حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خواب آلود عزیز نامهات رسید. گفتی که سرچشمه خلاقیتتان خشک شده و دیگر نمیتوانی چیزی بنویسی. دوست خوبم در این زمینه باید بگویم هیچ جای نگرانی است. چرا انتظار داری همیشه حرفی برای گفتن داشته باشی یا همیشه کلمات با تو بر سر مهر باشند؟ اتفاقا این دورههای فترتی که در امر نوشتن به وجود میآیند، میتوانند خیلی سازنده باشند. مثل... چطور بگویم مثل دورههایی میمانند که ذهن برای شروع یک دوره جدید ذخیرهسازی میکند. به خاطر همین تو نباید بیشتر آشفتهاش کنی یا مدام به خودت بگویی چرا دیگر نمیتوانم چیزی بنویسم. اگر ذهنت را به حال خودش بگذاری آن وقت خواهی دید که دوباره کار خودش را شروع میکند و تو دوباره شروع به نوشتن میکنی. پس بهتر است کمی به خودت استراحت بدهی. البته گفتهای که بهت نگویم کتاب بخوان! چرا؟ اتفاقا باید کتاب بخوانی. حتی در چنین دورههایی. چون برای کسی مینویسد کتاب مثل سوخت میماند. موتور خلاقیت با خواندن کتاب کار میکند حالا تو میخواهی این موتور را از کار بیندازی؟ بعد هم به نظر من بهتر است تو هر چه زودتر زمینه اصلی فعالیتت را مشخص کنی. یعنی بفهمی که در زمینه شعر میخواهی کار کنی یا داستان آن وقت تمرکزت بیشتر میشود و میفهمی که در چه زمینهای باید بیشتر مطالعه کنی. البته نوشتن کار سختی است. یعنی به قول فاکنر به نوعی عرق ریزی مدام روح نیاز دارد و به خاطر همین است که آدمهای کمی سراغش میروند و از آن مهمتر آدمهای بسیار کمتری در آن موفق میشوند، اما به هر حال نباید ناامید شد. من شعرهایت را خواندم. بدک نبود اما جای کار خیلی دارد. همین که مینویسی بهترین نقطه شروع است. امیدوارم پیگیر باشی و هیچ وقت خسته یا بی خیال نوشتن نشوی. چون نوشتن یکی از بزرگترین نعمتهایی است که خداوند در اختیار انسان گذاشته است. امیدوارم توانسته باشی از آن استفاده کنی و به تو کمک لازم را کرده باشد. باز هم برایم بنویس.
خب شترگاوپلنگیها ما رفتیم. تا هفته بعد درود و بدرود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....