حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چه مدتی است که با هم زندگی مشترک دارید؟
4 سال پیش ازدواج کردیم. محسن برادر همسر داییام بود چون دایی و زن داییام خیلی خوشبخت بودند خانواده من هم به این امید که من و محسن هم خوشبخت خواهیم شد من را به عقد او درآوردند، اما این طور نبود روزگار با من سر سازگاری نداشت.
بهطور خاص محسن را میشناختی یا روی شناختی که از همسر داییات داشتی با او ازدواج کردی؟
من شناختی از محسن نداشتم داییام از او خیلی تعریف میکرد. میگفت پسر خوبی است و همه او را در فامیل دوست دارند. داییام میگفت محسن همیشه سرکار است و با دوستان ناباب رفت و آمد ندارد و حتی زمانی که میخواهد به تفریح برود هم با خانوادهاش میرود. من هم با توجه به گفتههای داییام و با دید مثبت زندگی ام را با محسن شروع کردم.
محسن هم مثل تو فکر میکرد یا اینکه روی شناخت و علاقه به سراغت آمد؟
اوایل میگفت که خیلی به من علاقهمند شده است اما بعدها که اختلاف پیدا کردیم گفت که با اصرار خواهرش به سراغ من آمده و تصمیم به ازدواج گرفته است. با این حال من ، شوهرم را دوست داشتم و هنوز هم به او علاقهمند هستم.
چرا میخواهی از شوهرت جدا شوی؟
او اعتیاد دارد. نمیتوانم با این مشکل بزرگ کنار بیایم اعتیاد شوهرم توانسته بر علاقهای که به او دارم غلبه کند. من و محسن از وقتی که او اعتیاد پیدا کرده است به شدت با هم مشکل پیدا کردیم و هروقت پیش هم هستیم بگو مگو داریم. من دیگر خسته شدهام و تنها راهی که دارم جدایی است.
چه زمانی متوجه شدی که شوهرت اعتیاد دارد؟
چند ماهی میشود که متوجه این ماجرا شدهام. شبها تا صبح نمیخوابد و روزها هم با چشمانی قرمز و چهرهای آشفته به خانه باز میگردد. بعضی وقتها خیلی بد اخلاق میشود به شدت بیاشتها شده است و وزن کم کرده است. بعضی وقتها خیلی عصبی میشود و رنگش میپرد با من بدرفتاری میکند. بیرون میرود و زمانی که برمیگردد همه چیز تغییر کرده و حالش بهتر میشود.
شوهرت مدعی است هیچ اعتیادی ندارد در این باره چه میگویی؟
اگر واقعیت را میگوید چرا حاضر نیست آزمایش اعتیاد دهد و هربار که از او میخواهم با من به آزمایشگاه بیاید طفره میرود. او دروغ میگوید خودش هم میداند مساله چیست و میداند که حرفهای من بیپایه نیست اما قبول نمیکند.
اگر شوهرت اعتیاد دارد تو میتوانی به او فرصت دهی تا به زندگی باز گردد چرا این کار را نمیکنی؟
او فکر میکند با انکارکردن همه چیز عوض میشود به من میگوید که اعتیاد ندارد و گفتههای من دروغ است. وقتی حاضر نیست بپذیرد که اعتیاد دارد من چطور میتوانم به او کمک کنم. اگر قبول میکرد و به من هم میگفت که حاضر است اعتیادش را ترک کند حتما کمکش میکردم.
خانوادهات در این باره چه میگویند؟
آنها از اینکه زندگی من اینطور دگرگون شده است به شدت ناراحت هستند و میگویند هر کمکی از دستشان برآید برایم میکنند. مخصوصا داییام که فکر میکند عامل شکست من در زندگی شده است. او خیلی تلاش میکند این مشکل را حل کند. اما من میدانم هیچ راهی بجز جدایی نیست.
اختلاف تو و شوهرت برای زندگی داییات مشکلی ایجاد نکرده است؟
البته که ایجاد کرده است او و همسرش زندگی خیلی خوبی داشتند اما درگیریهای ما باعث شده است تا آنها هم دچار مشکل شوند و زندگیشان بههم بخورد من چندین بار به داییام گفتهام که نباید درگیریهای ما را به خودش و همسرش ربط دهد اما او توجهی نمیکند و مشکلات زیادی در این باره برایشان به وجود آمده است.
