرد. البته همه آپگریدها مفید نیستند و تا پایان بازی آنقدر پول پیدا نمیکنید که همه آپگریدها را بخرید. خوشبختانه میتوان با نصف قیمت آپگریدها را پس داد.
زمان تمام شدن بازی نه خیلی کوتاه و نه طولانی است. توصیه میکنم به عدد درصد پیشرفت که در منوها نشان داده میشود خیلی اعتماد نکنید. بعضی وقتها یک مرحله کوتاه باعث میشود 7 درصد پیشرفت داشته باشید اما یک مرحله یک ساعته تنها 2 درصد پیشرفت دارد.
از نظر گرافیکی ولفنشتاین 2009 عالی است. مراحل با دقت فراوانی طراحی شدهاند و بافتها با کیفیت هستند. میان پردههای سهبعدی تعدادشان زیاد است و در پایان هر مرحله چند لحظهای دمو میبینید. دیدن چنین گرافیکی از موتور پایه قدیمی Doom III جای تقدیر دارد. اما به هر حال ID که نمیتوانسته بازی پرآوازهای مانند ولفنشتاین را با موتور پایه رقیب یعنی آنریل بسازد!
ولفنشتاین 2009 یک اکشن اول شخص بسیار خوب و خوشساخت است که میتواند انتخاب خوبی برای خورههای این سبک باشد. اما اصلا انتظار یک شاهکار و حتی یک بازی خاص را نداشته باشید. شاید بزرگترین نقطه ضعف ولفنشتاین 2009 این باشد که زیر سایه نامش محو شده و اصلا نتوانسته خود را بیرون بکشد.
سید طه رسولی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....