حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ولی پیشبینی میشود چنین نشود. دلایل گوناگونی در این باب به «رستگاران» مربوط است که بیشترین نقطه نشانه به سمت و سوی قصه آن است. البته بهتر بگوییم قصههای این سریال، شروع شتابزده داستان که تعلیقی خاص و غیرنفوذ در آن حاکم بود و هنوز هم ادامه دارد، شروعی کاملا کلیشهای و بخصوص شروعی از نگاه «سیروس مقدم» کارگردان این سریال بود. ورود زنی به نام «خجسته» و داستانی با محوریت وی و همسرش به نام «احمدرضا» میتوانست رسمیتر و منطقی صورت پذیرد. در این داستان که شاید به نوعی قرار شده همه چیز و همه کس به احمدرضا گره بخورد، آنقدر عجیب و غیرقابل باور است که میتوان رخدادهایی که این روزها در ادامه ماجرای «رستگاران» میبینیم را حاصل آن دانست و از همین روست که «مقدم» میکوشد با طرح موضوعهای گوناگون کمی این فضا را لطیف نماید، ولی آیا این اتفاق پدید آمده؟! داستان خجسته و احمدرضا، بارداری خجسته، مفقود شدن احمدرضا، پدر بیمار خجسته، مادر مریض وی و هزاران دیگر از چنین دغدغههایی همگی یک سوی ماجراهاست که گویا قرار شده هدایت این امر توسط خجسته صورت بگیرد، اما ضلع بعدی این مثلث ناقص داستانی، خانواده شایسته با محوریت پرویز است؛ کسی که انواع بحرانها را مثل خجسته تحمل میکند! کلاهبرداری از او، ازدواج پسرش، فوت همسرش، ازدواج دخترش، دعوا، نزاع و... و بخصوص حضور کاوه همه این اتفاقات بر وی ایجاد میگردد و اوج آن اتفاق سالیان دور است که او برای پدر و مادر کاوه حادث کرده و حال با حضور شخصیتی مثل نرگس سر باز میکند. جالب است که بدانیم این وقایع که برخی رنگین و برخی خاکستری است دارای نقطه عطفی است و آن کاوه است. طرح موضوع کاوه که خود یک حکایت چندلایه است و قابلیت جذب در خود قصه شایسته است تنها محور مهم در این ضلع داستان گشته ولی چه نقطه و فصل مشترکی بین شایسته و قصه زندگی خجسته وجود دارد؟ گویا داستان «احمدرضا» است، ولی چگونه کاملا شفاف نیست. حتی درگیر کردن خجسته و نرگس در فصلهایی از داستان نیز حاصل این اتفاق است. ضلع سوم انواع و اقسام داستانهاست که هادی آن «خجسته» است. مثل قصه زندگی «پونه»؛ دختری که با انتخاب غیرصحیح به دنبال زندگی آرام و آسوده است، اما تحققش برایش گویا امکانپذیر نیست. فوت پدر پونه و اقدامات درخور تحسین خجسته گوشههایی از این ارتباط است، اما پونه و دیگر اعضای خانواده او هم حاصل انواع دردها و غمها هستند؛ دردهای تقریبا با نگاه اجتماعی این هم تشکیلدهنده حلقه سوم این مثلث است. در این 3 ضلع مثلث، مخاطب با انواع آلام و نگرانیها و سیاهیها روبهروست و گویا قرار شده تا پلیس خوشفکر که دائما با بطری در حال میل کردن آب هستند پس از یک سری تحقیقات، با یافتن وقایع پشت پرده کلاهبرداری و اتفاقات مربوط به احمدرضا، در قسمت پایانی همه چیز را به نتیجه برساند که صدالبته این نیز از ویژگیهای مقدم است که در 2 قسمت آخر همه چیز را سفید و برملا میکند و همه خوش و خرم به زندگیشان ادامه میدهند.
محمدرضا رشیدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....