حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این موضوع البته میتواند دلایلی فراتر از بحث ضعف و قوت محصولات تلویزیونی او و همتایانش داشته باشد و اصلا این مجال، موقعیتی برای نقد و تحلیل جدی کارهای مقدم و بقیه کارگردانهای تلویزیون که آثارشان در اکثر اوقات پرمخاطب بوده است نیست. نگارنده نیز مانند خیلی دیگر از همکاران، به برخی از آثار مقدم نقدهایی جدی داشته است و بعضا در نشریات سینمایی نیز درجشان کرده است اما این نکته نافی حرفهای بودن مقدم نیست. مقدم مخاطب تلویزیون را خوب میشناسد و در عین داشتن پارهای از ضعفها در برخی از آثارش، هرگز از موارد سخیف یا راهکارهای باری به هر جهتی برای جلب توجه تماشاگر استفاده نمیکند. این ایده ناظر به آن است که ممکن است یک منتقد کاری را نپسندد، ولی این مساله را همواره در نظر دارد که بین آثار این چنینی و کارهای توهینآمیز به مخاطب تفاوتی بزرگ وجود دارد. آثار سیروس مقدم، حتی اگر هم بعضا ضعیف بودهاند و یا به مذاق منتقدها خوش نیامدهاند، واجد پارهای استانداردها بودهاند که باعث شده در هر حال جدی انگاشته شوند.
سیروس مقدم متولد 1333 آبادان، فارغالتحصیل دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی است. وی فعالیتش را از سال 1355 با دستیاری کارگردان و طراحی صحنه و لباس در مجموعه تلویزیونی دایی جان ناپلئون (ناصر تقوایی) آغاز کرد و فعالیت در سینمای حرفهای را از سال 1366 با فیلم رد پایی بر شن به کارگردانی محمدرضا هنرمند به عنوان منشی صحنه شروع کرد. نام 3 فیلم سینمایی در کارنامه مقدم به عنوان کارگردان آنها به چشم میخورد: شیخ مفید (1374)، شکوه بازگشت (1371) و گرگهای گرسنه (1370.) او در 3 فیلم هم دستیار کارگردان بوده است: آتش پنهان (1369)، جدال بزرگ (1369) و ای ایران (1368.) تجربه نگارش یک فیلمنامه سینمایی (سیرک بزرگ، 1370) و سابقه مدیریت تولید برای سه فیلم دیگر: افسانه آه (1369)، گروهبان (1369) و شاخههای بید (1367.) جدا از اینها حرفههای دیگری همچون برنامهریز، منشی صحنه، طراح صحنه و لباس و طراح دکور هم در کارنامه او جلوهگر است. همان طور که در این فهرست مشهود است مقدم کارش را با تقوایی شروع کرده و یک تجربه دستیاری کارگردانی هم برای او دارد. مقدم دانستههایش را در امر درک بصری و هنری مدیون تقوایی میداند.
در مصاحبهای از او در این باره چنین آمده است: «من تا به حال حتی یک ساعت درس سینما یا تحصیلات آکادمیک این رشته را ندارم و نخواندهام. تحصیلات من در زمینه هنرهای تجسمی از دانشکده هنرهای زیبا و در رشته نقاشی است. این را میگویم که بدانید آنچه من از کارگردانی میدانم نتیجه تجربه من و سالها دستیاری از دوران همکاری با آقای ناصر تقوایی به عنوان استاد و بعدها دیگر عزیزان است. اینکه میگویند مقدم لنز را میشناسد، چون از تقوایی آموختم، چون ایشان لنز را خوب میشناخت، اگر میگویند مقدم روانشناسی بازیگر را میداند، چون آن را در همکاری با مسعود کیمیایی در گروهبان آموختم، اگر میگویند مقدم ظرایف صحنه را و استفاده از اشیاء را بلد است، به خاطر آن است که رشته تخصصیام گرافیک و نقاشی است و... .»
مقدم قبل از آن که به خاطر کارهای سینماییاش معروف باشد در تلویزیون اعتبار کسب کرده است. این البته امری است که خیلی از همکاران او تجربهاش را داشتهاند. مثلا مرضیه برومند هم به عنوان یک کارگردان و نویسنده در تلویزیون شاخصتر است و کارهای سینماییاش بجز یکی که همان شهر موشها است و البته آن نیز مسبوق به موفقیتی تلویزیونی بوده است، مابقی با ناکامی در امر جذب مخاطب و استقبال صاحبنظران و منتقدان مواجه بودهاند. این نکته نشان از تفاوت بزرگ بین سینما و تلویزیون دارد. به هر حال عمده کارهای تلویزیونی سیروس مقدم عبارت است از: روزهای زندگی (1378 ــ 1377)، مسافر (1379)، پلیس جوان (1380)، دریاییها (1381)، ریحانه، نرگس (1385)، پرواز در حباب (1385)، اغما (1386) و اساماس از دیار باقی (1387.) البته اینها جدا از تله فیلمهایی مانند تلخون و نیلوفر کبود است. نکتهای که خود مقدم در موفقیتش در سیما در قیاس با سینما ابراز میدارد چنین است: «من همیشه خودم را مهمان ناخوانده خانههای مردم میدانم. مهمانی که اگر شرط ادب،اخلاق و رفتار انسانی را رعایت نکند، صاحبخانه او را از خود میراند. من به عنوان این مهمان، حق ندارم صاحبخانهام را دست کم بگیرم و به او بیاحترامی کنم، قوانین جاری بر خانهاش را زیر پا بگذارم، گندهگویی کنم، نظمش را بههم بریزم و حرفهای بیربط و چرت بزنم و حوصلهاش را سر ببرم. شاید راز موفقیت من در همینها باشد. هیچگاه سعی نکردم مهمان مزاحمی برای خانههای مردم باشم و همیشه به آنها احترام گذاشتهام و دوستشان داشتهام و اگر سراغ سینما نمیروم، شاید به این دلیل باشد که فضای تلویزیون را فضایی فرهنگیتر و مهیاتر برای تولید اثرم میبینم. من در سینما، 30 درصد خودم هستم، اما در تلویزیون 80 درصد. تلویزیون من را به خاطر توان و اندیشههایم میخواهد،اما سینما ویترین من را میطلبد و حق هم دارد چون در سینما برگشت سرمایه حرف اول را میزند، اما در تلویزیون از این بابت نگرانی وجود ندارد، من در تلویزیون میتوانم چهرههای تازهای به عالم بازیگری معرفی کنم، اما سینما این ریسک را نمیپذیرد و هزاران دلیل دیگر...»
یکی از شاخصترین شیوههای کاری مقدم سرعت عمل او است. پروژههای او حتی اگر در دیرترین موقعیتهای زمانی هم انجام گیرند باز سرعت عمل او باعث میشود که بهنگام روی آنتن ظاهر شود. او خود در این باره در جایی گفته است: «سرعت در تولید کارهای من بدینگونه است: من و گروهی که با من کار مـیکـنـند سرعتی شبیه به سرعت دیگر تولیدات تلویزیونی داریم، با این تفاوت که در کار ما پرتی و اوقات اضافه و بیهوده وجود ندارد. بین دو پلان، وقت بیهودهای تلف نمیشود، تکلیفها روشن است. جای دوربینها و دکوپاژ معین است. ما هم مثل همه روزی 12 ساعت کار میکنیم، اما این 12 ساعت را واقعاً کار میکنیم. در کار ما مسائل فرعی، حاشیههای وقتگیر، صحبتهای اضافه بر کار و... وجود ندارد. همه سعی میکنند که این 12 ساعت را به خوبی کار کنند و از وقت حداکثر استفاده را ببرند.»
در کارهای مقدم چند عنصر تشخص دارند. به لحاظ مضمونی معمولا او داستانهای خانوادگی را در روال سریالها و تله فیلمهایش تعریف میکند و حتی اگر ژانر کارش مثلا پلیسی هم باشد وجه اصلی تم را مراودات و مناسبات خانوادگی تشکیل میدهد. بیجهت نیست که معمولا جمعهایی با هویت خانواده از کارهای او شدیدا استقبال میکنند. او در این امر تجربیاتی هم در ماجرای ورود به مسائل ماورایی دارد. سریالهای روز حسرت و اغما نمونههایی مثال زدنی از این بحث است. مقدم به لحاظ ساختاری هم امضاهایی خاص خود را دارد که در نوع بهکارگیری لنز، میزانسن قرار گرفتن بازیگران در نسبت با یکدیگر، نحوه نورپردازی، بازی با المانهای چیده شده در صحنه از میز و صندلی تا چراغ و تابلوی دیوار و... متبلور است.
مشهورترین کار مقدم سریال نرگس است که ماجرای پرپیچ و تاب قهرمانانش در ترکیب با ماجراهایی فرامتنی مانند فوت بازیگر اصلیاش، شادروان پوپک گلدره و جایگزینی ستاره اسکندری در نقش او که در نوع خود موقعیتی بیسابقه در کارهای تلویزیونی ما به حساب میآمد، آن را تبدیل به یکی از پرمخاطبترین برنامههای سریالی در چندین سال اخیر کرد و به رغم ایرادهای ریز و درشتش، توانست خلوتی بارز خیابانهای تهران را در ساعات پرازدحام شب، به نام خود رقم بزند. اما مقدم کارهای بعدیاش به مراتب از نرگس بهتر بود. مثلا پرواز در حباب یک کار شسته رفته پلیسی بود که تعادل مناسبی را بین تعلیقهای ماجراجویانه و گرههای خانوادگی و عاطفی داستان برقرار ساخته بود یا اغما و روز حسرت، کم و بیش توانستند قصهای جذاب را با ضرباهنگی روان برای تماشاگر تعریف کنند. به هر حال مقدم همچنان فعال و پرکار است و از کسانی است که مدیران تلویزیون میتوانند با اعتماد به او کارهای مناسبتی در ایامی همچون ماه مبارک رمضان و یا تعطیلات نوروزی و یا فراغتهای شبانه تابستانی را به نامش سفارش دهند و هم از بابت جلب توجه مخاطب خیالشان راحت باشد و هم از بابت به موقع رسیدن کار روی آنتن. مقدم با کمی جدیت بیشتر قطعا میتواند جدا از مخاطبان عام و مدیران تلویزیونی، رضایت منتقدها را هم به این فهرست اضافه کند.
مهرزاد دانش
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....