فرزند هم داری؟
یک سال بعد از ازدواجمان بود که اختلافات بین من و شوهرم به وجود آمد من هم برای اینکه مبادا فرزندم آسیب ببیند تصمیم گرفتم تا پایان حل این اختلاف بچهدار نشوم و حالا هم فرزندی ندارم، اما داییام دختری کوچک دارد و اگر آنها از هم جدا شوند فرزند داییام آسیب زیادی میبیند.
تا به حال پیش مشاور رفتهای تا از او کمک بگیری؟
بله چندین بار پیش مشاور رفتم و به او گفتم که چه مشکلاتی دارم حتی محسن هم با من آمد و صحبتهایی با مشاور کرد اما فایدهای نداشت مشاور هم نتوانست محسن را قانع کند تا دست از اعتیادش بردارد.
شغل شوهرت چیست؟
شوهرم تراشکار است. زمانی که کار میکرد خیلی زندگی خوبی داشتیم. پول خوبی در میآورد اما از وقتی معتاد شد به شدت با مشکل مواجه شد و کمتر سرکار میرفت یکی از موارد اختلاف ما هم همین مساله بود که او چرا کار نمیکند. در این سالها زندگی ما خیلی بد شد و کار به جایی رسید که پدر شوهرم اجاره خانه ما را میپرداخت. من به شدت از این موضوع ناراحت بودم.
شوهرت در این باره چه میگوید و دلیلش برای کار نکردن چیست؟
او اختلاف ما را بهانه میکند و میگوید چون با من اختلاف دارد دیگر اعصاب کارکردن ندارد و بعد هم خانواده من را متهم به دخالت در زندگی ما میکند. در صورتی که خانواده من هیچوقت در این اختلافات دخالت نکردند و هیچ وقت من را تشویق به جدایی نمیکنند.
خانواده شوهرت در این باره چه نظری دارند؟
آنها به شدت محسن را تحریک میکنند و بعد هم من را متهم به دروغگویی میکنند. آنها معتقدند محسن اعتیاد ندارد و میگویند که من بهانه جویی میکنم تا از محسن جدا شوم در حالیکه من شوهرم را به شدت دوست دارم و هرگز دلم نمیخواهد از او جدا شوم. اگر اعتیاد نداشت و سرکار میرفت و برای حفظ زندگیمان تلاش میکرد وضعیت ما خیلیخوب میشد.
شوهرت راضی به این جدایی نیست چه میگویی؟
میدانم که او هم من را دوست دارد هیچ زوجی برای اینکه از هم جدا شوند با هم ازدواج نمیکنند. من و محسن هم همینطور بودیم. من هم دوست ندارم از او جدا شوم اما اعتیادش را نمیتوانم تحمل کنم و به رغم اینکه دوستش دارم تصمیمم برای جدایی قطعی است و هر چقدر هم او مخالفت کند من ایستادگی میکنم و بالاخره طلاقم را میگیرم.
مریم عفتی
نظر کارشناس
قاضی عموزادی: برای اینکه یک زوج جوان خوشبخت شوند ابزاری لازم است که باید آن را فراهم کرد مهمترین این ابزار شناخت دختر و پسر از همدیگر و اینکه آنها بدانند در زندگی چه توقعات و خواستههایی دارند و آیا میتوانند خواستههای یکدیگر را برآورده کنند یا نه. اینکه خانوادهای به دلیل داشتن یک ازدواج موفق با خانواده دیگری تصمیم بگیرد فرزندان دیگرشان را هم با انتخاب افرادی از درون آن خانواده به خانه بخت بفرستد کار بسیار اشتباهی است برای اینکه افراد هیچ وقت مثل هم نیستند و ظرفیتها و قابلیتهای متفاوتی دارند و نمیتوان به خاطر اینکه دختری را به خانوادهای جدید فرستادیم و خوشبخت شد پس حتما اگر پسرمان هم با آن خانواده وصلت کند خوشبخت میشود برای فرزندانمان همسر انتخاب کنیم.
تفکرات غلط و اشتباه گاهی کار را به جایی میرساند که بنیان چند خانواده دچار مشکل میشود. همان طور که در این پرونده میبینیم دایی خود را مسوول زندگی خواهرزادهاش میداند و آنقدر درگیر مشکلات او شده که زندگی خودش هم دچار دگرگونی و پریشانی شده است و احتمال جدایی او از همسرش هم وجود دارد. بنابر این تاکید میکنم دختر و پسر باید همدیگر را بشناسند از سلامت هم اطمینان حاصل کنند و بدانند که آیا میتوانند توقعات طرف مقابل را برآورده کنند یا نه بعد با هم ازدواج کنند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....