ترس‌های دیروز

کد خبر: ۲۶۹۲۱۳

از تنهایی می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم خود را دوست بدارم.

از شکست می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست.

از موفقیت می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم باید کاری کنم که عزت نفس داشته باشم و شاد باشم.

از نظرات مردم در مورد خودم می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم در هر حال هر کس نظر خاص خود را دارد.

از طرد شدن می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم باید ایمان داشته باشم.

از درد می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم درد کشیدن برای رشد و تعالی روح لازم است.

از حقیقت می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم زشتی در دروغ است.

از زندگی می‌ترسیدم تا اینکه شیرینی زندگی را تجربه کردم.

از مرگ می‌ترسیدم تا این که فهمیدم مرگ پایان نیست بلکه آغازی دوباره است.

از سرنوشت می‌ترسیدم تا این که فهمیدم من توانایی تغییر زندگی‌ام را دارم.

از نفرت می‌ترسیدم تا این که دیدم این چیزی جز نادیده گرفتن نیست.

از عشق می‌ترسیدم تا این که احساسم را تجربه کردم و توانستم تاریکی قلبم را به روشنی بی‌انتهای روز پیوند بزنم.

از تمسخر می‌ترسیدم تا این که یاد گرفتم چطور با لبخند به خودم بنگرم.

از پیر شدن می‌ترسیدم تا این که فهمیدم هر روز از عمر تجربه‌ای گرانبهاست.

از آینده می‌ترسیدم تا این که فهمیدم زندگی را می‌توان به سمت آینده‌ای بهتر حرکت داد.

از گذشته می‌ترسیدم تا این که فهمیدم گذشته دیگر توان صدمه‌زدن به مرا ندارد.

از تاریکی می‌ترسیدم تا این که زیبایی را در نور ستارگان دیدم.

از نور می‌ترسیدم تا این که فهمیدم حقیقت می‌تواند به من قدرت دهد.

از تغییر می‌ترسیدم تا این که دیدم حتی زیباترین پروانه‌ها هم باید قبل از پرواز کرم باشند و تغییر آنها را زیبا می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها