حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تفاوت این دو اثر صرفا در مدیومهای آن نیست، بلکه به لحاظ مضمونی نیز فاصله زیادی میان آنها وجود دارد. کلبه در ژانر وحشت ساخته شد که با توجه به امکانات سینمای ایران در اینگونه سینمایی اثری قابل دفاع به نظر میرسد و روزهای زیبا یک سریال و ملودرام خانوادگی است که با محوریت زنی به نام سیما روایت میشود.
در واقع روزهای زیبا را هم میتوان یک مجموعه خانوادگی دانست که به طرح مسائل و مشکلات اجتماعی و عاطفی در درون نهاد و مناسبات خانوادگی میپردازد و هم یک داستان شخصیت محور که همه عناصر دراماتیکی آن حول قهرمان زن قصه روایت میشود و محور اصلی داستان بر دوش اوست.
سیما دختر آخر خانواده است که تفاوتهای زیادی با اعضای دیگر خانوادهاش دارد و همین مساله باعث تنهایی او شده است البته این تنها صرفا به مجرد بودن او محدود نمیشود و عمق بیشتری دارد.
دلایل تنهایی سیما را یکی میتوان در سیما و چهره او دانست که به دلیل یک مشکل مادرزادی گوشهای از صورت او دچار بیماری پوستی است و این قطعا برای یک دختر چیزی بزرگتر از یک عیب جسمانی تلقی میشود.
مثلا این مساله تا حدود زیادی ازدواج او را دچار مشکل کرده و به تاخیر انداخته است، ضمن اینکه این مساله بهانهای به عروسهای خانواده و زن برادرش میدهد که بدین وسیله او را تحقیر کنند و آزار دهند.
از سوی دیگر او با پدرش که مردی عارف مسلک و مومن بوده زندگی کرده و از او مراقبت کرده است و به سبب همین همنشینی و همزیستی، نوع اخلاق، تربیت و منش او نیز به رفتارهای پدر نزدیک شده است و با خواهر و برادرانش فرق میکند. این تفاوت در رویارویی آنها با هم ملموس و قابل تشخیص است.
از سوی دیگر سیما یک مددکار اجتماعی است که بالطبع و بنا به اقتضای شغلش به حل مشکلات دیگران کمک میکند و این با نوع تربیت و شخصیت وی نیز سازگار و همسو است، اما تنهایی سیما زمانی بیشتر میشود که پدر از دنیا میرود.
این تنهایی نه فقط به دلیل فقدان پدر که تنها غمخوار وی بوده که به دلیل موقعیت او در خانواده و جایگاهی است که در نزد پدر داشته است. او تنها کسی بوده که از پدر خانواده مراقبت کرده و در وصیتنامه پدر آمده است که تا وقتی سیما ازدواج نکرده نباید خانه را بفروشید.
این در حالی است که برادران سیما (با بازی حسن پورشیرازی و حسن جوهرچی) درصدد هستند تا هر چه سریعتر آنجا را بکوبند و آپارتمان بسازند.
همین مساله باعث اختلاف میان آنها میشود که با آتشافروزی عروسهای خانواده شعله این اختلاف بیشتر میشود.
آنان تصمیم میگیرند برای اینکه این مشکل از راه مسالمتآمیزی حل شود، برای سیما شوهر پیدا کنند تا خودشان نیز هر چه زودتر به مقصدشان برسند و این خود سرآغاز قصه تازهای برای سیما میشود که زندگی او را در جاده پر فراز و نشیبی قرار میدهد و او بیش از گذشته تنها میشود.
جواد افشار در ساخت سریال خانوادگی خود به عناصر و مولفههای آشنا و ایرانی این ژانر میرود که البته در گذشته نیز بارها تجربه شده است. مرگ پدر، اختلاف میان فرزندان بر سر ارث، کشمکشهای خانوادگی، ازدواج و تنهایی و مسائلی از این دست همواره به عنوان عناصر شکلدهنده سریالهای ایرانی مورد استفاده قرار گرفتهاند.
منتها کارگردان سعی کرده است در این روایت، از بیان جمعی موضوع دور شده و خود را به شخصیت اصلی داستان یعنی سیما نزدیک کند و موقعیت فردی و تحولات درونی وی را در بستر این مسائل خانوادگی بازنمایی کند.
بر همین اساس میتوانم بگویم که روزهای زیبا داستانی درباره سیماست. زنی تنها و صبور که در اوج مصائب و دشواریهای زندگی همواره به شکل اخلاقی و انسانی رفتار میکند و یک تنه به جنگ با بدیها میرود.
عنصر اساسی و ویژگی برجستهای میتوان در سیما سراغ گرفت که تصویری گویاتر از او تصور میکند و آن صبر و مقاومت اوست که به عنوان کنش اخلاقی برجسته و نیکو در مرکزیت فیلم و شخصیتپردازی آن قرار میگیرد.
در عین اینکه کارگردان در رهگذر روایت زندگی سیما به آسیبشناسی خانواده ایرانی و مسائل اجتماعی نیز میپردازد و مضامینی عمومیتر را در قصه خود بسط میدهد.
در واقع در این داستان همپوشانی و تاثیر متقابل نظام اجتماعی بر فردیت را میتوان در موقعیت سیما بازشناسی کرد و لایههای درونیتری از قصه را رمزگشایی نمود. ضمن اینکه افشار به آسیبشناسی موقعیت زنان بویژه یک زن تنها در بستر ساختار خانوادگی و نظام اجتماعی میپردازد و بدون این که به طرح شعارهای فمینیستی بپردازد یا در برابر این شرایط موضعگیری یا نصیحت اخلاقی کند، صرفا این شرایط را به تصویر میکشد.
در روزهای زیبا از طریق بازخوانی خاطرات و رفت و برگشت میان گذشته و حال، داستان سریال روایت میشود و حالت خطی و مستقیم ندارد لذا از تکنیکهای کلاسیکی مثل فیدبک و دیزالو و صدای ذهنی در فرم داستان استفاده شده است که این شیوه البته باعث تعلیق بیشتر قصه و جذب مخاطب میشود. روزهای زیبا بر خلاف عنوانش فضای تلخی دارد و سویه تراژدیک زندگی را بیش از شادیهای آن به تصویر میکشد و این البته با واقعیت زندگی، همخوانی بیشتری دارد.
سید رضا صائمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....